حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
حی لایزال انشاءا... توفیق بدهد که این لیالی محترم و ارجمند آخرین لیالی قدر ما نبوده و بتوانیم سالها دست التجا به دامن آل نبی و کتاب مطهرش داشته باشیم. امروز تا ظهر خوابیدیم و بلند که شدیم اذان بود تا شال و کلاه کنیم و وضو بسازیم دیدیم به مسجد نمیرسیم. وضو ساخته در اندرونی نماز خواندیم. خشایار هنوز مراجعت ننموده. بعد از صلات مقادیری تعقیبات خوانده دیدیم حوصلهمان سر رفته خوب است قدری در محل چرخ بزنیم از احوالات رعیت مطلع گردیم. هوا رو به خنکی گذاشته بود که بیرون زدیم. هنوز از خم کوچه اولی رد نشده بودیم که دیدیم دو جوان رعنا در وسط کوچه همان لقمه غازی خودمان را که امروزه ساندویچ نام دارد به دست گرفته به همراه یک نوشیدنی سیاه رنگ که آنهم نوشابه نام دارد را در حال لمباندنند. هی خودمان را خوردیم که چیزی نگوییم دیدیم دلمان طاقت نمیآورد. لبخندی بر لب کاشته به سمتشان رفتیم. از جبروتمان خوف کردند. لقمه را پشت سر قایم کردند. هیچ نگفتیم و فقط لبخند زدیم قسم جلاله خوردند که از کاسبان قصبات اطراف تهرانند و مسافرند و برای ابتیاع ملزومات حجره خود به طهران عزیمت نمودهاند.
فرمودیم ما نه گزمهایم و نه داروغه. آمدیم فقط تذکار بدهیم که در ماه خدا حضرتش را خوش نمیآید اینگونه لقمه به نیش بکشید و عین خیالتان نباشد. بعد فرمودیم به منزل همایونی بیایند و در حیاط بنشینند و با خیال راحت میل کنند که چشم خلقا... به طعام خوردنشان نیفتد. فوقالنهایه از برخوردمان متعجب گشته و تشکر کردند. امید داریم در این ماه عزیز همه آنها که به نوعی از گرفتن روزه معذورند این امر عدم اکل و شرب در شوارع و ملاعام را رعایت فرمایند که هم خدا را خوش بیاید هم بنده خدا را زیاده فرمایش نداریم.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....