حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خلاقیت مانند قلب تپنده و بلکه مغز مدیریتی برنامههای نمایشی عمل میکند و اعتبار و شخصیت رسانه را ممتاز و برجسته نشان میدهد. با این فرض که خلاقیت در انواع ضروری آن مطالبهای دو طرفه میان رسانه و هنرمند است، چه موانعی بر سر راه بروز آن قابل تشخیص است و چه نیازهایی ما را به سمت تولید خلاقانه سوق میدهد؟ مانع نخست تولیدات سابق است که در بیان موضوعات مطلوب رسانه، مکانیکی و بدون ظرافت عمل میکند و به این ترتیب در رابطه شناختی مخاطب با رسانه، همانند سدی تاریخمند به چشم میآید . سوابق ضعیف تولیدات، سطح توقع مخاطب را پایین میآورد یا ذهنیت او را به رفرنسها و مراجعی تقلیل میدهد که پالایش آنها نیاز به خلاقیت مضاعف دارد.
دومین مانع، استقرار و تسلط تحلیلهای رسمی است که به مدیران رسانه باز میگردد. زمانی که تحلیلهای رسمی چارچوب پیدا میکند، اشتباها امر بدیهی تلقی میشود و ناگزیر خود را بر زمان و تغییرات اجتناب ناپذیر آن تحمیل میکند. در حالی که این تحلیلهای رسمی در مسیری منطقی باید به روز شوند، با گران جانی و مقاومت ساختاری که کسب کردهاند، خلاقیت را از میدان به در خواهند کرد. مانع سوم رضایت و قناعت دوطرفه مدیران و هنرمندان است. رضایت به آنچه هست و نگه داشتن آن، لاجرم به رکود و پسرفت منتهی خواهد شد. این رضایت زیانبار از مدیریت روزانه رسانه و زندگی هنرمند ناشی میشود. زمانی که هر دو سوی این معادله ناچار باشند بدون راهبرد و راهکارهای مناسب بازههای کوتاهمدت تولید را مدیریت کنند، خلاقیت اولویت ندارد و تجملی بیهوده محسوب میشود. سه مورد از موانع موجود را برشمردیم، اما نیازهای تولید خلاقانه از کجا سرچشمه میگیرد؟ منشأ این نیازها تکامل اجتماعی و تغییرات جامعه است که بر ساختار تفکر، حیات روانی و عواطف مخاطب و سبک زندگی او تاثیر میگذارد. این تغییرات، رابطه رسانه پویا را با شرایط طرح شده به نحوی گریزناپذیر از پنجره خلاقیتی ممکن و سودمند مطالبه خواهد کرد.
در بخش دوم این نوشته به دیگر نیازهای موضوع مورد بحث خواهیم پرداخت و آنگاه به ماهیت خلاقیت نظر میکنیم و اینکه آیا خلاقیت صرفا توقع و انتظاری است که به اقبال خوش مانند همای سعادت بر دوش ما خواهد نشست یا اصولا روشهایی برای تولید سازماندهی شده خلاقیت وجود دارد؟!
مهدی سجادهچی
فیلمنامهنویس
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....