ریشه بسیاری از آسیبهایی که من باور دارم را باید در مساله خانواده جستوجو کرد. اگرچه فقدان مدیریت کارآمد و هوشمند این آسیبها در جای خود همواره باید مورد توجه باشد؛ اما مساله اصلی خانواده است.
بپذیریم خانواده کارکردهای پیشین خود را تا حد زیادی از دست داده است و بخشی از علت گسترش آسیبهای اجتماعی به همین تغییر ساختار یا تغییر کارکرد خانواده باز میگردد.
یکی از مهمترین نمودهای این تغییر را باید در نوع و کیفیت ارتباط اعضای خانواده جستوجو کرد. به بیان دیگر کاهش کیفیت مسئولیتپذیری و بیتفاوتی ما در خانواده و افت فضای عاطفی و صمیمی درون این نهاد اجتماعی در این زمینه بسیار موثر بوده است.
ما امروز مهمترین مشکلمان که در خانوادهها با آن مواجه میشویم، فقر محبت است به همین دلیل فرزندان زمانی که بیرون از خانواده قرار میگیرند براحتی به هر فردی که به آنها محبت میکند روی خوش نشان میدهند.
کودکان در همین جامعه حضور دارند و در همین خانوادهها و محلهها زندگی میکنند؛ خانوادهای که براساس آخرین پژوهشهای معتبر و آکادمیک متوسط میزان گفتوگو در آن به کمتر از 15 دقیقه رسیده است.
برای این مساله چند راهکار وجود دارد، ابتدا باید خانواده و فضای صمیمی بین اعضای آن تقویت شود و اعضای خانواده با هم بودن را بیشتر تجربه کنند. به بیان دیگر تکتک اعضای خانواده و در راس آن زن و شوهر باید به یکدیگر نزدیک تر شوند، با هم بیشتر صحبت کنند که در این میان نقش زن به عنوان مادر و همسر و کسی که تعادل بخش روابط درون خانواده است بسیار مهم مینماید که غفلت از آن پیامدهای ناگواری را به همراه خواهد داشت.
واقعیت این است که هرجا خانوادهای سالم و موفق را میبینیم، نقش زن در آن آشکار است و اصلا یکی از مشکلاتی که جامعه مدرن امروز با آن دست به گریبان است، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی جدید توسط بانوان و کمرنگ شدن نقش محوری در خانواده است.
نکته دوم این است که اعضای خانواده مانند اعضای هر مجموعه دیگر برای رسیدن یا ماندن در شرایط ایده آل نیاز به هماهنگی، تمرین و آموزش دارند.
متاسفانه آموزش مهارتهای زندگی در جامعه ما جدی گرفته نمیشود، همین مساله همکلامی و گفتوگو در خانواده و میان زوجها نوعی مهارت است که با آموزش میتوان تا حد زیادی آن را ایجاد کرد و ارتقا بخشید.
سیدحسن موسویچلک
رئیس انجمن مددکاری ایران