شمع دوم گفت: من شمع ایمانم. انسانها مرا فراموش کردند و به نور من در دلهای خود نیازی نمیبینند و شعله من نیز رو به خاموشی میرود و از هیچکس کاری ساخته نیست. سپس در پی اندک نسیمی شعلهاش رو به خاموشی گذاشت.
شمع سوم گفت: آه، مدتهاست که آدمیان مرا از خود راندهاند و فراموشم کردهاند. آدمیان به یکدیگر مهر نمیورزند و یکدیگر را از دریچه منافع خود مینگرند و دیگر هیچکس نخواهد توانست شعله مرا روشن نگاه دارد. نام من شمع عشق است و آرام آرام خاموش گشت.
در این هنگام دختری زیباروی وارد اتاق شد و شمعها را خاموش دید. گریست و گفت: این شمعها باید روشن باشند تا نور و امید در اتاق جاری باشد، اما تنها یکی از آنها روشن است. شمع چهارم گفت: ای دختر زیباروی، تا من روشنم نگران نباش. اتاق روشن است و میتوانی با یاری من نور صلح و ایمان و عشق را به جهان برگردانی. چراکه من شمع امیدم.
دختر اشکهایش را پاک کرد و گفت: من هم نماد انسان امیدوارم، که میتوانم با امید به ایمان و عشق دست بیابم و صلح برقرار کنم. سپس شمع امید را برداشت و با آن سه شمع دیگر را روشن کرد. در این هنگام پدر دختر وارد اتاق شد و گفت: چرا تو تاریکی نشستی دختر؟ برقا که اومده و چراغ اتاق را روشن کرد و شمعها را خاموش کرد و برداشت تا برای نوبت بعدی قطع برق در کشوی آشپزخانه بگذارد.
او نماد بابای انسان امیدوار بود که بدون توجه به امیدواریهای انسان چراغ را روشن میکند و کولر را خاموش میکند و شمعها را میبرد و حکایتها را بینتیجه میکند.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد