جوانان روی خط ویژه

در شکل‌گیری یک مجموعه تلویزیونی، شخصیت‌ها نقشی کلیدی برعهده داشته و می‌توانند موفقیت یا شکست آن را رقم بزنند.
کد خبر: ۹۸۸۹۵۹

به همین خاطر هم موفق‌ترین مجموعه‌های سه دهه اخیر عموما در این بخش موفق ظاهر شده و شخصیت‌هایی ماندگار را خلق کرده‌اند. شخصیت‌هایی نزدیک به واقعیت که رنگ و بوی دراماتیک پیدا کرده و برای مخاطبان ملموس شده‌اند. در میان شخصیت‌های فوق به جوان‌های زیادی برمی خوریم که گاه محوریت کار را بر عهده داشته و قصه براساس حضور آنها پیش می‌رود. از آخرین نمونه‌ها در این باب می‌توان به لیسانسه‌ها به کارگردانی سروش صحت اشاره کرد که این روزها در حال پخش از شبکه سه سیماست. حال به این بهانه نگاهی به چند مجموعه تلویزیونی پربیننده با محوریت جوانان می‌اندازیم.

روزگار جوانی و تصویری شفاف از دانشجو

مجموعه‌ای دیدنی با درونمایه اجتماعی با محوریت چند جوان دانشجو که در یک خانه زندگی می‌کنند. در فیلمنامه این مجموعه پرطرفدار که اصغر فرهادی آن را به نگارش در آورده از فرمولی ساده بهره گرفته شده و شخصیت‌های آن براساس کلیشه‌های رایج در جامعه شکل گرفته‌اند. بدین شکل که هریک از آنها نماینده یک شهر شده و براساس خصوصیات اقلیمی آن منطقه خلق شده‌اند: شهریار اهل کرمانشاه، ورزشکار و با معرفت که بیش از بقیه سنگ دوستانش را به سینه می‌زند، مجید، دانشجوی نقاشی که دستی هم در ساز دارد اهل اصفهان، خوش مشرب و تا حدودی حسابگر. احد، ترک زبان، دانشجوی پزشکی که مسن‌تر از بقیه است و به نوعی بزرگ‌تر و مغز متفکر جمع به حساب می‌آید و در عین حال قلب رئوفی هم دارد و افشین، تنها تهرانی جمع که پدر و مادرش از هم جدا شده‌اند و ارتباط دوستانه‌ای با خانواده خود ندارد. در نهایت حمیدرضای آبادانی، خونگرم و عاشق پیشه که به نوعی نمک داستان به حساب می‌آید. فرهادی در خلق شخصیت‌های یاد شده از کلیشه‌های رایج به بهترین شکل ممکن بهره گرفته و شخصیت‌هایی خلق کرده که همگی ما‌به‌ازای بیرونی داشته و مخاطب برای همذات پنداری با آنها مشکلی ندارد. این در حالی است که در صورت به اصطلاح درنیامدن شخصیت‌ها، کلیت کار با مشکلات اساسی روبه‌رو می‌شد.

باورپذیری را می‌توان مهم‌ترین خصلت این دانشجویان جوان دانست که فراز و نشیب‌های زندگی‌شان درام دلپذیری را شکل داده و مخاطب را به ارتباطی نزدیک‌تر فرامی‌خواند. ماجراهای مربوط به هر یک از آنها مانند: قصد مهاجرت غیرقانونی افشین به خارج که در نهایت به آشتی مجدد او و خانواده‌اش ختم می‌شود یا آمدن همسر احد به تهران برای ماندن پیش او و...، داستانک‌های جذابی را شکل داده که بخوبی چرخ‌های سریال را به حرکت در می‌آورد. در عین حال قصه هم ملموس بودنش را برای مخاطب از دست نداده و با شخصیت‌های اصلی آن همذات پنداری می‌کند. که البته در این بین نباید از برخی شخصیت‌های فرعی هم به سادگی گذشت. همین‌طور انتخاب خوب بازیگران و هماهنگی ایجاد شده میان آنها توسط شاپور قریب به‌عنوان کارگردان که مکمل فوق‌العاده‌ای برای فیلمنامه خوب و سنجیده روزگار جوانی بوده است.

پشت کنکوری‌های شیرین و دوست‌داشتنی

بخش مهمی از جامعه ایران از گذشته تا امروز با غولی به نام کنکور آشنا بوده و با آن روبه‌رو شده‌اند. به همین خاطر هم وقتی اصغر فرهادی و پریسا بخت‌آور در سریال پشت کنکوری‌ها دست روی این موضوع گذاشته و قصه خود را حول‌محور آن تعریف کردند با موفقیت روبه‌رو شدند، چرا که روزگاری دور یا نزدیک با شب زنده داری‌های کنکوری و تست زدن‌های متوالی آشنایی کامل داشته و از آن خاطره دارند. سیاوش که دیپلمش را گرفته به دلیل علاقه‌اش به مریم (خواهر آقای انارکی) که شرط قبول پیشنهاد ازدواج را قبولی در کنکور دانشگاه گذاشته، همراه با دوستانش (مجید و محسن) وارد خانه‌ای متروکه می‌شوند تا درس بخوانند. در این میان ماجراهای مختلفی رخ می‌دهد که هر یک از این سه نفر را از درس خواندن انداخته و حاشیه‌های زیادی برایشان به وجود می‌آورد. فیلمنامه پشت کنکوری‌ها پر است از خرده داستان و ماجرا که هر یک بخشی از کار را به خود اختصاص داده و سر آخر به پایانی مناسب ختم می‌شوند.

این سه نفر همراه با یک پشت کنکوری قدیمی (رامین)، مایه‌های لازم برای خلق کمدی را داشته و به همین خاطر هم در آن کمدی بر دیگر گونه‌ها چربش بیشتری دارد. در این میان ماجرای مربوط به پدر مریم که سال‌ها پیش از مادرش جدا شده و به خارج از ایران رفته، کیفیت لازم را نداشته و اغراق بیش از اندازه‌ای بر آن حاکم است. در میان شخصیت‌ها هم سیاوش با همه اغراق‌هایش، دوست داشتنی از کار درآمده و بخش مهمی از بار کمدی کار را به دوش می‌کشد. همین‌طور رامین که سال‌ها پشت سد کنکور مانده و با وجود داشتن همسر و فرزند در تب ورود به دانشگاه می‌سوزد! البته نباید از تیم منسجم بازیگران اصلی آن شامل رضا داوودنژاد، علی صادقی، برزو ارجمند و رامین ناصرنصیر هم بسادگی عبور کرد که در اجرای شوخی‌ها عالی عمل کرده‌اند.

خط قرمز و جوانان عصیان زده

قاسم جعفری که در دهه 70 و اوایل 80 مجموعه‌های پربیننده زیادی را روانه قاب کوچک تلویزیون کرده، در خط قرمز سراغ جوانان رفته و داستان پرفراز و نشیب چند نفر از آنها را به تصویر کشیده است. خط قرمز را می‌توان نخستین سریال تین ایجری تلویزیون قلمداد کرد که سن شخصیت‌های خود را 18 سال فرض کرده و از عناصر جذابی همچون فضای سرسبز شمال ایران و موسیقی به بهترین شکل بهره گرفته است. شعله شریعتی در فیلمنامه خود چند جوان محصل دبیرستان را برگزیده که چندتای آنها نمرات ضعیفی در امتحانات کسب کرده‌اند و حال روی بازگشت به خانه و مواجه شدن با والدین را ندارند. همین سبب می‌شود که آنها به ویلای پدر یکی از این جمع رفته و به‌دنبال یک قاچاقچی برای رد شدن از مرز بگردند. در این بین با پسری جوان در رستوران بین راهی آشنا شده و درگیر ماجرای مربوط به یک باند مواد مخدر می‌شوند. یکی از نکات مثبت این مجموعه تلویزیونی، ارائه پیام به مخاطب آن هم به شیوه‌ای نه‌چندان مستقیم است که درک و دریافت آن را بخصوص برای سنین پایین‌تر راحت‌تر کرده است. از طرف دیگر باید به پایان تلخ آن اشاره کرد که برخلاف برخی نمونه‌های این‌چنینی بوده و برای مخاطب ابتدای دهه 80 تلویزیون کاملا تازگی داشت. از طرف دیگر، جعفری دست به ریسک بزرگی زده و از عده‌ای جوان تازه کار همچون سروش گودرزی، پویا امینی، ایمان اشراقی و شهرام حقیقت‌دوست در کنار مهسا کرامتی و ساناز کیهان بهره گرفت که از این جمع تنها حقیقت دوست و کرامتی سابقه بازیگری قابل توجهی داشتند.

قصه‌های جوان‌محور: از دلنوازان و فاصله‌ها تا دختران حوا

این کارگردان پرکار قاب کوچک که تابستان امسال هم پریا را روی آنتن شبکه سه سیما داشت، در سریال‌های مختلف خود از جوانان به‌عنوان مرکز ثقل فیلمنامه خود سود جسته و از این طریق کیفیت خوبی به آثارش بخشیده است. در دلنوازان با خانواده‌ای روبه‌رو هستیم که گذشته نه‌چندان شیرینی داشته و در زمان حال با یک بحران از طریق فرزندانشان روبه‌رو می‌شوند. بهزاد که مدیریت آژانس مسافرتی متعلق به خانواده‌اش را برعهده دارد از ازدواج با دخترعمه‌اش (مهتاب) امتناع کرده و با دختری به نام روشنک ازدواج می‌کند که در این راه با حوادث عجیب و غیرمترقبه‌ای روبه‌رو می‌شود. دلنوازان هم مانند دیگر ساخته‌های سهیلی‌زاده از ریتمی مناسب و شخصیت‌هایی باورپذیر برخوردار بوده که بدرستی از کلیشه‌ها در خلق آنها بهره گرفته شده است.

سهیلی‌زاده یک سال بعد و در ادامه فاصله‌ها را ساخت که به شکاف میان نسل‌ها پرداخته و در دل داستان اصلی خود از داستانک‌های جذابی هم بهره گرفته است. نویسندگان کار هم سعی کرده‌اند تا رگه‌هایی از متفاوت بودن را وارد شخصیت‌ها کنند که نمونه آن را در ضدقهرمان زن این سریال مشاهده می‌کنیم. در عین حال در کنار بازیگرانی جوان همچون: شاهرخ استخری، بهاره افشاری و پندار اکبری، بازیگرانی باسابقه همچون: دانیال حکیمی، فاطمه گودرزی و حسن جوهرچی قرار گرفته اند که هماهنگی خوبی هم میانشان برقرار است. دختران حوا یکی دیگر از ملودرام‌های تلویزیونی سهیلی‌زاده است که داستانی آشنا و تا حدودی تکراری دارد که در ساخت خوب از کار درآمده و در نخستین‌بار پخش خود مورد توجه مخاطبان خویش قرار گرفت. چند نوزاد دختر با دسیسه پرستار اخراج شده بیمارستان جابه‌جا شده و حال پس از سال‌ها با این حقیقت شوکه‌کننده مواجه می‌شوند. شیوا، نیکی، مژگان و گیلدا این چهار شخصیت هستند که مرکز ثقل داستان بوده و کار را تا آخر پیش می‌برند که در این امر هم موفق بوده‌اند. در خلق آنها ترکیبی از تیپ و شخصیت در نظر گرفته شده که به یک هارمونی مناسب رسیده‌اند. در این بین بازیگران هم نقش مهمی در کیفیت نقش‌های خود داشته‌اند که از آن میان باید به ساغر شکوری و نازنین کریمی اشاره کرد.

داستان یک شهر: تلخ، تاثیرگذار و باورپذیر

اصغر فرهادی در این مجموعه تلویزیونی، گروه ضبط گزارش‌های تلویزیونی در شهر را محور قرار داده و قصه‌های خود را حول این محور قرار داده است. گروه تولیدی در شهر که از عده‌ای جوان تشکیل شده هربار به هنگام ضبط برنامه با ماجرایی روبه‌رو می‌شوند که حکم داستانک کار را دارند. در عین حال خود این شخصیت‌های اصلی هم هر یک ماجراهایی دارند که به مرور مطرح شده و مخاطب را با خود همراه می‌کنند. در این بین گزارش‌های شهری این گروه هم دست نویسنده کار را برای خلق داستان‌هایی تاثیرگذار باز گذاشته که گاه تا ساعت‌ها ذهن مخاطبان را به خود مشغول می‌دارد.

برای مثال می‌توان به قصه زن تنهای ساکن پارک که فرزندی کوچک به همراه دارد، اشاره کرد که در نهایت به بیماری ایدز می‌رسد. همین‌طور ماجرای مرد جوان اهل جنوب که درگیر فراهم کردن دیه تصادف است و در صورت فراهم نکردن آن باید دوباره به زندان بازگردد و یا مرد میانسالی که به سرطان مبتلا شده و حال می‌خواهد برای سلامت خود معجزه‌ای را به چشم ببیند.

نکته مهمی که در داستان یک شهر به چشم می‌خورد این است که اعضای گروه در شهر بی‌تفاوت از کنار مشکلات و مصایب عبور نکرده و با پرداختن به آن سعی در بهبود آن دارند. به همین خاطر هم هست که تلخی آن از جنس تلخی‌های قلابی و تحمیلی نبوده و به جان مخاطبان خود نشسته و به فکر وادارش می‌کند. بازیگران چه در نقش‌های اصلی و چه در نقش‌های فرعی، نقش برجسته‌ای در دیده شدن آن داشته‌اند. از سروش صحت، بهاره رهنما، نیما رئیسی، رضا ایرانمنش گرفته تا فرامرز صدیقی، علی سلیمانی، علی قربان‌زاده و آتنه فقیه نصیری که در هر دو سری داستان یک شهر به‌خوبی با نقش‌های خود جفت و جور شده‌اند.

از یادرفته حسن‌پور تا بچه‌های نسبتا بد

اولی داستان نوجوانی است که با کوشش و مرارت بسیار در دانشگاه پزشکی قبول شده، اما به مرور از خود واقعی‌اش فاصله گرفته و زندگی‌اش از هم می‌پاشد. حسن‌پور در این مجموعه نسبتا طولانی تلاش کرده تا شخصیت‌هایی واقعی خلق کرده و ملودرام خود را بر این اساس پیش ببرد که در نیمه نخست و زمان گذشته موفق‌تر از زمان حال عمل کرده است. شناخت دقیق حسن‌پور از گیلان هم به فضای بصری کار کمک شایانی کرده و در عین حال رنگ و لعاب خوبی هم به آن بخشیده است. مضاف بر این‌که پایان‌بندی خوبی هم برای آن تدارک دیده شده است. سیروس مقدم هم در بچه‌های نسبتا بد قصه‌ای با ساختار غیرخطی را روایت کرده که در آن زندگی چند جوان و خانواده‌هایشان به هم گره می‌خورد. مقدم در این مسیر موفق عمل کرده که بخش مهمی از آن به انتخاب درست بازیگران نقش‌های اصلی کار بازمی‌گردد که نقش مهمی هم در جذب هرچه بیشتر مخاطبان داشته‌اند، بخصوص میلاد کیمرام و اشکان خطیبی که درک درستی از نقش‌هایشان داشته و فراز و فرودهای آن را بخوبی از کار درآورده‌اند.

محمد جلیلوند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها