برعکس

غنچه نشسته‌ای آن گوشه که چه؟ مردم شهرها آرزوی این باران را دارند که چند ساعتی آسمان چرکشان را در تشت چنگ بزند. زمین سبز شده، آسمان آبی. تو چرا مثل گچ سفید شدی؟ باران از آسمان رفته کاش از چشم تو هم برود. سقف می‌خواهی؟ از آسمان آبی‌تر؟ خانه می‌خواهی؟ از دشت سبزتر؟ فرش‌هایی را که سیل شسته بود با این جوان‌ها دوباره شستیم، پهن کردیم که راحت پایت را دراز کنی. آدم هر کجای وطنش می‌تواند راحت پایش را دراز کند. این را این جوان‌ها به هم می‌گفتند. قول دادند خانه‌مان را مثل روز اول تحویل بدهند. من به قول اینها خیلی امید دارم. اسم و رسمشان را نمی‌دانم. از یکی‌شان پرسیدم با خنده و شوخی گفت: تروریست!
کد خبر: ۱۲۰۱۲۳۰

علیرضا رافتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها