با دستگیری و تبعید حضرت امام (ره) توسط رژیم پهلوی، نیروهای مذهبی بویژه هیات های موتلفه اسلامی پس از جمع بندی اوضاع و با توجه به جمیع شرایط تصمیم گرفتند یک حرکت در مقابل این اقدام رژیم انجام دهند
کد خبر: ۹۹۷۵۲
طی آن با ورود به فاز نظامی و با تهیه فهرستی از مفسدان فی الارض بر آن شدند که حسنعلی منصور را به عنوان اولین شخص مسوول و مفسد فی الارض اعدام شود.
در آن فهرست ، بعضی مسوولان ارشد مملکتی همانند ارتشبد نصیری (رئیس ساواک)، سپهبد ایادی (پزشک مخصوص شاه و از اعضای فرقه ضاله بهائیت) و دکتر اقبال نیز دیده می شدند.
طرح عملیاتی در کمال دقت و رعایت اصول پنهان کاری ریخته شد و شب یکم بهمن 1343برابر با شب هفدهم ماه مبارک رمضان و روز جنگ بدر برای این منظور انتخاب شد به همین خاطر آن را عملیات بدر نامگذاری کردند.
صبح روز اول بهمن ماموران اجرای حکم ، جلو در ورودی مجلس با شلیک چند گلوله ، حسنعلی منصور را به هلاکت رساندندکه عاملان این اقدام به سرعت شناسایی و دستگیر شدند.
رژیم پهلوی با برگزاری یک دادگاه فرمایشی آنها را در بامداد 1344.3.26در پادگان حشمتیه به جوخه اعدام سپرد.
خاطرات آقای حاج احمد قدیریان ، حال و هوای موتلفه قبل از ورود به فاز نظامی را می نمایاند.شهید حاج صادق امانی دایی همسر من بودند، ولی آشنایی من با ایشان به سالهای پیش برمی گردد.
حاج صادق امانی به واقع معلم اخلاق جامعه بود و برای من بعد از پدر و مادرم به عنوان معلم اول ، ایشان به عنوان معلم دوم بودند و همیشه از فرمایش های ایشان استفاده می کردم.
من جامع المقدمات را نزد شهید حاج صادق امانی و در مدرسه مروی خواندم و در جامعه تعلیمات اسلامی این پیوند عمیق تر شد. ایشان گروهی را تشکیل داده بودند که برنامه های فرهنگی داشت.
من و بچه های هم سن و سال مرا و کوچک ترها را هر جمعه به اردو می بردند. ایشان ما را در یک گروه و بچه های کم سن و سال تر را نیز به یک گروه دیگر تقسیم کرده بود.
هر جمعه اردویی در بیرون شهر در قاسم آباد، کرج ، حضرت عبدالعظیم و دهات اطراف آن برگزار می کرد. از صبح تا شب برنامه های فرهنگی داشت و این برنامه ها و تعلیمات ایشان اثرات بسیار خوبی روی بچه ها باقی می گذاشت.
در این اردوها صبح حدود ساعت 8 - 7.5که به آنجا می رسیدیم ، برنامه ها شروع می شد؛ ابتدا حاج اسدالله شیشه گر درباره تقوا صحبت کردند، بعد بچه ها آزاد بودند و می توانستند فوتبال و والیبال بازی کنند.
ظهر به اقامه نماز جماعت می پرداختند و بعد برای نهار آماده می شدند. نماز جماعت به امامت خود حاج صادق برگزار می شد. مسوول تدارکات و کارهای اجرایی هم من بودم.
یعنی آشپزی و پخت و پز به عهده بنده بود. وقتی نهار آماده می شد، سفره را می انداختیم و ناهار می خوردیم ، بعد هم مقداری استراحت می کردیم. ایشان بعد از استراحت حدود یک ساعت و نیم برای ما صحبت می کردند.
صحبتهای مرحوم حاج صادق بیشتر فرهنگی ، دینی و هشداری و ارشادی نسبت به اوضاع بود. ایشان کارهای زیر بنایی می کردند؛ مثلا در ماه مبارک رمضان ترتیبی دادند که بچه ها امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ ولو این که زیاد هم متوجه نشوند.
یادم می آید کارتهایی را چاپ کرده بودند که سخن امام صادق (ع) روی آن نوشته شده بود «هرکس حیا ندارد، ایمان ندارد. از روزه خوری علنی خودداری فرمایید.»
حدود ده ، پانزده عدد از این کارتها را به بچه ها می داد که هر یک به مغازه ها بدهند تا پشت شیشه نصب کنند. ما این کار را می کردیم. یعنی کارهایی بود که هم ارشادی بود و هم این بچه ها را به یک حرکت اجتماعی وادار می کرد.
این برنامه ها اثرات خوبی روی بچه ها داشت. وقتی نهضت حضرت امام شروع شد، این نیروها به عنوان عوامل و یاری کننده، در اختیار ایشان بودند.
برنامه مبارزاتی
شهید حاج صادق امانی روحیات عجیبی داشت. در جریان نهضت امام خمینی (ره) و مبارزات، واقعا برای همه دوستان و بچه ها الگو بود. مرحوم شهید بهشتی به ایشان احترام خاصی می گذاشت.
شهید امانی شبهای شنبه برای بچه ها که حدود 20یا 25نفر بودیم جلساتی می گذاشت که در منازل انجام می شد. ایشان برای این که در طول هفته هم با افراد ارتباط داشته باشد مسجدی را در بازار آهنگرها به نام مسجد شیخ علی که نیمه مخروبه بود، بازسازی کرد.
این مسجد شاید فضایی به وسعت 40 متر داشت که قسمت پایین ، شبستان و دو قسمت بالای آن محل درس و اجتماع جوانان بود. در آنجا سه تیپ نوجوان ، جوان و افراد کامل حضور داشتند.
تیپ جوان که ما بودیم و سن ما به بالای 20سال می رسید با خود حاج صادق ارتباط داشتیم و برای نوجوانان که حداکثر 16سال داشتند تحت هدایت حاج صادق کلاس درس می گذاشتیم و جلسات شبهای شنبه توسط نوجوانان اداره می شد.در جلسات خانگی و خانوادگی هرجلسه یک ذکر مصیبتی خوانده می شد.
این عمل توسط خود بچه ها انجام می شد. بعدها به مرور قضایای سیاسی را داخل مسائل فرهنگی کرده و افراد را نسبت به مسائل روز و مبارزات آشنا می کرد.
ایشان برای تیپ جوان عبا تهیه کرده بود که وقتی سر نماز می ایستند با عبا باشند. عبا یک پوشش روحانی است و ایشان بدین ترتیب روحانیت را به درون خانواده ها آورد. یعنی اگر مناسبت مذهبی یا سیاسی یا جشن بود، بچه ها به صورت روحانیون حضور داشتند.
ایشان در این گونه موارد وقت می گذاشتند و حتما روی بچه های فامیل و مساجد محل کار می کرد. شهید حاج صادق امانی هنگام آشنایی با هریک از دوستانش ، دفترچه کوچکی به وی می داد؛ این دفتر به اندازه 10در 15بود و 40برگ داشت.
با این دفترچه اولا با ذهن و فکر افراد آشنا می شد، ثانیا می توانست نفرات را شناسایی کند، ثالثا استعداد آنها را محک بزند که قدرت و جسارت و تعهد آنها چقدر است.
اول این دفتر با خط خود ایشان و با قلم سبز رنگ بعد از بسم الله الرحمن الرحیم نوشته شده بود:ما زنده از آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست این شعر یک دنیا معنا داشت که هرکس مسلمان است ، نباید نسبت به تعهدش به اسلام، آرام باشد؛ باید دائم در مسائل اجتماعی مسلمین پیشرفت کند و شاهد شکوفایی آنها باشد؛ لذا دیدیم خود ایشان تا آخرین لحظات زندگی آرام نداشت و سرانجام نیز با شهادت به لقائالله پیوست.
بعد از این شعر یک آیه از قرآن نوشته شده بود: «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیائ عند ربهم یرزقون» این آیه مساله شهادت و کشته شدن در راه خدا را مطرح می کرد؛ این آیه حاکی از کشته شدن در راه خدا بود و دیدیم که خود نیز به آن عمل کرد و به شهادت رسید.
این دفتر پر از آیات قرآن و روایات ائمه (ع) بود. در این دفترچه آیاتی از قرآن مجید را که معنای تحت اللفظی آن سهل الوصول بود برای شنوندگان یادداشت می کرد و تعلیم می داد.
درس مبارزه به افراد یک جامعه این است که در وجود اشخاص ، زمینه مبارزه آماده شود و اگر این زمینه در افراد به وجود آید، آن وقت است که می توان امیدوار به جوانان بود و الا بدون آموزش ، هر حرکت و کاری لغو و بیهوده است.
شهید حاج صادق امانی در کلاس درس مسجد شیخعلی و برنامه های اردوی خود، چنان مسائل ضد دینی حکومت پهلوی را مطرح می کرد که همه افراد آماده مبارزه و فداکاری بودند.
تعدادی از دوستان مسجد شیخ علی و دوستان وابسته، در امور مبارزه شرکت داشتند که بعضی از آنها زندانی و بعضی دیگر فراری و تعدادی هم با نامهای دیگر مشغول به کار بودند.
اینها همه حاکی از آموزش بود.ایشان نزد برادرش مرحوم حاج سعید امانی کار می کرد و مسوول جمع آوری پول اجناس فروخته شده بود، ولی این کار چیزی جز یک پوشش برای مبارزه نبود.
شهید صادق امانی با توجه به ایمان قوی به خدا، کار سیاسی که تکمیل کننده مسائل ایمانی است را فراموش نمی کرد.ایمان به مبارزه و سیاست مبارزه برای وی الگو داشت. الگوی ایشان امام راحل (ره) بود.
عجیب به حضرت امام علاقه داشت. نسبت به علما و فضلا و روحانیت تسلیم بود؛ این خود نشانه شناخت صحیح سیاسی ایشان بود. تحت تاثیر همین بینش، زیرمجموعه ای را ساخته بود؛ لذا دیدیم که مبارزاتش، مبارزات اسلام ناب محمدی (ص) بود.
آرامش ، صلابت و متانت ایشان به قدری زیاد بود که گویی خدا در مقابلش است و خدا را می بیند. من هرگز ندیدم ایشان شوخی رکیک بکند. مطلبی پیرامون شوخی یک نفر از دوستان را تعریف کنم که خالی از عبرت برای دیگران نیست و نشان می دهد که شهید امانی چقدر به مسائل اجتماعی، سیاسی اهمیت می داد.
فردی بود سرشناس که وقتی همراه بعضی از دوستان به شهید حاج صادق امانی رسید و سکوت و متانت ایشان را دید گفت: بهتر است برای وی ازدواج مجدد تدارک ببینیم.
شهید حاج صادق امانی با نگاهی که یک عالم معنا داشت ، سر را پایین انداخت و سپس گفت: برادر عزیز ما از مرحله دوریم، اگر همین ازدواج را خوب اداره کنیم نزد خدا شرمنده نیستیم و نصف این ازدواج هم برای ما زیاد است؛ اداره زندگی زن و بچه شوخی نیست. این مسائل با لحنی توسط شهید بیان شد که فرد گوینده خجالت کشید و از حرفی که زده بود پشیمان شد.
گروه شیعیان
حاج صادق امانی در دوران ملی کردن نفت با جمعی از همفکران خود برای مقابله با شبهه افکنی هایی که علیه اسلام انجام می شد، گروهی به نام شیعیان تاسیس کرد. برنامه های گروه مزبور از این قرار بود:
1-در شبهای شنبه جلسه ای داشتیم که به طور سیار در منازل انجام می گرفت. برنامه ها ابتدا تلاوت قرآن بود؛ بعد چند مساله شرعی گفته می شد و سپس مرحوم حاج صادق امانی صحبت می کرد. در واقع کلاس درسی بود برای همه و تاثیر بسیار خوبی داشت.
در این جلسات نوجوانان هم شرکت می کردند و قصد و نظر ایشان این بود که به این ترتیب آنها هم وارد جامعه شوند و برای آنها هم برنامه داشت. ایشان در جلسات شبهای شنبه به قدری خوش رو بود که اگر کسی نمی آمد بازخواست نمی شد.
با مهربانی سوال می کرد که در آن هفته شما را ندیدم ، دلتنگ شده ایم. طوری بود که نفر غایب سعی می کرد در جلسه شرکت نماید؛ اخلاق خوش ایشان جاذبه داشت.
2-در اردوهای تابستانی برای 3ماه تابستان برنامه ریزی کرده بود. روزهای جمعه هر هفته افراد را که تعدادشان به 30و بعضا 40نفر می رسید به اردو می برد و برای آنها لوازم تفریح و بازی فراهم می کرد.
برنامه اردو در چند نقطه برگزار می شد:
الف: قاسم آباد نارمک؛ دهی بود سبز و خرم و دارای هوای خوب و بالای کوه.
ب: کرج ؛ نرسیده به کرج باغی بود که مربوط به یک شخص خیر بود. افراد آنجا جمع می شدند؛ زمین فوتبال و والیبال داشت و برنامه ها در عصر اجرا می شد.
ج: ورامین ؛ محلی بود خوش آب و هوا و نزدیک تهران که برای افراد خیلی تازگی داشت. برنامه ها در این مکانها به این قرار بود:
صبح ساعت 8.30حرکت از مسجد شیخ علی؛ ساعت 10به مقصد می رسیدیم تا ظهر استراحت و پذیرایی با میوه؛ ساعت 12اقامه نماز جماعت به امامت آقای حاج میرزا اسماعیل شیشه گر که ایشان هم به رحمت خدا رفتند؛ نامبرده هم سهم بسزایی در جذب افراد داشت.
اگر ایشان نمی آمد مرحوم حاج صادق امانی که مسوول بود، نماز جماعت را اقامه می کردند. نفرات شرکت کننده در اردو غیر از مسوولان که نام آنها در ذیل می آید، حدودا 30 نفر بودند که با مهمانان اردو 40 نفر می شدند:
شهید حاج صادق اسلامی ، مساله گوی جلسه و اردو/مرحوم آقای شیشه گر، امام جماعت جلسه و اردو/آقای حاج جواد مقصودی، امام جماعت دوم جلسه و اردو/اینجانب، مسوول تدارکات و مداح جلسه و اردو/آقای حاج حسین مهدیان، قاری و مداح جلسه و اردو/آقای حاج عبدالله مهدیان، مداح جلسه و اردو.آقای حاج هادی امانی ، قاری و مداح جلسه و اردو.
به قدری این جلسات جاذبه داشت که در طول سال همه به دنبال اردوهای تابستانی بودند؛ از ساعت 1تا 3بعدازظهر استراحت و بعد گروه تدارکات ، وسایل را برای ساعت 3که شروع جلسه بود، آماده می کرد.
برنامه جلسه ، ساعت 6خاتمه می یافت و اتوبوس آماده بود و به طرف تهران حرکت می کرد.
3-مجریان برنامه های مسجد شیخ علی توسط حاج صادق امانی به 3دسته تقسیم می شدند:
الف) معلم برای نوجوانان و مساله گو برای آنها دونفر بودند: آقایان شهید حاج صادق اسلامی و بنده.
ب) معلم بزرگسالان ، شهید حاج صادق امانی بود که درس عربی برای همه تدریس می کرد.
ج) شبهای جمعه دعای کمیل برقرار بود و بعضا صبحهای جمعه دعای ندبه توسط حاج حسین مهدیان خوانده می شد. در ماه مبارک رمضان نیز هر شب دعای افتتاح خوانده می شد.
4-شهید حاج صادق امانی درخصوص ازدواج افراد شخصا دخالت می کرد و سعی داشت دوستان ایشان با خانواده های متدین و متعهد ازدواج کنند.
در همین راستا برای شهید صادق اسلامی و بنده قدیریان - از فامیل خودش همسر انتخاب کرد و ازدواج صورت گرفت و در مورد سایر دوستان هم به همین طریق عمل شد.
عملکرد امانی و نیازامروز
مرحوم حاج صادق و همچنین شهید بهشتی با جوانان مانوس بودند. امروز ما این روحیه را کمتر می بینیم ، اگر فردی فاضل و وارد است و می تواند کارهای فرهنگی انجام دهد، حالتی مثل فخر فروشی دارد که جوان از این کار متنفر است.
جوان اگر بفهمد که شخص فاضلی می تواند مشکلات اجتماعی او را حل کند، جذب او می شود. ولی اکثرا در اجتماع مشاهده می کنیم و می بینیم که این گونه نیست. این روحیه انس با جوانان در مقام معظم رهبری نیز وجود دارد، یعنی آن تعامل ذهنی که بین ایشان و جوان برقرار می شود، باعث جذب جوانان می شود.
لذا اگر ما بتوانیم جوری این نکات را که آن تعامل جوان با فرهنگ ، معنویت و سیاست است ، در جامعه جا بیندازیم ، مطمئن باشید جامعه ما جامعه ای می شود که در سطح جهانی الگو خواهد شد.
الان ما خیلی کم داریم که شخصی که رئیس یک اداره ، معاون یک مجموعه ، مدیر کل یک سیستم باشد ولی بتواند جوانان را جذب کند. در علما و فضلا و روحانیون هم به همین صورت است.