حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
انگار کارگردان اثر زمانیکه پشت دوربین مینشیند و به فیلمبردار، اندازه نماها و قابها و نوع حرکت دوربین را میگوید و از بازیگر، بازی میگیرد کلا از دنیای واقعی فاصله گرفته و به دنیای بیجانی میرود که در آنجا همه چیز آهسته و به نوعی مرده است. وقتی ما در خانه به تماشای یک اثر مینشینیم، ریتم غیرواقعی یک اثر تلویزیونی یا فیلمی که در شبکه نمایش خانگی عرضه شده، آنقدر کند است که در بیشتر اوقات میتوان در میانه تماشای اثر نمایشی به چند کار دیگر هم پرداخت بدون اینکه داستان را از دست داد یا حتی میتوان چرتی هم زد!
در سالن سینما این خستگی از ریتم کند را میتوان از واکنشهای تماشاچیها فهمید؛ اینکه آنها روی صندلی بند نمیشوند و مدام جابهجا میشوند، خوراکی میخورند، گوشی تلفن همراه خود را چک میکنند و...
کارگردانان اگر کمی از ذهنیات خود فاصله بگیرند و به دنیای واقعی نگاه کنند و با ریتم آن همراه شوند حتما در زمان دکوپاژ بیهوده از نماهای باز استفاده نمیکنند یا اگر از نماهای بسته استفاده میکنند، جرات و تبحر این را دارند که از بازیگر بدرستی بازی بگیرند تا بیننده مجبور نباشد در یک نمای کاملا بسته، صورت بیتحرک و بیحس بازیگر را به تماشا بنشیند و آخرش هم متوجه نشود که چرا کارگردان از او کلوزآپ گرفته است.
دنیای امروزی، دنیای حرکت است؛ کارگردانان بد نیست به این حرکت نزدیک شوند و از نماهای بدون حرکت دوربین کمتر استفاده کنند و برای نزدیک شدن به دنیای واقعی هم که شده، دوربین را از روی سه پایه بردارند و حرکت را به اثر خود تزریق کنند.
طاهره آشیانی
دبیر فرهنگ و هنر
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....