در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چون قصد دارد مطالب مهمی را بگوید. از آنجا که متهم هر چند روز یک بار لایحهای میفرستاد و در آن بدون اینکه مطلب خاصی رابگوید این تقاضا را تکرار میکرد، پرونده را از دفتر شعبه خواستم. پس از بررسی محتویات آن دیدم تحقیقات کامل است و متهم نیز به اتهام خود اقرار کرده و موضوع مبهمی وجود ندارد تا متهم خواسته باشد این همه اصرار برای حضورش در دادگاه کند. با این حال این فرد از زندان احضار شد. پس از حضوردر شعبه، خودش را کنار میز دادگاه رساند و با صدای آهسته پرسید میشود تقاضا کنم ماموران بیرون از شعبه باشند تا بتوانم راحتتر صحبت کنم؟ گفتم مانعی ندارد. از ماموران زندان خواستم بیرون از شعبه منتظر بمانند. متهم پرسید جرم من چند سال زندان دارد؟ گفتم قبل از رسیدگی به پرونده، هیچ چیز معلوم نیست و بنابراین درست نیست من بگویم چه مجازاتی در انتظار شماست.
پرسیدم: شما که این همه اصرار داشتید قبل از فرارسیدن وقت رسیدگی به دادگاه بیایید، آیا فقط میخواستید همین را بپرسید؟
سرش را پایین انداخت و چند لحظهای ساکت شد. سپس سرش را بالا آورد و گفت: حاجآقا میخواهم رازی را برای شما بگویم. مطمئن باشم که شما این راز را برای کسی فاش نمیکنید؟
پرسیدم: اگر این اسرار مربوط به پرونده و جرمی است که مرتکب شدهاید، قاعدتا باید در پرونده ثبت شود. اگر من هم بخواهم این اسرار را حفظ کنم چون افراد دیگری هم به پرونده دسترسی دارند و پرونده به مرجع تجدید نظر و نهایتا به دادسرا میرود طبعا قضات دیگر نیز در جریان این مطالب قرار میگیرند. اما اگر این اسرار، شخصی است و شما اصرار دارید آن را به قاضی پروندهتان بگوئید مطمئن باشید این اسرار مکتوم خواهد ماند.
گفت: من سرپرست دو خانواده هستم، اما هیچ یک ازهمسرانم از این موضوع اطلاع ندارند. دو سال و نیم است این مطلب را کتمان کردم. سعی کردم غیبتم را در منزل با بهانههای مختلفی توجیه کنم. اوایل موقع غروب به خانه مراجعت میکردم و میگفتم اضافهکاری مانده بودم. یک مدت میگفتم، حقوقی که میگیرم کفاف نمیکند ناچارم بعضی روزها پس از تعطیلی بروم آژانس کار کنم. گاهی میگفتم ماموریتم. این اواخر گفتهام به قسمت انتظامات و نگهبانی منتقل شدهام و ناچارم بعضی شبها نگهبانی بدهم. حال بهدلیل زندانی شدنم چون غیبتم خیلی طولانی شده و نمیتوانستم بهانهای بتراشم ناچارشدم به خانوادههایم گفتم در یکی از شبها در شیفت نگهبانی من اموالی سرقت شده، تا دستگیر شدن سارق فعلا من را زندانی کردهاند. حال آقای قاضی از شما سه تقاضا دارم: میترسم وقتی همسرانم به ملاقاتم میآیند در زندان با هم برخورد کنند، یا همزمان به ملاقاتم بیایند و این راز فاش شود. تقاضا دارم مرا ممنوعالملاقات کنید. دوم اینکه دادگاه را غیرعلنی برگزار کنید تا این دو اگر آمدند نتواننددر جلسه دادگاه حضور داشته باشند. سوم چون میترسم در روز دادگاه با این دو روبهرو شوم، تا شروع دادگاه ماموران مرا پایین نگه دارند و به سالن دادگاه نیاورند. یکی دو سال بعد، متهم یک روز به شعبه دادگاه آمد و گفت: حاجآقا بالاخره آن راز مگو در زندان برملا شد. پس از اینکه همسرانم موضوع را فهمیدند دیگر به ملاقاتم نیامدند. ابتدا حسابی به هم پریده بودند. پس ازآزاد شدنم از زندان مدتی هر دو با من قهر بودند.کمکم شرایط را پذیرفتند و من هم در این مدت هرچه دروغ و پنهانکاری داشتم، همه را از سیر تا پیاز برایشان گفتهام و قول دادهام با هر دو صادق باشم.
دکتر محمدباقر قربانزاده - رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: