نکته جالب اینکه پارتنر و بازیگر مقابلش در این فیلم همان بازیگر نقش مهشید هامون یعنی بیتا فرهی است، اما این دو اینجا در فضا و قصهای کاملا متفاوت روبهروی هم قرار میگیرند و شخصیتهای دیگری دارند. درویش در این فیلم از سهگانه خرمشهرش (دو فیلم دیگر سرزمین خورشید و دوئل)، قصهاش را در روزهای آغاز جنگ تحمیلی و در خرمشهر روایت میکند؛ جایی که رضا و همسر باردارش باید خود را در شرایط دشوار جنگی و زیر حمله دشمن حفظ کنند. اما درد امان نمیدهد و همسر رضا باید برای وضع حمل تحت عمل جراحی قرار بگیرد، نتیجه مرگ مادر و تولد یک فرزند دختر است، اما رضا همان زمان به اسارت نیروهای بعثی عراقی درمیآید و سالها میان او و دختر نوجوانش کیمیا که حالا در مشهد زندگی میکند، فاصله میافتد. مادری کیمیا را در همه این سالهای غیبت، شکوه به عهده دارد، همان پزشک مامای روزهای جنگ که کیمیا با تلاش او پا به این دنیا گذاشت. بازی شکیبایی برای هر دو نیمه فیلم، چه زمان جنگ و تا اسارت و چه پس از آزادی و بازگشت به میهن، تاثیرگذار و تماشایی است و بخوبی حس و حال این دو مقطع زمانی و سالهای غیبت و انتظار را به بیننده منتقل میکند. به اینها اضافه کنید تردید رضا به عنوان پدر را، اینکه آیا خودخواهانه عمل کند و کیمیایی که هرگز او را ندیده و انس و الفتی با او ندارد را با خود به خانه ببرد یا به عشق شکل گرفته میان دخترش و شکوه احترام بگذارد. شکیبایی برای بازی در این فیلم برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر شد.