حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ب. در گذشته معتاد به مواد مخدر بوده. ترک کرده. افتاده دنبال وام و جمع و جورکردن پول. با دوندگیهای بسیار مبلغی جمع کرده و یک رستوران بینراهی تاسیس کرده در الموت قزوین. از بیان سابقه و گذشتهاش هم واهمهای ندارد. جلوی دوربین برنامه زنده تلویزیونی میآید. از گذشتهاش میگوید و مشکلاتی که گریبانگیرش بوده. در ادامه اما با افتخار میگوید که از آن دوره زندگیاش گذر کرده و حالا یک کارآفرین است نه فقط خودش که برای چند نفر دیگر هم در منطقه خودش اشتغال و ممر درآمد ایجاد کرده و چرخ زندگی چند خانوار را رزق حلال میگذراند. مجری برنامه به رسم مالوف همه برنامههای تلویزیونی از مشکلاتش میپرسد: «درخواستی ندارم فقط از مسئولان میخواهم برای وامی که برای توسعه رستورانم لازم دارم کمک و مساعدت کنند. به من به خاطر سابقه قبلیام که تمام شده رفته، وام نمیدهند و کلی باید دوندگی کنم. اگر این مبلغ داده شود کسب و کارم را توسعه میدهم.» او روی پای خودش ایستاده. امید و انگیزه در چشمهایش برق میزند.
ج. پرچم ایران را دستشان گرفته بودند در دو طرف خیابان ولیعصر تا خودروهای عبوری از زیر آن رد شوند. تصویر جالبی شده بود. خودروی مدل بالا زیر سایه پرچم ایران. اشتباه مدافع مراکشی کافی بود تا نشاط جمعی 80 میلیون ایرانی سرریز کند توی کوچه و خیابان و برای ساعتی هم که شده، بسامد تماشای پرچم سه رنگ ایران در هر کوی و برزنی بالا برود. فوتبال در قامت یک تمایز هویتی که وجه مشترک «ایرانی بودن» را به خیلیها به رخ کشید. چند ساعتی قبل، یک نفر با وجود همه ناملایمات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در تریبونی در قلب پایتخت گفته بود: « این ملت، بیدار است. این ملت، پرانگیزه است. این ملت، خسته نیست. کسانی که بهتبع از تبلیغات دشمنان، ترویج میکنند که این ملت خسته است، بینشاط است، خودشان خستهاند، خودشان بینشاطند! تعمیم میدهند، قیاس به نفس میکنند.»
محمدصادق علیزاده
روزنامهنگار
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....