حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
هر خواهشی ما را به سودایی فرا میخواند و بر آن میدارد تا گام بر وادیهای مجهول بگذاریم. تنها با تیغ «بینیازی» و دل کندن از این خواهشهاست که میتوان به آرامش رسید و از رنج و حرمان ناشی از نرسیدن به این خواهشها نجات یافت.
ماه رمضان یکی از آن فرصتهای نادر و کمیابی است که میشود با تمرین دشوار روزهداری خود را محک زد. فرصتی است برای دل کندن از خواهشها و خواستنها و پر کشیدن بهسوی آنچه به قولی «اصل» و در عین حال «از دیده پنهان» است. بزنگاهی است تا آدمی برای یک بار هم شده سر از این «مردارخواری» برداشته و از خود بپرسد: این همه برای چیست؟ مرا برای چه ساختهاند و آیا من همانی هستم که روزی آرزویش را داشتم؟ زندگی صرفا همین خوردن و خوابیدنهاست؟ همین لذتهایی که مثل برق و باد میگذرند؟ و... مگر من همان مرغ ملکوتی نبودم که به قول شاعر به «قفسی» گرفتار آمدم؟ پس چرا خود نیز با اعمال و رفتارم هر روز دیوارهها و میلههای این قفس را سختتر و ستبرتر میکنم یا چرا کاری نمیکنم که این دیوارههای ستبر و سخت، نازکتر و سستتر شود و مجالی برای پرواز بهدست آورم تا بتوانم آن رهایی شیرین و نجاتبخش و آن رستگاری ابدی را تجربه کنم.
بگذریم، راست میگوید مولوی: «چند خوردی چرب و شیرین ازطعام ـ امتحان کن چند روزی در صیام». تو که خوردن انواع و اقسام غذاها، کبابها، خورشها، فستفودها، غذاهای ایرانی، خارجی، سالادها، ترشیها و... (تنوعطلبی آدمی که انتها ندارد) را امتحان و حتی آنچنان افراط کردی که میرفت تا جان بر سر این خوردنهای مدام بدهی، بد نیست چند روزی را هم در امساک از این همه تجربه کنی. شاید با بستن این دهان، «دهانی دیگر» برای تو باز شود؛ دهانی که به جای «لقمههای نان» خورنده «لقمههای جان» باشد. خلاصه آنکه رمضان تیغی است از جنس «بینیازی»! بیتردید با چنین تیغی است که میشود بر دنیا و هرچه رنگ و بوی دنیایی دارد، عصیان کرد و راه خود را به سوی رهایی و آزادی گشود.
محمدعلی عسگری
جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....