دبیر که باخت گریه کردم

: قلعه پایان ، دژ مستحکمی از برج و باروهای متعدد ورزش ملی ایران است. قلعه پایان روستایی است درشهر قهرمان پروربهشهرکه خاک آن برای رشد و پرورش چهره های استثنایی ورزش کشور فوق العاده مرغوب است.
کد خبر: ۱۲۰۰۴۳

علی اصغر بذری ، پسر پاک و صاف و ساده کشتی ایران ، یکی از این نخبگان است. اعجوبه ای که در روستا زاده شده و با امکاناتی روستایی روی سکوی جهانی هم صعود کرده است. هیچ گونه ادا و نمایشی در رفتار و گفتار بذری وجود ندارد. اوقات فراغت را نیز برخلاف مد فراگیر این روزهای ورزشکاران رشته های مدال آور! نه رغبتی به بولینگ و بیلیارد دارد و نه علاقه ای به گلف و تنیس. می گوید تمام این ورزشها جذاب و زیبا هستند، اما وقتی علاقه ای به آنها ندارم دلیلی ندارد که خودم را گول بزنم و ژست علاقه مندی بگیرم. من یک روستایی هستم که در دل جنگل و دامن طبیعت بزرگ شده ام.
پس معقولانه است که عاشق تیراندازی و شکار باشم و تمام اوقات آزاد خود را با این ورزش هیجان انگیز سپری کنم. علی اصغر بذری پس از 5سال متمادی ، به حکمرانی مهدی حاجی زاده و هادی حبیبی در 74 کیلوگرم پایان داد و در ترکیب اصلی تیم ملی قرار گرفت. حاجی زاده در این 5 سال توانست یک مدال طلای جهانی و یک مدال برنز بازیهای آسیایی و یک مقام چهارمی جهان را در فهرست افتخارات خود بگنجاند.
هادی حبیبی هم یک طلای آسیا ، یک نقره آسیا و یک مقام چهارمی جهان را نصیب خود کرد. علی اصغر بذری هم در اولین فرصتی که برای عرض اندام در تیم ملی به او داده شد ، مقام نایب قهرمانی جهان را تصاحب کرد و سپس صاحب مدال طلای بازیهای آسیایی 2006 شد.
بذری در این چند سال برای عضویت در تیم ملی واقعا به طرز طاقت فرسایی مبارزه کرد و از مقاومت مقابل موانع و سختی ها خسته نشد. او دو بنده تیم ملی را بسیار سخت به دست آورد و به همین علت ، به هیچ وجه قصد ندارد آن را آسان از دست بدهد.
بذری برای تداوم عضویت خودش در تیم ملی تا المپیک 2008 پکن حاضر نیست کوچکترین تردیدی به ذهن خود راه دهد و برای پس از آن هم ، برنامه ریزی مفصلی انجام داده و به این زودی قصد خالی کردن این میدان پرمخاطره را ندارد.

زادگاهت را برای علاقه مندان پرشمار کشتی در شهرها و استان های مختلف کشور معرفی کن و بگو چطور شد که به کشتی گرایش پیدا کردی؛
من سال 1359 در این روستا به دنیا آمدم. روستای بسیار کوچکی است و روستاهای اطراف خیلی بزرگتر از قلعه پایان هستند. قلعه پایان از تمام مواهب طبیعی برخوردار است و جذابیت های فراوانی دارد. سالن کشتی کوچکی دارد ، اما قهرمان پرور است. وقتی تیم شهرمان برای مسابقه های استانی گزینش می شود در 5 یا 6 وزن متشکل از کشتی گیران روستای ماست. در واقع تیم قدرتمندی داریم و استعدادهای بسیاری در کشتی روستای قلعه پایان وجود دارد. اهالی روستا هم بشدت علاقه مند ورزش هستند.

چند تا از چهره های برجسته کشتی قلعه پایان را اسم ببر.
آقای اسدالله رضایی که در همین باشگاه کوچک تمرین می کرد و اهل روستای ماست ، قهرمان کشور شد و بعدها نیز سمت ریاست سازمان لیگ و دبیری فدراسیون را نیز عهده دار شد. همچنین پدرم اکبر بذری که از قهرمانان کشتی ایران در میان وزن بود.

پدرت همچنان مربی تیم قلعه پایان است؛
نه ایشان دیگر در روستا مربیگری نمی کند. مربیان فعلی تیم کشتی آزاد قلعه پایان ، برادرم مهدی بذری و یکی از دوستان به نام آقای ناصری هستند. در کل ، خودم نیز کشتی را در همین باشگاه آغاز کردم و الان هم هر زمان در اردوی تیم ملی نباشم در همین سالن پرخاطره تمرین هایم را پیگیری می کنم.

در خانواده شما غیر از خودت و پدرت و همین برادرت که مربیگری می کند کشتی گیر دیگری هم هست؛
(با خنده) سوای خواهرم و مادر عزیزم ، بقیه اعضای خانواده یا کشتی گیر هستند یا کشتی گیر بوده اند و الان مربی شده اند.

یکی یکی نام می بری؛
در خاندان ما همه کشتی گیرند. پدرم کوچکترین برادر در جمع عموهاست. عموها همگی کشتی گیر ، دایی ام کشتی گیر، پسرخاله ها و... عموی بزرگم مرحوم رمضان بذری از پهلوانان بنام کشتی در منطقه بود. برادرم مهدی و همچنین محمدحسن بذری که هم یکی دیگر از برادرانم است کشتی گیر هستند. پسرعموهایم یوسف ، غلامعلی ، یعقوب ، علی و محمد بذری کشتی گیر هستند. اگر بخواهم همه را اسم ببرم باید تا 10 دقیقه دیگر فقط اسمها را ردیف کنم و شما هم بنویسید!

در این طایفه ، پدیده هم دارید؛ کسی که پا جای پای علی اصغر بذری بگذارد و این استعداد را داشته باشد که از سکوهای جهانی هم صعود کند؛
بله ، پسر یکی از پسرعموهایم اسمش احمد است. 11 سال دارد و 30 کیلوگرم وزن. به آینده کشتی او بسیار امیدوارم. این بچه دنیایی از استعداد است. اطلاعات کشتی او شگفت انگیز است و سوابق تمام کشتی گیران ایران و جهان را می داند. باید شما خبرنگاران او را از نزدیک ببینید تا متوجه استعداد ناب کشتی و اطلاعات حیرت انگیزش بشوید.

پس کشتی حرف اول و آخر قلعه پایان را می زند؛
فقط و فقط کشتی. گاهی اوقات هم شکار. قلعه پایان یعنی این. فقط از این موضوعات صحبت می شود و وقتی برای حرف زدن درباره دیگر موضوعات باقی نمی ماند.

موضوع علاقه مندی تو به تیراندازی چیست؛
این ورزشی است که در دین ما هم بسیار روی آن تاکید شده است. اوقات فراغت من به طور کامل به تیراندازی اختصاص دارد. حتی در مسابقه های تیراندازی استان مازندران هم شرکت کردم و عنوان چهارمی را به دست آوردم. تهران هم که باشم ، اگر یک روز در اردو استراحت بدهند بدون فوت وقت به باشگاه تیراندازی مهام می روم که جا دارد از مسوولان محترم این باشگاه صمیمانه سپاسگزاری کنم.

کشتی گیران تیم ملی می گویند که شکارچی قابلی هم هستی؛
دیگر شکار نمی روم ، زیرا 2 سال است که به طور کامل ممنوع شده است و از طرفی فرصتی هم برای شکار باقی نمی ماند ؛ ولی از شکارهای آزاد ، در شکار مرغابی بسیار چیره دست هستم.

تا حالا به شکار خرس رفته ای؛
نه.

به یادماندنی ترین شکاری که تا حالا انجام داده ای چه بوده است؛
اگر بگویم فردا محیطزیست منطقه مرا جلب خواهد کرد! البته شوخی کردم. جنگل جزیی از زندگی ماست و خودمان را موظف می دانیم که از حریم آن حفاظت کنیم و در حفظ گونه های مختلف جانوری این اکوسیستم کوشا باشیم. استفاده اصلی من از جنگل همان تمرین های بدنسازی ام است که در دل طبیعت شگفت آور منطقه انجام می پذیرد. گاهی اوقات هم با تبر به جان کنده های هیزم می افتم که برای تقویت دستها بسیار مفید است ، همچنین جابه جایی الوار و هیزم که تاثیر ایده آلی در تقویت قوای جسمانی دارد.

اولین عنوانی که کسب کردی؛
سال 1370 در 28 کیلوگرم. آن موقع اسدالله رضایی ، رئیس تربیت بدنی بهشهر بود و من هم توانستم در منطقه بهشهر و گلوگاه به مقام اول برسم. 6 دوره کشتی گرفتم که همه را به یاد دارم. مجموعه این شش کشتی به 4 دقیقه هم نرسید. تمام حریفانم را در کوتاه ترین مدت ممکن توانستم ضربه فنی کنم.

اولین عنوان بین المللی؛
مسابقه های جام بین المللی برادران شهید پورزند که در رده سنی نونهالان برگزار شد و من نایب قهرمان شدم.

در مصاحبه هایت همیشه می گویی بهترین خاطره ات در رقابت های داخلی ، پیروزی بر نصیر ایمن پناه است. تو که کشتی گیران سرشناس تری را هم شکست داده ای چرا از این مسابقه به عنوان بهترین خاطره یاد می کنی؛
ماجرای بسیار جالبی دارد. مسابقه های قهرمانی بزرگسالان کشور بود و به میزبانی قزوین برگزار می شد. برای اولین بار بود که من باید در رده بزرگسالان کشتی می گرفتم. آن موقع در وزن 63 کیلو کشتی می گرفتم. در تاریخ هجدهم همان ماه باید به خدمت سربازی اعزام می شدم ، اما به خاطر همین مسابقه ها نرفتم و حتما باید به مقام قهرمانی می رسیدم. مسابقه ها هم در تاریخ نوزدهم و بیستم برگزار شد که من روز بیستم همان ماه توانستم به مقام قهرمانی برسم. روز بیست ویکم هم باید می رفتم پادگان و محل خدمتم هم یزد بود.

چرا باید حتما اول می شدی؛
(با خنده) چون اگر اول می شدم روزنامه ها عکسم را چاپ می کردند و من هم می خواستم روزنامه را ببرم پادگان و به فرمانده نشان بدهم. من و نصیر ایمن پناه از خراسان به فینال رسیدیم که حتما یادتان هست او در رده نوجوانان و جوانان کشتی گیر بسیار مطرحی بود. خلاصه فینال را با تمام وجودم به روی تشک رفتم و خاطره بسیار شیرینی برایم به جا ماند. فردای همان روز هم دیگر به شهر خودمان برنگشتم و همراه با تیم استان یزد و با اتوبوس این تیم به یزد رفتیم. پادگان محل خدمت من پادگان آیت الله خاتمی که فرمانده اش سردار کاظمی بودند که لطف فراوانی به من داشتند و در آن 2 ماه ، زیاد به من سخت نگرفتند و عنوان قهرمانی ام را مدنظر قرار دادند.

اولین مسافرت خارجی؛
خب من آن اوایل در رده سنی جوانان و بزرگسالان برای چند مسافرت خارجی انتخاب شدم که همه آنها یکی پس از دیگری برای من به نوعی لغو شدند یا ویزا آماده نمی شد یا من سرباز بودم یا... ، تا این که در جام معتبر اوماخانف اولین مسافرت خارجی را تجربه کردم. مسابقه های بسیار سنگینی بود و صبح روز اول مسابقه ها همه نفرات اعزامی حذف شدند و من فقط بودم که توانستم برنز بگیرم.
آن موقع امیررضا خادم ، رئیس فدراسیون کشتی بود و همان سالی بود که مسابقه های جهانی تهران برگزار شد. آن دوره از رقابت های جام اوماخانف ، هر کشتی گیری طلا گرفت در مسابقه های جهانی تهران هم طلایی شد. در وزن من هم البروس تدیف (اکراین) اول شد که او نیز بلافاصله در جهانی تهران نیز قهرمان شد.

پیش از المپیک آتن و آن ماجراهای 66 کیلوگرم ، در چه مسابقه هایی شرکت کردی؛
در مسابقه های قهرمانی کشور اول شدم.

دیدگاه سید مراد محمدی درباره بذری:
سبک کشتی های او تکامل خواهد یافت


قهرمان 60 کیلوگرم کشتی آزاد جهان درباره هم استانی اش می گوید: یک اتفاق ناخوشایند در خصوص بذری رخ داد و آن هم این بود که فقط کشتی فینال او پخش شد و مردم هم صرفا همین مسابقه را به صورت زنده تماشا کردند.
قاعدتا قضاوت مردم نیز براساس همین یک مسابقه بوده است. در حالی که کشتی های صبح بذری ، یکی از دیگری پهلوانی تر و دلاورمردانه تر بود.ای کاش آن کشتی ها هم زنده پخش می شدند. این از بداقبالی بذری بود.
واقعا کمتر کسی فکر می کرد او بتواند در دوره های مقدماتی از پس رقبای چغری مثل قزاقستان ، امریکا و بلاروس بربیاید. قرعه او بدترین قرعه در تیم ملی بود.

تازه 74 کیلوگرم از تمام اوزان شلوغ تر بود و حوادث این وزن نیز به قدری زیاد بود که نمی شود دیگر اوزان را با آن قیاس کرد. در خصوص کشتی فینال هم عده ای می گویند برنامه ای نداشت ، عده ای می گویند راضی شده بود به نقره ، عده ای می گویند روی حریفش کار نکرده بود و خلاصه حالا که کشتی تمام شده و نتیجه مشخص شده ، هر کسی یک حرفی می زند. اما قبول کنید هیچ کس نمی تواند مثل خود کشتی گیر نظر صائبی در این قضیه ارائه کند چون خودش در متن ماجرا بوده. من که بیرون بودم ، احساس کردم بذری برای فینال برنامه ای نداشته. اما با خودش که صحبت کردم ، می گفت اتفاقا کاملا هدفمند روی تشک رفتم ؛ اما کشتی از دستم در رفت و گیج شدم. تاکید می کنم که در کشتی فینال ما بذری واقعی را ندیدیم.
حتی نیمی از بذری واقعی را هم در دیدار پایانی به چشم ندیدیم. به هر حال ، همان کشتی های صبح اثبات کرد که بذری حالا حالاها می تواند در سطح اول دنیای کشتی حضور داشته باشد و خوش بدرخشد. او تازه شروع کرده است و مطمئنا کشتی های بعدی و مسابقات بعدی او حتما تکامل یافته تر از مسابقات جهانی چین خواهد بود

انتخابی تیم ملی هم اول شدم و در جام تختی هم قهرمان شدم که در فینال حسن آرین را ضربه فنی کردم. بعد به جام جهانی در جمهوری آذربایجان اعزام شدم که آنجا توانستم کشتی گیر روسیه را از پیش رو بردارم. بعد در جام اوماخانف شرکت کردیم که باز هم فقط من مدال گرفتم و فنیال را مغلوب سراخیم بارزاکف (بلغارستان) شدم که سطح آن رقابت ها واقعا بالا بود.
پس از آنجا که برگشتیم ، هفته بعدش رفتیم کانادا که توانستم در جام بین المللی 3 حریف سرشناس را که سهمیه المپیک را کسب کرده بودند از پیش رو بردارم و قهرمان شوم. خلاصه هر جا می گفتند کشتی بگیر قبول می کردم و با دست پر از تشک خارج می شدم. بلافاصله نیز عازم جام ساساری ایتالیا شدم که آنجا نیز با 4 پیروزی ضربه فنی در کوتاه ترین زمان ممکن به مقام نخست رسیدم ؛ ولی خب فرصت کشتی گرفتن در آتن به من داده نشد. شاید خیر من در این بود که آنجا کشتی نگیرم. شاید آگر آنجا کشتی می گرفتم می باختم و فرصتهای بعدی دراختیارم قرار نمی گرفت.

و پس از المپیک هم به 74 کیلوگرم صعود کردی؛
ای کاش زودتر به وزن جدید می آمدم. خوشبختانه حالا دیگر در 74کیلوگرم جا افتاده ام و از آن فشار روحی و روانی مربوط به دوران المپیک کاملا فاصله گرفته ام که البته بسیار ممنون پدرم هستم که صحبت های او بسیار موثر بود.

درباره المپیک آتن و ماجراهای وزن 66 کیلوگرم و فشارهای زیادی به زبان آورده شده و مطالب فراوانی نیز به رشته تحریر درآمده است ؛ اما بد نیست خودت به عنوان یکی از طرفین ماجرا احساس و عقیده خودت را مطرح کنی و به حرف و حدیث ها خاتمه بدهی. بهتر نیست؛!
ببینید وقتی علیرضا دبیر در المپیک آتن شکست خورد من کنار تشک بودم و از شدت ناراحتی گریه کردم. لحظه بسیار سختی بود.

یعنی الان از دبیر دلخور نیستی؛
هرگز نبوده ام که الان بخواهم باشم. علیرضا دبیر دوست عزیز و صمیمی من است.

آن روزهای اول که آمدی 74 کیلو خیلی ها می گفتند بذری اشتباه کرده و باید در 66 کیلو بماند. می گفتند اگر قهرمانی را می خواهی باید وزنت را کم کنی و خیال 74 کیلوگرم را از سرت خارج کنی ، حتی در اولین مسابقه ها که در وزن جدید شکست خوردی یادم هست می گفتند باید کشتی بذری را تمام شده تلقی کرد. از آن روزها هم کمی صحبت کن. حتما روزهای تلخ و غم انگیزی بوده است ، این طور نیست؛
پس از المپیک که آمدم لیگ ، در 66 کیلوگرم کشتی گرفتم جام تختی هم که در تهران برگزار می شد. قصد داشتم در 66 کیلو کشتی بگیرم ، اما وقتی داشتم می آمدم تهران برای مسابقه ها ، پدرم از آمدنم ممانعت کرد و گفت یا برای همیشه به 74 کیلوگرم می روی یا دیگر نمی خواهد کشتی بگیری. من اصرار داشتم در 66 کیلو کشتی بگیرم ، اما پدرم به شرط حضور در وزن جدید اجازه داد به اردوی جام تختی بیایم.
آن مسابقه های جام تختی اولین حضورم در وزن جدید بود که به مقام چهارم رسیدم ، اما چند کشتی سنگین گرفتم که تا حدودی برای خودم و مربیان راضی کننده بود. پس از آن هم دیگر با این ذهنیت که دیگر به 66 کیلوگرم باز نخواهم گشت به تمرین هایم ادامه دادم و بر شدتش افزودم. وزنم حدود 76 کیلوگرم شده بود مسابقه های انتخابی برای بوداپست قرار بود تابستان برگزار شود، من هم فوق العاده آماده بودم و در شرایط ایده آلی قرار داشتم.
در اولین کشتی مقابل محمد قاسمی زاده یک تایم را 6 بر صفر با برتری کامل بردم. تایم دوم هم 3 بر صفر پیش افتادم که ناگهان به روی پل رفتم و نتیجه را واگذار کردم. خود قاسمی زاده هم کشتی بعدی را باخت و من هم خود به خود از گردونه مسابقه ها خارج شدم ؛ اما ناامید نشدم و خللی در روند تمرین هایم پدید نیامد. در رقابت های لیگ پارسال هم کشتی های قابل قبولی گرفتم.
در جام جهانی ساری هم که دیدید ترکیه و کوبا را در 2 مسابقه ای که برگزار کردم از پیش رو برداشتم و در دیدار با روسیه نیز محمدباقر عالی روی تشک رفت. قرار بود در مسابقه های آسیایی کشتی بگیرم ، اما شرایطی پیش آمد که هادی حبیبی به قزاقستان رفت. پس از آن برای سومین بار به جام اوماخانف اعزام شدم که آنجا در فینال مغلوب روسیه و نایب قهرمان شدم.

در انتخابی ها هم چیزی نمانده بود که در عین شایستگی مسابقه های جهانگی گوانگ ژو را از دست بدهی.
خودم فکر می کردم که خیلی راحت اول شوم ، چون پس از مسابقه های اوماخانف که یک ماه تا انتخابی ها وقت داشتیم فوق العاده زحمت کشیدم. پسرعموهایم هم خیلی کمکم کردند. پدرم هم دائم سر تمرین هایم بود. آن کشتی را به حاجی زاده باختم. بلافاصله به اطرافیانم گفتم هوای پدرم را داشته باشید که مشکلی برایش پیش نیاید. وارد مقوله داوری آن مسابقه هم نمی شوم و حرفی نمی زنم. در هر صورت حاجی زاده هم در ادامه مسابقه ها شکست خورد و چون جدول رقابت ها به صورت دوره ای بود ، بقیه کشتی ها را با صلابت بردم و قهرمان شدم و دوبنده تیم ملی نصیب من شد.

در تورنمنت لهستان که پیش از مسابقه های جهانی برگزار شد در سطح انتظار ظاهر نشدی.
دلیلش این بود که در مسابقه های انتخابی تیم ملی از ناحیه کتف مصدوم شدم و این آسیب دیدگی در لهستان نیز با من بود. در واقع اصلا تمرین هم نداشتم و فقط با دویدن و مرور فن سبک ، خودم را به کاپ زیلکوفسکی لهستان رساندم. به همین علت کادر فنی باز هم ترجیح داد مرا مسافر مسابقه های قهرمانی جهان کند که من هم از اعتماد مربیان سپاسگزارم.

در اوج آمادگی فرصت کشتی گرفتن در المپیک آتن به من داده نشد! شاید خیر من در این بود که آنجا کشتی نگیرم

در اردوی اردبیل با روحیه ای مضاعف خودم را مهیای مسابقه های قهرمانی جهان کردم و کشتی های مقبولی هم در چین گرفتم.

کشتی اول با عبدالکریم شاپیف (قزاقستان) حتما خیلی برایت دشوار بوده است ، زیرا این کشتی گیر یک ماه پیش توانسته بود بووایسا سایتی یف امپراتور 8 طلایی دنیای کشتی را نیز مغلوب کند.
تمام انگیزه های من یکجا متمرکز شده بودند، دقیقا روی سکوی قهرمانی. وقتی مراسم وزن کشتی داشت برگزار می شد من رفتم تو صف ایستادم و خیره شدم به فیزیک و قد و قواره حریفان. همان جا هم به من انگار الهام شده بود که تمام اینها را می توانم از پیش رو بردارم. خیلی احساس خوبی داشتم و به خودم تلقین می کردم که مدال طلا فقط نصیب من شود. حتی دوست داشتم دور اول با سایتی یف روبه رو شوم ، چون راحت سروزن رسیده بودم و اصلا به قرعه فکر نمی کردم.

اشتفان گئورگیا از رومانی هم حریف سرپنجه و قبراقی بود.
ببینید در 74 کیلوگرم ، هر چهار نفری که مدال گرفتیم همگی برای اولین بار روی سکوی جهانی ایستادیم و این نشان می دهد که این وزن چقدر شگفتی و حادثه داشته که تمام مدال آوران قبلی مغلوب شدند و جای خود را به نفرات دیگری دادند. کشتی دوم من هم با این رومانیایی بود که واقعا قدرتمند ، آماده و سرحال بود، اما از سد او هم گذشتم.

شکست دادن دون پرتیزلف (امریکا) هم که به دل تمام هواداران کشتی نشست و خیلی دلچسب بود.
امریکا روی عنوان قهرمانی زوم کرده بود ، اما خوشبختانه هر بار که امریکایی ها با کشتی گیران ایرانی روبه رو شدند نصیبی جز شکست نبردند.

هر چه درباره جوایز مربوط به رقابت های قهرمانی جهان گفته شده فقط وعده بوده است

این امریکایی هم مثل بقیه کشتی گیران کشورش از قدرت بدنی فراوانی برخورردار بود ، اما اتفاقا من خودم هم با همین حربه توانستم او را تسلیم کنم.

خودش هم به مجله اینترنتی themat گفته بود که باور نمی کردم یک کشتی گیری در 74 کیلوگرم پیدا شود که زورش از من بیشتر باشد.
خب من به او ثابت کردم که بدنسازی در جنگلهای مازندران مفیدتر از دستگاه های فوق مدرن امریکاست. به هر حال او جایزگزین جو ویلیامز ، کاپیتان سال های اخیر تیم ملی امریکا شده بود و فقط هم به من باخت. در پایان مسابقه ها نیز روی سکوی سوم ایستاد و برنز جهان را به گردن آویخت.

و یک کشتی به یاد ماندنی ، برتری کامل مقابل گایداروف از بلاروس که تو را به فینال مسابقه های جهانی سوق داد.
گایداروف تاکتیک مشخصی دارد. او می رود روی اعصاب حریف ، گاز می گیرد ، مشت می زند و دعوا راه می اندازد و با همین ترفند چند بار توانسته حریفان ایرانی را شکست دهد ؛ اما من با راهبرد مشخصی روی تشک رفتم و کاملا به شیوه مقابله با او و ریزه کاری های موثر ، تجهیز شده بودم. خوشبختانه اجازه ندادم کشتی از دستم خارج شود و جواز صعود به فینال را نیز تصاحب کردم و مدال نقره ام حتمی شد.

عده ای اعتقاد داشتند که بذری به نقره راضی شده بود و کشتی خودش را مقابل ابراگیم آلداتوف (اوکراین) نگرفت. آیا واقعا برای فینال بدون برنامه بودی؛
باور کنید این طور نبود. روی تمام اتفاقات فینال برنامه ریزی کرده بودم و نوع کشتی حریف را بررسی و تمام حوادثی که در کشتی پایانی رخ داد را از قبل پیش بینی کرده بودیم. حتی فیتیله پیچ را هم کاملا آگاه بودم که شگرد دارم و برنامه ام طوری بود که اصلا خاک نشوم که کار به فیتیله پیچ حریف بکشد ؛ اما 2 بار که زیرگیری کردم و نتوانستم خاک کنم ، کشتی از دستم در رفت اگر یکی از این زیرگیری ها به ثمر می نشست ، او نیز از از لاک دفاعی خارج می شد و هجوم می آورد که من هم در برگشت ها خیلی راحت او را می گرفتم.
در کل می خواهم بگویم برای هر ثانیه از فینال برنامه داشتم ؛ اما بی نتیجه ماندن آن زیرگیری ها تمام نقشه ها را برآب کرد. وقتی هم که خاک شدم و آمد برای اجرای فیتیله پیچ ، به قدری استادانه و قدرتمندانه این کار را انجام داد که هر لحظه فکر می کردم الان مچ پایم خواهد شکست!

چرا وقت دوم فینال اینقدر شبیه وقت اول شد و همان اتفاقات وقت اول تکرار شدند؛
خب ، دیگر کشتی از دستم در رفته بود. یک اشتباه در وقت اول باعث شد عنان کشتی و مسابقه در اختیار حریف قرار بگیرد. فراموش نکنید کشتی گرفتن در فینال حال و هوای خاص خودش را دارد و کاملا با بقیه کشتی ها متفاوت است. همه کشتی ها یک طرف و فینال هم یک طرف. هر کاری کردم در وقت دوم خودم را جمع کنم ، نشد. تمرکز فکری ام به هم ریخته بود و آشفته شده بود.

سبک کشتی تو چسبیدن به حریف است. چرا در فینال از حریف جدا می شدی و با آن تاکتیک موثر و شناخته شده ات ، مبارزه نکردی؛ در واقع همان طوری که آلداتوف می خواست با او کشتی گرفتی. در تصاویری هم که هست ، کاملا واضح است که از کنار تشک فریاد می زنند بذری جدا کشتی بگیر!
شاید این ایراد هم به کشتی من در فینال وارد باشد ، اما به هر حال من بیشتر امتیازات را در خاک از دست دادم. من می دانستم او با دست راستش می آید ، چپ را خالی می کند و بلافاصله زیر می گیرد. اما خب شرایط کشتی تغییر کرد و من اینجا تاکید می کنم که کوچینگ مسابقه هیچ مشکلی نداشت و ایرادی به کار مربیان تیم ملی وارد نیست.

کشتی گیر ازبکستان که مدال برنز گرفت ، فقط با یک امتیاز اختلاف مغلوب این آلداتوف شد. چقدر روی او شناخت داری؛
سسلان تیگیف را کاملا می شناسم. حتی پیش از مسابقات جهانی نیز روی فیلم کشتی های او کار کرده بودم. او پارسال در بوداپست هم کشتی های خوبی گرفت و هشتم شد. بسیار زیرک و کشتی بلد است.

و دیگر حریفان دوحه چطور؛
عبدالکریم شاپیف از قزاقستان که باز هم تمام رقبا را آزار خواهد داد و به هیچ وجه نباید او را دست کم گرفت. کشتی گیر چینی هم که قهرمان آسیا بوده. در کل کسی برای باختن به دوحه نیامد! این چینی در مسابقات دانشجویان جهان هم طلا گرفته. کره جنوبی و ژاپن هم بسیار خوب هستند.

صحبت آخر؛
درباره جوایز مربوط به رقابت های قهرمانی جهان حرفهای زیادی زده شده و وعده و وعیدهای فراوانی داده شده است. دوستان و همشهریان نیز براساس همین گفته ها و شنیده ها تصور می کنند حتما بذری این جوایز را دریافت کرده است. ولی به هیچ وجه این طور نیست. هر چه گفته و شنیده شده ، در حد حرف بوده و از تجلیل های آنچنانی هم خبری نبوده است . امیدوارم حقانیت ورزش اول کشور بار دیگر در داخل کشورمان احراز شود.

مهدی رستم پور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها