حضرت امام خمینی در طول زندگی خود بر بسیاری تاثیر گذاشتند و از بزرگان زیادی هم تاثیرپذیرفتند. ایشان همچنین همراهان وفاداری نیز داشتند که هرگز او را در راه مبارزه با طاغوت تنها نگذاشتند.
کد خبر: ۹۸۵۰۰
در این بخش به نقش سیدمصطفی خمینی فرزند و یار امام می پردازیم که سرسختانه مبارزه کرد و در سالهای تبعید، پدر را همراهی کرد. پس از او، فرزند دیگر امام سیداحمد خمینی جای وی را پر کرد و در مقاطع حساس پس از انقلاب این وظیفه خطیر را برعهده گرفت.
در آن سوی نیز شخصیت های زیادی بودند که بر امام تاثیر گذاردند. شهید مدرس ، مرحوم آیت الله شاه آبادی ، آیت الله شهید سیدمصطفی خمینی (پدر امام) و آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی از آن جمله اند که ما در این میان به معرفی 2 تن می پردازیم: آیت الله حائری موسس حوزه علمیه قم و پدر امام مرحوم آیت الله سیدمصطفی خمینی که او نیز در راه مبارزه با طاغوت زمان به شهادت رسید و به فرزند رشید خود درس ایستادگی در برابر جابران را داد. در میان مبارزان نیز آیت الله شهید سعیدی از یاوران سرسخت و مبارز امام بود که در راه ایشان پای گذاشت و به آرمان او وفادار ماند و سرانجام نیز به دست طاغوتیان به شهادت رسید.آیت الله حاج سیدمصطفی خمینی فرزند آیت الله سیدروح الله خمینی در شب تولد حضرت علی علیه السلام یعنی 12 رجب / 1349 آذر 1309 در شهر قم دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در مدارس زادگاهش باقریه و سنایی به پایان برد و در 15 سالگی برای ادامه تحصیل وارد حوزه علمیه شد. او در محضر علمایی چون آیت الله شیخ مرتضی حائری ، آیت الله شهید صدوقی و...به فراگیری دروس سطح پرداخت و دروس خارج را نزد آیت الله بروجردی ، حضرت امام خمینی و آیت الله داماد فراگرفت و خود نیز در حوزه به تدریس پرداخت. او فلسفه را نیز نزد استادانی چون علامه طباطبایی و آیت الله قزوینی فراگرفت و در 27 سالگی به درجه اجتهاد رسید.
سیدمصطفی از همراهان وفادار پدر گرامی اش در میدان مبارزه بود و در جریان قیام 15خرداد 1342 امام در منزل ایشان اقامت داشت که توسط نیروهای نظامی دستگیر شد. در این هنگام حاج آقا مصطفی با تمام نیرو فریاد می زد: «مردم! خمینی را بردند...».
پس از دستگیری امام ، فرزند ایشان رهبری معترضان را عهده دار شد و در روز 15 خرداد تظاهرات عظیمی به رهبری او شکل گرفت. در 13 آبان سال 1343 امام دستگیر و به ترکیه تبعید شد. این بار اما رژیم اشتباه گذشته خود را تکرار نکرد و متوجه شد که فقط در صورت دستگیری فرزند امام است که از شدت مخالفت ها کاسته می شود. به همین دلیل آیت الله سیدمصطفی خمینی را دستگیر و در زندان قزل قلعه محبوس ساخت.
اما 57 روز بعد اورا آزاد کرد و از وی خواست ایران را به قصد ترکیه ترک کند. اما فرزند امام پس از مشاوره با دیگر فضلا و علمای حوزه علمیه قم تن به این خواسته نداد و قصد اقامت در قم را داشت که توسط نیروهای نظامی مجددا دستگیر و به تهران منتقل و سپس به ترکیه نزد پدر تبعید شد. پس از پیوستن به پدر در شهر بورسا برای بازگشت به ایران تلاش بسیار کرد و در نامه ای به رئیس سازمان امنیت شهر بورسا نوشت: «...لطفا اقدام فرمایید که بنده بتوانم به ایران مراجعت کنم چه آن که از اوضاع خانوادگی هیچ اطلاعی در دست نیست و بدین جهت هم آقای والد ناراحت هستند...» در این شرایط ساواک بر آن شد برای بازگشت سیدمصطفی خمینی به میهن شروطی بگذارد و او را تهدید به تبعید در بدترین مناطق آب و هوایی بکند فرزند امام به ظاهر شرایط ساواک را نیز به شرح زیر پذیرفت:
1- به هیچ وسیله دخالت در سیاست نکند و کاری بر ضد حکومت انجام ندهد.
2- به هیچ وجه با اشخاص مخالف حکومت تماس نگیرد و با آنان ارتباط نداشته باشد.
3- امتناع می نماید از قبول تماس با اشخاص و جماعتی که بر ضد حکومت باشند اگرچه آنان تقاضا کنند. در تاریخ 21 مارس و 11 فروردین 1344 اما ساواک آگاه بود که این تعهد واقعی نیست و با بازگشت فرزند امام «سیل وجوه شرعیه... مجددا به حساب خمینی سرازیر خواهد شد و معلوم است که این وجوه به وسیله سیدمصطفی به چه مصارفی خواهد رسید...» بنابراین صلاح را در این دیدند که تعهدنامه ای دیگر تنظیم کنند که شرایط سخت تری در آن گنجانده شود تا حاج سیدمصطفی از بازگشت به کشور منصرف شود ، اما این تعهدنامه نیز از سوی وی پذیرفته شد. ساواک که تصور می کرد این تعهدنامه رد می شود کار را سخت تر کرد و بازگشت وی را منوط به این کرد که در خمین مستقر باشد ، با کسی تماس نگیرد و اگر کسی از نزدیکی منزل وی عبور کرد با تیر به وی شلیک شود. در مقابل این اقدامات ، رژیم پهلوی از سوی مخالفان و علما تحت فشار قرار گرفت و فهمید که بهترین راه حل در تغییر دادن محل تبعید آنان است ، لذا دستور تبعید به عراق را داد که موجب شادمانی امام و حاج آقا مصطفی شد. تبعیدیان با استقبال فراوان علما در نجف اشرف استقرار یافتند و حاج آقا مصطفی در حوزه آن شهر به تدریس خارج پرداخت.
در خرداد 1348 سیدمصطفی از سوی شورای فرماندهی به اصطلاح انقلاب عراق به کاخ ریاست جمهوری در بغداد احضار شد. در این جلسه حسن البکر و تیمور بختیار به وی پیشنهاد همکاری مشترک علیه رژیم ایران را دادند ولی او از پذیرش این تقاضا سر باز زد و نوع مبارزه خود با رژیم پهلوی را متفاوت با مخالفت های رژیم بعثی خواند. آیت الله سیدمصطفی خمینی سرانجام در 1 آبان 1356 به گونه ای مشکوک بدون هیچ زمینه قبلی درگذشت لذا بسیاری از یاران امام برآنند که او از سوی ساواک به شهادت رسید. مرحوم حاج سیداحمد خمینی در این مورد می گوید: «آنچه می توانم بگویم و شکی در آن ندارم این است که ایشان را شهید کردند زیرا علامتی که در زیر پوست بدن ایشان ، روی سینه ایشان ، روی سر و دست و پا و صورت ایشان [بود] و همچنین [وجود] لکه های بزرگ حکایت از مسمومیت شدید می کرد و من شکی ندارم که او را مسموم کردند اما چگونه این کار صورت گرفته؛
نمی دانم ولی همین قدر می توانم بگویم که ایشان چند ساعت قبل از شهادت ، در مجلس فاتحه ای شرکت کردند که در آنجا بعضی از ایادی رژیم پهلوی دست اندرکار دادن چای و قهوه مجلس بوده اند.» امام ، مرگ مصطفی را حادثه ای جزیی و از الطاف خفیه الهی خواندند و در مقابل گرفتاری عظیمی چون رژیم پهلوی از «ذکر مصائب خویش» خودداری کردند. پیکر آیت الله شهید را پس از غسل دادن با آب فرات و طواف در داخل حرم حضرت سیدالشهدا و حضرت ابوالفضل به نجف اشرف بازگرداندند و پس از طواف در حرم حضرت امیرالمومنین در مقبره علامه حلی دفن کردند. شهادت وی منجر به برگزاری مجالس متعدد ختم در سراسر ایران و سرآغازی برای حرکتهای پرشور مردمی شد. ساواک که از زنده بودن وی هراس داشت ، حال نگران این مجالس ختم بود.