حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این فیلم که ساخته باز لورمن است، پر شده از نور و رنگ و هیجان و سرعت و لحظههای اضطراب و دلهره و شادی و لباسهای رنگارنگ و تزئینات خاص خانه و غذاهای متنوع و.... این جمله را با تمام واوهای عطفش میتوان ادامه داد تا پایان همین ستون.
«گتسبی بزرگ» فیلمی تماشایی است؛ طوری که اگر در میان کار بلند شوید، حتما یک گوشه ذهنتان هنوز درگیر آن خواهد ماند (چه کتاب را خوانده باشید و چه نه). اما راستش این است که شاید نباید این فیلم را دید. یعنی شاید نباید تماشای این فیلم را به آنها که اهل خواندن هستند، پیشنهاد کرد.
تا وقتی کتابی 200 صفحهای دستتان است و آرام آرام از دنیای گتسبی و زنانی که شیفته پول و ثروتند باخبر میشوید و کمکم با چرکهای همین پولهایی که طرز فکر آدمها را تغییر داده، آشنا میشوید، چه نیازی است به فیلمی که سرعت و نور گیرایش، مجال فکر کردن دقیقتر را از شما بگیرد؟ البته این همه زرق و برق ویژگی دنیای همین پولدارانی است که یکشبه ثروتهای هنگفت به دستشان رسیده، ولی وقتی میتوان همه چیز را با خوانش کتاب در خیال خود تصویر کرد و بعد به آن اندیشید، چرا باید از زاویه دید دیگری آن را تماشا کرد؟
فیلم «گتسبی بزرگ» تماشایی است، اما برای چه کسانی؟ پاسخ درست به این سؤال اهمیت زیادی دارد.
اگر شما کتابخوان حرفهای هستید، احتمالا باید تماشای فیلمش را بیخیال شوید؛ بخصوص که فیلم دقیقا منطبق بر کتاب نیست البته اگر بتوانید بر خودتان غلبه کنید و بازی دیکاپریو را نبینید.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....