حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اما جالب اینجاست که از توصیههای ایشان در این جلسه، تنها موردی که هنوز و پس از گذشت مدتها، مورد توجه اصحاب فرهنگ و قلم قرار نگرفته است، همین توصیه ایشان به منظومهسرایی است. به طور مثال پس از تاکید ایشان بر هجو جاهلیت در آن جلسه، شاعران طی یکی دو فراخوان و همچنین به صورت خودجوش به این مقوله پرداختند اما توصیه دوم مبنی بر منظومهسرایی را هنوز لبیک نگفتهاند. چندین و چند رباعی و دوبیتی در هجو جاهلیت مدرن و قبیلهای در همین مدت سروده و منتشر شده است اما گویی شاعران زحمت سرودن منظومههایی بلند را به خود ندادهاند. اما دلیل نپرداختن شاعران امروز به روایت، در قالب منظومهها چیست؟
زبان حماسه گم شد!
مهمترین دلیل خلأ منظومهسرایی در شعر امروز را محمدرضا سنگری در گمشدن زبان حماسه معرفی میکند: متاسفانه عمدتا شاعران ما زبان حماسه را گم کردهاند. بس که به تغزل و تاثر و سوگ پرداختهاند، آرامآرام زبان حماسه را فراموش کردهاند. سالهاست میگویم برگردید به زبان حماسه؛ این نسل به حماسه نیاز دارد. میگویند سخت است حماسهسرایی. چرا؟ چون زبانش را گم کردهاند.
این شاعر و پژوهشگر در توضیح این سخن خود و در ذکر دیگر دلایل کمرنگشدن منظومهسرایی به جامجم میگوید: سرودن منظومه، زمانگیر است. دقت کنید که فردوسی 30 سال بر شاهنامه کار کرد که میگوید بسی رنج بردم در این سال سی. مولانا را هم در نظر بگیرید که سرودن روایتهای مثنوی معنوی 26هزاربیتیاش سالها طول کشیده است. یا حتی سنایی و دیگران نیز سالها بر منظومههایشان وقت گذاشتهاند. این در حالی است که امروز ما میخواهیم کاری دمدستی بکنیم صرفا برای شرکت در کنگرهها و محفلها. برای این امر نیز کافی است به 15 بیت اکتفا کنیم.
سنگری علاوه بر زمانبربودن فراهمآوردن مقدمات و تنظیم یک منظومه، به تنبلی شاعران اشاره میکند و میگوید: تنظیم منظومه علاوه بر وقت، نیازمند مطالعه و جستوجو است. ببینید فردوسی چقدر راوی دارد. این نشان میدهد که او روایتهایش را از راویان بسیاری تحقیق و نهایتا این داستانها را جمعآوری کرده است. حالا اگر کسی بخواهد برای انقلاب منظومه بنویسد ببینید به چقدر رویداد باید مراجعه کند. سختیهای تحقیق و جستوجو برای پروردن یک منظومه، شاعران تنبل را بر آن داشته تا یکسره آن را به کناری بنهند. اما در این میان هستند شاعرانی که سالها برای منظومهها فرصت صرف کردهاند. من شاعری یزدی را میشناسم به اسم پاکدل که سالهاست منظومه انقلاب را مینویسد. او حتی عملیاتهای دفاع مقدس را در قالب منظومه سروده است.
انتقال فرهنگ انقلاب به زبان هنر
این پژوهشگر شعر انقلاب و دفاع مقدس، واپسین دلیل را عدم حمایت متولیان معرفی میکند، چرا که معتقد است منظومه را نمیتوان بدون حمایت نوشت. او میافزاید: «زمانی بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس چند منظومه برای سرداران منتشر کرد، اما این حرکت دیگر ادامه نیافت. اگر قرار باشد شاعری دوسال برای سرودن منظومهای وقت بگذارد، حتما باید حمایت شود. شعر برای مطالعه و تحقیق، خلوت و فراغت میخواهد و خلوت و فراغت هم نیاز به نان دارد! در این مدت باید کسانی باشند که شاعر را حمایت کنند. همین منظومههای کلاسیک ما نیز بدون حمایت سروده نشدهاند. سعدی وقتی گلستان و بوستان مینوشت، سعدالدین زنگی حمایتش میکرد.»
حالا فارغ از دلایل کمرنگشدن منظومهسرایی در شعر امروز، باید دانست منظومهها مشخصا چه کمکی میتوانند به گفتمانهای امروز انقلاب بکنند. سنگری در این رابطه معتقد است: منظومه میتواند بخشی از تاریخ ما را حفظ و ثبت کند. هرچند در قالب هنر درآمد، پایایی و زایایی خواهد داشت. روزی حضرت امام نیز به این مساله اشاره کرد. کار هنر زبانی هم میتواند حفظ و ثبت گفتمانهای انقلاب باشد. داستان هم به نوعی هنر زبانی است، اما شکی نیست که فاخرترین و پیوستهترین هنر زبانی به گذشته، شعر است. اگر قرار است برخی امور را جاودانه کنیم، یکی از راهها منظومهسرایی است.
او حسن دیگر منظومهسرایی را احیای سنت نقالی میداند و میگوید: برای احیای میراث فرهنگی نقالیمان امروز میتوانیم از منظومه استفاده کنیم. منظومهها میتوانند برای انتقال فرهنگ انقلاب به زبانی هنری، کارایی داشته باشند.
شناخت چارچوبهای روایت
اسماعیل آذر از آنجا که معتقد است منظومهنویسی در حوزه روایت قرار میگیرد، بر این باور است که شاعر منظومهسرا مانند یک رماننویس باید ساختار روایت را بشناسد. این شاعر و مجری تلویزیون، میگوید: شاعر منظومهسرا باید در جایگاه راوی بنشیند. بنابراین او باید چارچوب اثر روایی را بشناسد. ممکن است داستاننویسها و رماننویسها بیشتر به این فکر کنند، اما شاعران در روزگار معاصر کمتر سمت روایتگری رفتهاند. ملکالشعرای بهار، ایرج میرزا، فقیر اصفهانی، حسین مسرور (سخنیار)، فریدون مشیری و مهدی اخوانثالث بیش از باقی معاصران ما منظومه نوشتهاند و هر چه جلو میآییم، کمتر منظومه در تاریخ معاصر ادبیاتمان میبینیم.
آذر در ذکر دلایل این خلأ میگوید: برای منظومهنوشتن شاعر باید چارچوب از قبل تعیینشدهای داشته باشد. بنابراین نیاز به وقت دارد که روزها و شبها این قالب و چارچوب را پیدا کند و سپس شعر را بسراید. سپس مساله وزن است که باید متناسب با مفهوم و روایت باشد. شاعران در گذشته برای منظومه بیشتر از مثنوی یا قطعه بهره میبردند.
منظومه به زبان نو
از سویی رهبر انقلاب، وقتی به تقسیمبندی منظومههای امیری فیروزکوهی پرداخته بودند، یکی از منظومههای او را به سبک نو معرفی کرده و به شاعران توصیه کرده بودند که لازم نیست منظومه لزوما در قالبهای کهن مثل قصیده و چهارپاره گفته شود و میتواند نو باشد. در ادامه نیز به منظومهای نو و ساده از فیروزکوهی اشاره کردند که درباره درختی در سیمیندشت سروده شده بود. اشاره ایشان در واقع برای جذب شاعران نوگرا محسوب میشد. این همان چیزی است که علی داوودی، شاعر در یک بررسی انتقادی از منظومه «مسافر» سهراب سپهری به آن اشاره میکند و البته مشخصا میگوید که باید به آسیبهای سهلانگاشتن منظومهنویسی هم توجه کرد. او میگوید: «در راستای منظومهسرایی، بعضا شاعرانی کوشیدهاند تا با وصله و پینهها کلیتی را ترتیب دهند و داستانی سر هم کنند. باوجود داستانهای بزرگ ملی از قبیل انقلاب و دفاعمقدس و جریانات اجتماعی، ما دچار فردیت مدرن شدهایم و در دنیای خردخرد و ریزریز امروز، هرکسی فقط در حد آپارتمان خویش میداند و بس!
همسایهاش را بهجا نمیآورد. مشکل بتوان شاعری آگاه یافت که فرصت کند به دیگران بیاندیشد و اخلاق و ظرافت رفتاری غیر کلیشهای وی را دریابد و نهایتا داستان او را بگوید. حدود چهاردیواریها مناسبت بیشتری با داستانک و تکبیت و نهایتا رباعی دارد تا مثلا خمسه نظامی. منشأ رونق قالبهای کوتاه هم البته همین است.
او هم در ذکر دلایل خلأ منظومهسرایی در شعر امروز معتقد است: «جماعتی شدهایم که نمیخواهد داستان خویش را بشنود و برای خود بگوید. کمحوصله و درگیر جاذبههای مضمونپردازی و رنگ و لعاب تزئینی به شعر شدهایم. حرفها میماند و هنوز با وجود بیشترین هزینههای حمایتی آثار ادبی، شعری فاخر برای این موضوعات اجتماعی خلق نشده است. هایکو میگوییم و رباعی میشنویم.
در این میان حتی اگر مثنوی هم به هم میرسد مثنوی هندیوار بیهدفی است که جز بیان خویش غایتی ندارد. یک طراوت و نوگرایی شدید و بعد از مدتی ملالآور که در پی بنیانبرافکنی شکلهای کهن است، در پی بههمزدن بازی و نابودی اوضاع است، اما پیشنهاد بهتری در خلق جدید ندارد». همین.
منظومه؛ نذر امام حسین(ع)
یکی از کارهای نکرده ما منظومهسازی است. یک موضوعی را در نظر بگیرید، یک منظومه برایش بسازید؛ همانطور که این کار را شعرای گذشته ما انجام دادند... این نغمه حسینی آقای الهیقمشهای یک منظومه است، نغمه حسینی را ایشان برای همین پسرش حسین آقا ـ که حالاها مطرح است ـ گفته. خود مرحوم آقای الهی برای من شخصا تعریف کرد این قضیه را که این بچه مریض بود و ایشان قطع امید کرده بودند از اینکه این بچه که شیرخواره بوده، زنده بماند؛ نذر میکند که اگر این بچه زنده بماند، ایشان یک منظومهای بگوید درباره امام حسین. گفت... بچه در آن ساعتهای آخر بود و داشت از بین میرفت، میمرد؛... این نذر به ذهنم رسید که اگر این بچه خوب شد، من یک منظومهای بگویم درباره امام حسین؛ بعد شروع کردم فکر کردن که بله مثلا از کجا شروع میکنم، چهجوری میگویم و از این قبیل، همینطور ذره ذره در ذهنم [میگفتم] که ناگهان رسیدم به علیاصغر و تشنگی علی اصغر؛ ناگهان به ذهنم آمد که این بچه سه چهار روز است به دستور دکتر، نه آب خورده، نه شیر؛ دکتر گفته بوده آب و شیر برای این [بچه] ضرر دارد، گفتم با خودم این بچه تشنه است، اینکه دارد میمیرد، بگذار من آب به او بدهم [بعد] بمیرد؛ دیگر حالا که دارد میمیرد، اقلا تشنه نمیرد؛ میگفت بلند شدم آب آوردم... ، دیدم چشمهایش وا شد؛ بیشتر آب به او دادم، شروع کرد گریه کردن؛ رفتم دم راهپله، مادرش را صدا کردم، گفتم که بیا بچهات شیر میخواهد....بچه خوب شد! البته این داستان را ایشان در همان مقدمه نغمه حسینی ذکر کرده. یکی از بهترین شعرهای آقای الهیقمشهای همین نغمه حسینی است؛ یعنی جزو بهترین شعرهای آقای الهی، همین منظومه نغمه حسینی است. خب ما منظومه نداریم.
(رهبر انقلاب، دیدار با شاعران، رمضان 1396)
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....