شب یلدا قدیمها حس و حال دیگری داشت و وقتی کوچکتر بودم، آن را به شکل دیگری تجربه میکردم.
قدیمها که یلدا برگزار میشد، خبری از پکیجهای گرمایشی و شوفاژ و شومینه نبود. برای این شب مادر خدا بیامرزم از تابستان خاک زغال کوبیده را با آب مخلوط و از آن گلولهای درست میکرد؛ این محصول در طول تابستان درست میشد و زمستانها آتشش میزدند و از گرمای مطبوع و بدون دودش استفاده میشد.
آتش سرخ این زغال، زیر کرسی قرار میگرفت و یک لحاف مخصوص به اسم لحاف کرسی هم رویش میانداختند.
کرسی در نسل ما کارکرد میز ناهارخوری را داشت و همه افراد خانواده زیر آن جمع میشدند. اما روی کرسی چه میگذاشتند؟ سماور زغالی با چای خوشطعم و بساط یلدایی.
در یک سینی بزرگ مسین که مجمع نام داشت، شیرینی و آجیل، مسقطی، رنگینک و میوه خشک و دیگر محصولات یلدایی را قرار میدادند و همه در کنار هم از آنها میل میکردند.
خوردن این محصولات رسم ویژهای هم داشت. ایرانیان از قدیم به دعا و راز و نیاز و نذر کردن عادت دارند. این اخلاق از قدیم در همه خانوادهها وجود دارد و ما هم زمان خوردن یلدایی، ابتدا نیت میکردیم که سالی خوب و خوش پیش رو داشته باشیم.
در این شب وقتی خانوادهها کنار هم جمع میشدند، آش رشته هم میپختند. از آنجا که رگ و ریشهام تبریزی است، مادرم کوفته تبریزی هم میپخت. سیب و نقل و آجیل میخوردیم و انار دانه میکردیم. یلدا یعنی بلندترین شب سال و ما این طولانی بودن سال را کنار هم جشن میگرفتیم.
به عنوان حسن ختام این یادداشت، یاد شعری از زندهیاد صادق عبداللهی افتادم که از دوستان خوب من بود و متاسفانه او را بتازگی از دست دادیم. این شعر را باید با آهنگ خاصی هم خواند که در مطلع آن میگوید:
«آمد شب یلدای بلندآوازه، شادی بکنیم بیحد و بیاندازه در این شب طولانی سرمازدگان، باید که همه جمع بشیم پیر و جوان آقا جون همه بریم شبنشینی، بخوریم چایی و شیرینی، میوه رو بذار توی سینی این رسم و رسوم خوش ما ایرانیهاست، در این شب یلدا سور و ساتمون به راست...»
امیدوارم همه ایرانیها در این شب یلدا خوب و خوش باشند.
منوچهر آذری
بازیگر