نوید دروغین صلح هژمونیک

پس از جنگ سرد، تلاشهای گسترده ای در جهت اتخاذ مفهوم جدیدی از امنیت و توسعه سنتی آن صورت گرفته است. گسترش مفهوم امنیت و کشیده شدن آن به حوزه های جدید، سر برآوردن تهدیدهای بزرگ بعد از فروپاشی نظام دو قطبی
کد خبر: ۱۰۰۱۱۷
و حرکت به طرف جهانی شدن اقتصاد، سیاست و فرهنگ ، کسب دانشهای جدید امنیتی را در رویارویی با تهدیدها ضروری کرده است و دیگر دانش قدرت صرف و کاربرد آن به طور سنتی نمی تواند به تنهایی پاسخگو باشد.
از این رو در سالهای پس از فروپاشی اتحاد شوروی توجه متفکران به ابعاد غیرنظامی امنیت مثل تروریسم ، حقوق بشر، محیط زیست ، دموکراسی ، فقر اقتصادی ، ازدیاد جمعیت ، بیماری های واگیردار، حقوق پناهندگان و قاچاق مواد مخدر رو به افزایش گذاشته است.
از این رو، برنامه توسعه سازمان ملل در سال 1994گذار از «امنیت هسته ای به امنیت انسانی» و با مفهوم اساسی امنیت انسانی را (که به معنای امنیت در برابر تهدیدات و دغدغه های کهنه چون گرسنگی ، بیماری ، افسردگی و مصونیت از حوادث غیرمترقبه است) مورد حمایت قرار داد.
«بری بوزان» در مطالعه خود با عنوان «مردم ، دولتها و ترس» عنوان می دارد که : «ما به مساله امنیت نیاز داریم که علاوه بر جنبه های نظامی ، شامل جنبه های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و زیست محیطی نیز باشد و با توجه به شرایط گسترده تر بین المللی تعریف شود».
برداشت و بحث اصلی وی از امنیت ، رهایی از تهدیدهاست. امنیت تلاشی است که از سوی بازیگران مختلف صورت می گیرد تا آنان را به بهترین جایگاه ممکن برساند.
در نظام بین الملل متشکل از دولتها، حفظ امنیت ملی حائز اهمیت بسیار است. در جهانی که در آن اقتدار مرکزی وجود ندارد، دولتها ناگزیرند به نظام اتحادها وارد شوند. ایالات متحده امریکا می خواهد در چنین محیط بین المللی از حاکمیت خود پاسداری کند و مسائل امنیتی را از مسائل درجه اول می داند.
در این باره گفته می شود پرداختن به حقوق بشر در آن دسته از کشورهایی که ناقض حقوق بشر به شمار می آیند؛ اما دارای موقعیت استراتژیک و منابع کمیاب هستند و حفظ دوستی شان برای امنیت امریکا ضروری است، چندان منطقی به نظر نمی رسد.
واشنگتن پس از جنگ جهانی دوم و هنگامی که حقوق بشر تبدیل به یک پایه ثابت بین الملل شد، به برتری سیاست های خود در زمینه حقوق بشر معتقد بود.
در جهان امروز، امریکا در پی ایجاد نظم جهانی ای است که در آن ارزشهای لیبرالیستی حقوق بشر، دموکراسی و اقتصاد بازار نقش مرکزی داشته باشد.
در حالی که موضوع حقوق بشر در قالب اعلامیه ها، منشور ملل متحد و کنوانسیون های بین المللی مطرح شده اند. ایالات متحده امریکا و برخی از دولتهای غربی مساعی لازم را به عمل می آورند تا اولا حقوق بشر را در حد یک راهبرد در سیاست خارجی خود تقلیل دهند و ثانیا از آن به عنوان حربه ای برای تحت تاثیر قرار دادن دیگر جوامع بویژه کشورهای جنوب ، استفاده کنند.
امریکا بیش از 3دهه است که سیاست حمایت از حقوق بشر و حمایت از دموکراسی (برای رسیدن به اهداف خود) را پیش گرفته و آن را تا اندازه ای به یک زیرمجموعه سیاست خارجی خود مبدل کرده است.
اما واقعیت در این است که مداخله به منظور حمایت از حقوق بشر در عصر جهانی شدن از اقدامات سازمان ملل است و از منافع و اقدامات امریکا فراتر می رود.
امریکا در طول 10سال پس از پایان جنگ سرد، در قالب قوانین و مصوبات متعدد، تحریم هایی مختلف را در زمینه های اقتصادی ، سیاسی ، نظامی و حتی فرهنگی علیه دول مستقل جهان اعمال کرده است.
امریکا خود را رهبر دنیای مدرن می داند و بر دنیای به ظاهر مبتنی بر اصول بشر دوستانه تاکید دارد؛ اما علاوه بر موارد نقیض داخلی، نگاهی به ماهیت طرحها و مصوبات خنثی شده در شورای امنیت سازمان ملل متحد نشان می دهد که ایالات متحده بزرگ ترین مانع در راه اقدامات بشردوستانه و اجرای منصفانه منشور ملل متحد است.
و چندین بار تلاش شورای امنیت ملل متحد را برای جلوگیری از خونریزی در فلسطین اشغالی ، با رای وتوی امریکا خنثی شده است.
جالب این که مسلمانان و فلسطینی ها که امریکا و رژیم صهیونیستی بیش از همه به ریختن خون آنها اقدام کرده اند، بیش از دیگران در معرض اتهام و توهین ایالات متحده قرار گرفته اند.
از سوی دیگر نگاهی به استدلال های امریکا پس از گرانادا، پاناما، نیکاراگوئه ، هائیتی و یا اظهارات سران کشورهای عضو دائم شورای امنیت و برخورد کشورهای مزبور در قبال حوادث الجزایر، بوسنی و هرزگوین و همچنین حتی نسبت به اتباع خود به جرم داشتن حجاب یا عقیده خاصی بخوبی نشان می دهد که امروزه مفاهیم عالی حقوق بشری متاسفانه برای امریکاییان نقش ابزاری پیدا کرده است.
پس از 11سپتامبر، امریکا می کوشد هر وقت تشخیص داد که کشوری ، امنیت مورد نظر امریکا را تهدید و در جهت تروریسم (به اعتقاد آنها) حرکت می کند، علیه آن کشور به اقدام نظامی متوسل می شود، اقدامی که ممکن است بدون گرفتن مجوز از سازمان ملل انجام شود.
امریکا پس از 11سپتامبر به روسیه کمک می کند تا چینی ها را سرکوب کند یا نقض حقوق مسلمانان سین کیانگ چین را نادیده بگیرد و در همین حال نیز، به دلیل نقض حقوق بشر از کمیته حقوق بشر سازمان ملل اخراج می شود و کنوانسیون مربوط به دادگاه کیفری را امضا نمی کند.
رویدادهای 11سپتامبر نه تنها مایه مشکلات امنیتی بسیار شد، بلکه مسائل مربوط به حقوق بشر را نیز با بحران روبه رو کرده است.
دیدگاه محافظه کاران جدید درباره امنیت یک دیدگاه رئالیستی (واقع گرایی) ساده است و امنیت را صرفا در تهدیدات نظامی تعریف می کنند، طرح محور شرارت از دیدگاه آنها در بطن خود، به معنای این است که تهدیدات جدیدی که امریکا با آن مواجه است، از سوی کشورهای موسوم به محور شرارت طراحی می شود و شامل تروریسم و تکثیر سلاحهای کشتار جمعی است.
بنابراین ابعاد دیگر امنیت فاقد اهمیت اند و لذا امریکا نباید وقت خود را مصروف معاهده کیوتو یا پیوستن به دیوان کیفری بین المللی کند.یکجانبه گرایی اخیر امریکا بویژه از زمان اشغال عراق در بهار 2003اعتبار امریکا را خدشه دار کرده است.
حتی استناد به قطعنامه های شورای امنیت یا دستاویز قرار دادن تروریسم یا نقض حقوق بشر یا توانمندی تسلیحات کشتار جمعی عراق یا هر چیزی دیگر مجوزی به دست نمی دهد تا حمله کنندگان بتوانند هر گونه که خواستند با مردم عراق و حتی نیروهای مسلح عراق برخورد کنند.
نای به عنوان یکی از منتقدان یکجانبه گرایی کاخ سفید، معتقد است یکی از ننگین ترین هزینه های تهاجم به عراق ، از دست رفتن وجهه امریکا در سطح جهانی بود.
امروزه تصور از امریکا به عنوان یک متکبر و قلدر جهانی به موضوعی عادی تبدیل شده است. رفتار غیرانسانی نظامیان امریکایی و ماجرای زندان های ابوغریب و گوانتانامو بشدت به قدرت نرم ایالات متحده ضربه زد.
این که امریکاییان معتقدند با توسل به قدرت نظامی و اشغال عراق می توان بهشت موعود دموکراسی را بنا گذاشت، تنها نوید دروغین صلح هژمونیک است.

مریم باقری
کارشناس ارشد روابط بین الملل
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها