آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
عارض شد: نادار و ناچارم بده در راه خدا... مبلغی پر شالمان بود گذاشتیم کف دستش. در را مغلوق کرده برگشتنا به چارچوب در اندرونی نرسیده بودیم مجدد دقالباب کردند، برگشتیم. در گشودیم. خشایار بود. عرض ادب و احترام کرد، تفقد فرمودیم.
کاغذ اخبار دستش بود فرمودیم: بده همین جا زیر سایه درخت سیب بنشینیم کاغذ اخبار بخوانیم تو هم برو برایمان یک چای دیشلمه بیاور، بنوشیم، میچسبد! چشم گویان از محضرمان مرخص شد. به خواندن کاغذ اخبار مشغول بودیم که یک تیتر تشتکمان را پراند: دستگیری زن متکدی با پسانداز بانکی ده میلیون تومانی و سی گرم طلا... فوقالنهایه متعجب گشته از کرده خود پشیمان گشتیم. خشایار با چای به دستبوسی رسید. فرمودیم این گداهایی که در شهر و خیابان میبینیم همه مستمند و نیازمندند؟ قندی در دهان انداخت صدا دار کروچ کروچ جوید و گفت: نه بعد هم چایی را سر کشید!
دوتا پس کلهایاش زدیم. عرض کرد: چرا؟
فرمودیم: اول این که قند را اسب میجود نه بنی بشر، دوم این که چای را هورت نمیکشند.
عرض کرد، چشم تکرار نمیشود و ادامه داد: بسیاری از این گداها حرفهای هستند و عضو باند و گروه و دستهاند و نمیشود به همه اطمینان کرد.
فرمودیم: حضرت امیر شاه مردان علی علیه السلام مگر نفرموده هرکه آمد و کمک خواست کمکش کن. این را کجای دلمان بگذاریم !
عارض شد: دل و جانمان فدای فتوت و جوانمردی علی علیه السلام، اما رواست مستمندی شریف و با آبرو در خانه حیا کند و از خانه بیرون نیاید و عرق شرم زن و بچه بریزد و جوانی دیلاق که میتواند کار کند و نان پیدا کند دست پیش رعیت دراز کند ؟ به کدامش کمک کنیم. الحق این خشایار بعضا خوب کلام میگوید. چای نوشیدیم و تصمیم گرفتیم من بعد هذا بگردیم و مستحق واقعی پیدا کنیم که کار خیر به صاحبش برسد. برویم این حنا را هم بشوییم تا کله هویجی نشدهایم. خوبیت ندارد خشایار دستمان میاندازد اعصاب نداریم ناکارش میکنیم.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....