دم افطار شال و قبا کرده به منزل شان مشرف گشتیم. در حیاط عمارت سفره انداخته بودند فوقالنهایه ساده و صمیمی. خدا را شکر کردیم که در این طهران زهوار در رفته هنوز عمارتهایی هست که حوض دارد و حوضش دور چین شمعدانی دارد و هندوانه در آب انداخته اند بهجهت بعد از افطار. عمه جان فوقالنهایه عزت و احترام کردند بر صدر مجلس جایمان دادند. اذان که دادند افطار فرموده و در نوشانوش چای دیشلمه و شربت خاکشیر و آبلیمو عسل یاد از گذشتهها کردیم و خاطرات فراوان زنده گشت.
لختی بعد غمی در چهره عمه جان هویدا گشت گمان کردیم ضعف بعد از روزه غالب شده دمگوشی فرمودیم بروید در اندرونی استراحت فرمایید ناخوش به نظر میرسید. عارض گشتند: نه رنج جسمانی نیست .
فرمودیم: از چه ملولید؟
فرمودند: سیاحت کنید میفهمید. گفتیم چه؟ ادامه دادند همین دیگر تمام طول سال را گرفتارند و مشغله معیشت نمیگذارد از ما سر سراغ کنند همین سالی یک شب هم که میآیند یکسر کله در ماسماسک همراه دارند و سرگرمیشان شده نشان دان فیلم و کلیپ به هم و انگار نه انگار به منزل ما تشریف آوردهاند.
کله چرخاندیم دیدیم الحق راست میگویند. عروسها و جاریها صور از لباس و آشپزی و ال و بل نشان میدادند به هم و رجال هم کلیپ فوتبال و کمرای مخفی و فلان و بیسار. الحق که این ماسماسکها چه کرده اند با ما که نمیگذارند لختی با هم باشیم و این همین الان یهویی پدری از مردم سوخته است که بیا و بنگر ... رجا واثق داریم در این ماه عزیز دلها به هم نزدیکتر گردد و آیین صله رحم که شریعت بسیار بر آن تاکید کرده بهتر و بیشتر مورد عنایت قرار گیرد. زیاده فرمایش نداریم.