به طریقه فتوسنتز

مدتی این مثنوی تاخیر شد. هر چه به میرزا مصطفی محدث الدوله ، انسپکتور ژنرال روزنامچه جام جم در امور کولتور ، عرض می کنیم که زندگی خرج دارد و آدم باید از برای خورد و خوراک و پوشاک و مسکن و ماوی به کاسب
کد خبر: ۱۱۱۹۰۲
و موجر و شوفر پول بدهد و فعلا رسم نیست که چیز دیگری به غیر پول از آدم بردارند و آدم بی پول بدبخت و گرسنه و بی نوا شده و حقیر فقیر سراپا تقصیر هیچ نمانده تا خود را رو به قبله کرده ، از بس از شدت بی چیزی از دست طلبکار جماعت متواری شده ، به قاعده سارقین ، نصف شب به منزل رفته و علی الطلوع از منزل خارج شده و تاکنون مراجعت ننموده... چنین عاقبت ، گرگ بیابان نبیند و کفار حربی بدان مبتلا نگردند. لکن میرزا مصطفی خان به خرجش نرفته ، یحتمل پیش خود گمان کرده که این راپورتر بی نوا ، از جنس گیاه و نما بوده و به طریقه فتوسنتز امورات خود را سپری کرده ، لیلا - و یوما - پای خود را در تشت آب گذاشته ، دستها را رو به آسمان کرده ، از طریق نور و آب ، رشد و نمو کرده... که ای کاش این گونه می بود، لکن حقیر نیز مع الاسف از جنس بنی آدم بوده ، ناچار است به قاعده مردمان نان و گوشت و برنج و حبوبات مصرف نموده ، به شوفرها کرایه ایاب و ذهاب داده ، از برای سرپناه به موجر حق الاجاره داده و بدین نمط روزگار بگذراند. و این میرزا مصطفی خان که خودش از اجله شعرای ملک خراسان بوده ، گوشش به این حرفها بدهکار نبوده ، هیچ عنایتی به پرداخت حق البوق که به لسان ژورنالیست جماعت به آن حق التحریر می گویند نداشته ، می گوید: نمی نویسی که نمی نویسی ، می دهم میرزا رضاخان رفیع السلطنه که خیلی هم در فنون طنز کارکشته می باشد، بنویسد... قهر کردیم ، فایده نداشت . آشتی کردیم ، فایده نداشت ، لکن گفتیم دوباره راپورت بدهیم بلکه دل این میرزا مصطفی خان مهربان شد و به عمال خود توصیه کردند که پول سیاهی در جیفمان بگذارند. ما که هنوز به چشم خودمان چیزی ندیده ایم ، لکن انشائالله که از باب رد مظالم و ذکات فطر هم شده عنایتی به این خفیه نویس مرحمت فرمایید. اگر رفیق همدل مایی ، بگو ان شاءالله.

راپورت / میرزاسید علی میرفتاح
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها