دکتر مصطفی چمران در همان هفته اول جنگ با حدود 30 نفر از مردانی که با وی در نبردهای کردستان شرکت داشتند، با قطار به اهواز آمد.
کد خبر: ۱۰۰۰۹۰
او ستاد عملیاتی خود را در دانشگاه اهواز تشکیل داد تا عملا مقابله با تهاجم همه جانبه ارتش بعثی را آغاز کند. چمران قبلا با دستور حضرت امام (ره) به کردستان رفته بود و نقش مهمی در انهدام گروههای مسلح وابسته به صدام در آن دیار ایفا کرده بود و با شجاعت های خود، شهر پاوه را از محاصره دشمن رها ساخته بود. او معتقد بود که اگر اعلامیه امام و درخواست ایشان از مردم و نیروهای مسلح برای حرکت به سوی پاوه نبود، ما در پاوه شکست خورده بودیم. او زمانی به اهواز وارد شد که خوف تصرف شهر از سوی دشمن می رفت. او چند شبی را در محله گلستان در جنوب اهواز و در نزدیکی خط مقدم در منزل دوستش شیخ علی شوشتری گذراند.
شیخ علی شوشتری صاحب مغازه «صلوات» بود ؛ زیرا بر تابلوی مغازه اش نوشته بود: «اللهم صل علی محمد و آل محمد.» دکتر چمران ستاد عملیاتی جنگهای نامنظم را با کمک انسان هایی با انگیزه و داوطلب فعال کرد تا با شیوه خود و با تاکتیک های چریکی به مصاف دشمن برود. او از درد و رنج و سختی جبهه و جنگ استقبال می کرد و معتقد بود که درد، دل آدمی را بیدار می کند، روح را صفا می دهد، غرور و خودخواهی را نابود می کند، نخوت و فراموشی را از بین می برد و انسان را متوجه وجود خود می کند و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در راه خدا تحمل کرده است . دکتر چمران آن زمان نماینده مجلس هم بود و نیز نماینده حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع.
پیش از آن او وزیر دفاع بود. در همان روزهایی که او با تمام وجود در جبهه های جنوب حضور یافته بود، برخی از افراد و نمایندگان مجلس از وی خواسته بودند تا به مجلس بازگردد و در تدوین قوانین مناسب ، فعال شود ؛ ولی چمران به آنان گفت: خدایا! تو شاهد باش که من میدان رزم را بر نشستن بر روی صندلی مجلس ترجیح می دهم. او حتی در میدان جنگ هم به سنگرهای مطمئن و یا به پایگاه های نظامی دارای دفاع نسبتا مناسب نرفت ؛ بلکه با شجاعت فوق العاده ای که داشت ، مرتب در خط مقدم درگیری با دشمن حاضر می شد و با تمام قدرت در زیر رگبار گلوله ها با دشمن می جنگید و صلابت و پایداری خود را نشان می داد. چمران بهتر از هر کسی معنی جنگ ، اشغال ، آوارگی ، دشمن و مقاومت را می دانست.
او قبلا در صف مقدم جبهه علیه اسرائیل و در جنایات غاصبان بی رحم فلسطین ، مفهوم این لغات را بخوبی درک کرده بود. چمران همانند بسیاری دیگر از فرماندهان و برجستگان دفاع مقدس به این نتیجه رسیده بود که در مقابل برنامه وسیع دشمن ، بایستی قدرت عظیم مردم را وارد صحنه نبرد کرد تا توازن قوا ایجاد شود و امکان غلبه بر دشمن فراهم آید. شبیخون زدن به واحدهای دشمن و انجام جنگهای پارتیزانی و آرام نگذاشتن دشمن ، یکی از تاکتیک هایی بود که چمران عارف با کمک مردان جنگی اش علیه دشمن انجام می داد. او به قدری در جنگیدن با دشمن مصمم بود که این اطمینان را به همرزمانش منتقل می کرد. او با این شیوه ها، روح سلحشوری را در دیگران می دمید و با نترسیدن از مرگ ، روش چگونه جنگیدن با دشمن را در میدان جنگ به سایرین می آموخت و به نیروهایش توصیه می کرد که سلاح و مهمات و حتی غذایشان را از دشمن بگیرند. یک بار در نبرد با دشمن در جاده حمیدیه - سوسنگرد زخمی شد و با پای زخمی به یک کامیون ارتش بعثی حمله کرد و آن را با سرنشینانش به تصرف خود درآورد و با آن کامیون به عقب برگشت.
این چمران بود که توانست با نیروهای چریکی اش به یک تیپ زرهی دشمن حمله کند و جلوی تهاجم آن را بگیرد و با کمک رزمندگان سپاه و ارتش ، سوسنگرد را از محاصره ارتش دشمن درآورد.
او به امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) عشق می ورزید و او را با تمام وجود دوست می داشت. امام هم به او علاقه مند بود. علاقه امام به وی را می توان از نوشته ایشان در شهادت دکتر چمران دریافت.
چمران می خواست که همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشد و پرچم شهادت در راه خدا را به دوش کشد. او احساس می کرد که این دنیا دیگر جای او نیست و می خواست که فقط با خدای خود تنها باشد و از خداوند بزرگ می خواست که او را در جوار رحمتش سکنا دهد و سرانجام این چنین شد و او پس از گذشت حدود 9 ماه از آغاز جنگ تحمیلی ، در جبهه نزدیک با دشمن در دهلاویه و در 31 خرداد سال 1360 به فوز عظیم شهادت نایل آمد و به آرزوی بزرگ خویش رسید. روحش شاد و راه امامش پر رهرو باد.