در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دنیا را زنها اداره میکنند!
باور کنید ما داشتیم توی جنگل زندگی مان را می کردیم و از این درخت به آن درخت میپریدیم. این زن ها بودند که خانه خواستند، بچه خواستند، زندگی آنچنانی خواستند و دنیا را عوض کردند. برای همین هم هست که در اصل آنها رئیس دنیا هستند و بی سر و صدا اداره اش می کنند. ما که کاره ای نیستیم. همه چیز آنها هستند. آنها بچه ها را تربیت می کنند، آینده را شکل میدهند، به شوهرانشان مسیر و خط میدهند و خلاصه.... برای همین هم هست که پشت هر مرد موفقی یک زن قوی ایستاده است. از من می شنوید به زن ها فقط بگویید چشم، البته بعد از گفتن چشم هم مسیر خودتان را بروید!
با موسیقی کلیسا و محرم آهنگساز شدم
پدرم حدود 10 سینما در تهران ساخته بود. من عاشق سینما بودم و فیلم های زیادی می دیدم، آنقدر که گاهی فکر می کردم بالاخره کارگردان شوم یا آهنگساز. اما زور موسیقی چربید، اصلا صدایم می زد و نمی شد مسیر دیگری را بروم.
خلاصه که افتادم دنبال این صدای جادویی و به اینجا رسیدم. حالا شاید بپرسید این صداهای جادویی چه بوده اند. یکی از این صداها، موسیقی کلیسا بوده، یکی دیگر هم موسیقی ایام محرم که من را از خانه بیرون می کشید، می ایستادم تا آن را بشنوم و جمع آوری اش کنم. بعد هم زورخانه و صدای شیرخدا... اینها جادویم کردند و شدند سه فرهنگ مسلط در آثار موسیقایی من.
صلح را نمیفهمم!
من جنگ را می فهمم، چون تجربه اش کردهام. عشق را هم می فهمم، هر قدر هم ندانم چیست، تجربه اش کرده ام. اما راستش صلح را نمیفهمم، می دانید چرا؟ چون تجربهای از آن ندارم. آدمیزاد هیچ وقت صلح را تجربه نمیکند، پیروزی را تجربه نمی کند. هی در این دایره چرخ می خورد و اگر آدم خوبی باشد سعی میکند در برابر همه این چرخش ها ادم خوبی باقی بماند.
خلاصه حواستان باشد که هیچ پرچمی نمیتواند در این دنیا معنی صلح بدهد، صلحی در کار نیست، برای همین کاش ما با خودمان به صلح برسیم تا بتوانیم آرامش درونی را تا حدی تجربه کنیم.
هیچ اسمی مهم نیست
اسم برای زنده هاست نه مرده ها. من که نیستم اسمم چه اهمیتی دارد؟ همین حافظ و فردوسی برای ما اسم هستند، اسم هایی که خودشان مهم نیستند، بلکه اثرشان مهم است. تاریخ ممکن است ده ها و صدها انسان دیگر با این نام ها داشته باشد اما هیچ کدام زنده نمانده اند و نان امروز را نمی خورند. چرا؟ چون اثری نداشته اند که آنها را نگه دارد و حفظ کند. خیلی مجسمه های زیبا در رم هست که ما اصلا نمی دانیم خالق آنها کیست اما ماندهاند. فردوسی چه شکلی بوده؟ اصلا اسمش فردوسی بود یا نبوده؟ حافظ چه زندگی ای داشته؟ هیچ کدام اینها برای ما مساله نیست. مساله این است که اثری به نام شاهنامه دارد که زنده مانده و نام خالقش را هم با خودش حفظ کرده است. یا دیوان حافظ نام خالقش را از قرن ها پیش به امروز رسانده است. واقعیت این است که ما می رویم، اما اثرمان می ماند. مثلا هزار سال دیگر سمفونی من را بنوازند. من مرده ام کسی چکناواریان را ندیده و فقط در حد یک اسم می شناسدش که روزگاری زندگی کرده و مرده اما سمفونی زنده است. من با اثرم زنده هستم و بدون اثرم می میرم. اثرم بدون من هم زنده است. من وابسته اثرم می شوم نه او وابسته من. من تلاش می کنم تا اثرم به من نان فردا را بدهد، خودم که فردا نیستم...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: