همچنین اختلافات مرزی، اقتصادی بر سر چاههای نفت و اختلافات قبیلهای نیز از دلایل دیگر ریشهای تحولات اخیر است.اختلاف صرفا بین قطر و عربستان نیست، بلکه بین همه کشورهاست و همه نسبت به هم ادعای مالکیت اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دارند.
قطر طی دو دهه اخیر پیشرفتهای بسیاری داشت از جمله شبکه خبری الجزیره، استقرار پایگاهای نظامی، میزبانی گروهها و شخصیتهای مختلف که همه با اندیشههای سعودیها و وهابیت زاویه داشتند. قطر به غول اقتصادی تبدیل شده بود و با صدور گاز مایع که مهمترین صنعت گاز در جهان بود به یک ثروت انبوهی مبدل شد و درآمد سرانه قطریها را بهصورت شگفتانگیزی بالا برد. در مجموع پیشرفتهای قطر در زمینههای اقتصادی و... برای سعودیها نگرانکننده بود، به همین دلیل سعودیها در پرداخت فاکتور 400 میلیارد دلاری به آمریکا منفعل شدند، اما بهدنبال این بودند که بهصورت سرانه این مبلغ را از کشورهای مختلف و ازجمله قطر که امکانات عظیمی در اختیار دارد، بگیرند.
همچنین عامل دیگر در شکلگیری بحران اخیر مربوط به حمایت قطر از اخوانالمسلمین است. حمایت از اخوانالمسلمین از سوی قطر برای عربستان قابل تحمل نبود و از طرفی قطریها بشدت از گروههای تکفیری رقیب گروههای تکفیری عربستان حمایت میکردند. البته این حمایت و پشتیبانی از اخوان در گذشته هم صورت میگرفت و بحث جدیدی نبود، اما نکته اصلی در مورد پرداخت بخشی از تعهدات سعودیها به آمریکاییها بود که این کار باعث شد کار به بحران بکشد. یکی دیگر از موضوعاتی که باید به آن توجه شود نقش انگلیسیها در تحریک قطر است، انگلیس احساس میکند از این غافله چپاولگری به نحوی عقب مانده است، نخستوزیر انگلیس در اجلاس منامه کمتر از 10 میلیارد دلار از این کشورها تعهد گرفت، این در حالی است که ترامپ یکجا توانست 400میلیارد دلار تعهد بگیرد.
در مورد آینده این بحران ایجاد شده میان عربستان با قطر باید چگونگی ادامه یا عدم حمایت آمریکا و انگلیس از همپیمانان خود در این دو اردوگاه را ببینیم، بهدلیل اینکه این بحران یک انتخاب نبود و بحران دیکتهای بوده و ادامه این بحران بستگی به نوع حمایت بازیگران اصلی و تحریککنندگان اصلی دارد. تصور نمیکنم قطر بهعنوان بازیگر کوچک بدون تکیه بر بزرگان این استقلال و روند اعتراضآمیز خود را ادامه دهد.
همچنین نباید فراموش کرد که نقش ایران بهعنوان قدرت منطقهای مهم است. گرچه جمهوری اسلامی ایران موضع بیطرفی اتخاذ کرده است و همه اطراف را به خویشتنداری دعوت میکند، اما در عین حال امنیت منطقه خلیج فارس جزئی از امنیت ملی کشور به حساب میآید و طبیعتا هر گونه جابهجایی و تغییر جغرافیایی و ساختار در این منطقه بسیار برای ایران قابل توجه است. تلاشهای وزیر خارجه ایران و تماسهایش با مقامات دیگر کشورها در ارتباط با بحران اخیر میان کشورهای عربی دال بر این مساله است. نکته دیگر این است که باید دید سعودیها میتوانند شرایط خود را بر قطریها تحمیل کنند یا از آن عقبنشینی کنند، سعودیها ادعا دارند ولایت امری مسلمانان اهل سنت را به عهده دارند و طبیعی است باید مردم قطر زیر همین سایه و چتر قرار بگیرند، به همین دلیل سعی کردند قطریها را هم تحت فشار قرار دهند، از طرفی قطر شبهجزیره کوچکی است و مرزهایش محدود و نیازمند امکانات بیرون است. در این میان باید به این مساله هم اشاره شود که آمریکاییها موضعگیری بیطرفانه نداشته و عمدتا طرفدار سیاست عربستان بودند.
عباس خامهیار/ کارشناس مسائل خاورمیانه