این بنده خدا تقصیری ندارد

آقای محمدعلی زرپی کارمند وزارت بهداری و رئیس وقت یکی از مناطق اورژانس تهران که در دوران بستری بودن امام در بیمارستان قلب زمستان سال 1358) از سوی وزیر بهداری وقت
کد خبر: ۹۸۳۸۵
(آقای دکتر موسی زرگر) برای پیگیری و رسیدگی به امور فوری مربوط به سلامتی امام در بیمارستان مستقر بودند، دو خاطره زیر را که به موضوع (منافقین) مربوط می شد در اختیار ما قرار دادند.
با توجه به این که شماره حاضر نیز به امام خمینی اختصاص دارد ضمن تشکر 2 خاطره مزبور را به خوانندگان عزیز تقدیم می کنیم:
ساعت یک بامداد روز پنجشنبه چهارم بهمن 1358 امام از قم به تهران منتقل و در بخش C.C.U بیمارستان قلب بستری شدند. بعد از چند روز با بهبود نسبی به بخش منتقل شدند که بخش مزبور به میمنت حضور امام از آن پس «بخش انقلاب» نامیده شد. در آن روزها، مردم گروه گروه برای احوالپرسی و اطلاع از حال رهبر خود به بیمارستان مراجعه می کردند و حضور آحاد مردم به حدی بود که روزانه 2 مرتبه آقای انصاری به دستور مرحوم حاج احمدآقا برای مردم سخنرانی می کردند و آخرین نظریه پزشکان پیرامون درمان و سلامتی امام را به اطلاع مردم می رساندند. در آن روزها وزیر وقت بهداشت و درمان آقای دکتر موسی زرگر یک دفتر در آن بخش دایر کرده و مرکز اورژانس تهران نیز یک دستگاه بی سیم در آن اتاق نصب کرده بود تا دسترسی احتمالی به وزیر و بعضی مسوولان مملکتی که مجهز به بی سیم پرتابل شده بودند به سادگی امکانپذیر باشد و من هماهنگی دفتر وزیر را در آن اتاق برعهده داشتم.
نکته جالب این که خیلی از مواقع مرحوم حاج احمدآقا به اتاق ما می آمدند و پیامهای آمبولانس های در حال ماموریت را می شنیدند و بعضا مطالبی را یادداشت می کردند و با وزیر در میان می گذاشتند. در آن زمان شخصیت های زیادی برای دیدار ایشان به بیمارستان می آمدند و صدا و سیما نیز هر شب شرح ملاقات آنها را به آگاهی مردم می رساند. ورود افراد به بخش انقلاب از 2 راه امکان پذیر بود: یکی راه عمومی بیمارستان بود که به بخش منتهی می شد و دیگری اتاق وزیر بهداشت بود که من در آن مستقر بودم. در آن روزها 2 خاطره از رجوی و بنی صدر دارم که با توجه به موضوع ایام در اردیبهشت ماه که به منافقین اختصاص داشت ، ذکر آن را بی فایده نمی دانم:
1- روزی مسعود رجوی برای ملاقات به بیمارستان آمد و در بخش انقلاب نخست به حضور مرحوم حاج احمدآقا خمینی رسید. مرحوم حاج احمدآقا در بخش نیز کارهای جاری حضرت امام را انجام و برنامه دیدار شخصیت ها را که برای ملاقات وقت می گرفتند و یا می آمدند تنظیم می نمودند. رجوی خواستار ملاقات با حضرت امام بود که مورد موافقت قرار نگرفت و به ناچار در راهرو بخش ، مشغول رایزنی با حاج احمدآقا گردید. آن مرحوم زمانی که امام برنامه ملاقات نداشتند از نظر لباس خیلی معمولی و راحت در بخش تردد می کردند و زمانی که رجوی با ایشان گفتگو می کرد نیز به همین وضع بودند. هر دو، روی کاناپه ای کنار هم نشسته و رجوی دست چپ خود را از پشت به طرف شانه های حاج احمد آقا برده بود و هر لحظه خود را به ایشان نزدیک می کرد و سعی داشت که صورت خود را به صورت ایشان نزدیک کند و در همین موقع به عکاسی که همراه او آمده بود اشاره ای کرد و عکاس تا قصد فلاش زدن را نمود، من دستم را روی لنز دوربین گذاشتم و مانع عکسبرداری او شدم که این عمل مورد اعتراض رجوی قرار گرفت.
در همین هنگام اذان ظهر از رادیو پخش شد و مرحوم حاج احمد آقا برای اقامه نماز به طرف نمازخانه رفتند و صحبت را نیمه تمام گذاشتند و رجوی هم فورا وضو گرفت و با آستین های بالا زده باتفاق عکاس به طرف نمازخانه رفت و باز هم صحبتی بین آن دو صورت گرفت و در یک لحظه که رجوی می خواست در کنار حاج احمدآقا که آماده اقامه نماز بود بایستد و عکاس هم عکس بگیرد با هماهنگی فرمانده پاسداران بخش ، رجوی و عکاس را به بیرون از بخش هدایت کردیم.
بعد از اقامه نماز آن مرحوم از من خواستار توضیح نسبت به جلوگیری از کار عکاس شدند. من به ایشان توضیح دادم که در صورت موفقیت عکاس ، رجوی از این عکس همانند عکسی که با همین ترفندها با مرحوم آقای طالقانی گرفتند استفاده ابزاری و سیاسی و تبلیغاتی می کرد. که لبخندی برلبان یادگار امام نشست و من را مورد تفقد قرار دادند و با این کار از این حربه تبلیغاتی منافقین جلوگیری به عمل آمد.
2- آن موقع بنی صدر رئیس جمهور بود و از آنجا که فرماندهی کل قوا از جانب حضرت امام (ره) به او تفویض شده بود، گویا مطابق قوانین ارتش ، حفاظت از جان وی نیز می باید با نظامیان باشد و هنوز سپاه پاسداران ، یگان حفاظت از شخصیت ها را تاسیس نکرده بود. و این امر به دژبان مرکز محول بود. روزی هنگام غروب آفتاب چند خودرو مقابل ساختمان توقف و متعاقب آن اتومبیل ریاست جمهوری و اسکورت مخصوص آن نیز توقف و بنی صدر از آن پیاده شد پاسدار محافظ ساختمان ، او را به طرف اطاق وزیر که من در آنجا فعالیت می کردم راهنمایی کرد و تا من خواستم موضوع را تلفنی به مرحوم حاج احمد آقا اطلاع دهم اول محافظان مسلح و سپس بنی صدر وارد اتاق شدند. ضمن خوش آمد به رئیس جمهور، ایشان را به طرف بخش راهنمایی کردم و لیکن طبق قوانین جاری که هنوز هم اجرا می شود به طور معمول ورود افراد مسلح به داخل بخشهای بیمارستان ها ممنوع می باشد و این ممنوعیت بویژه در آن بخش که امید ملت ایران در آن بستری بود می باید در حد خیلی بالایی اعمال می شد. بنی صدر را به طرف بخش ، راهنمایی ولیکن از تردد محافظان مسلح او جلوگیری کردم که یکی از آنها با صدای بلند به این ممنوعیت اعتراض کرد و توجه بنی صدر را جلب و او نیز مجددا به طرف من برگشت ، لحن صدای او تغییر پیدا کرده بود و موضوع را جویا شد که به او توضیح دادم و اشاره کردم که من اجازه بازدید بدنی شخصیت ها را ندارم لذا شما را بازدید بدنی نکردم و این کار مربوط به ماموران حفاظتی بخش می شود ولیکن محافظان شما مسلح هستند و در صورت ورود به بخش می باید خلع سلاح شوند و اسلحه خود را به ماموران تحویل دهند که این حرف اعتراض بنی صدر را همراه داشت و بشدت از این عمل عصبانی شد. در این هنگام چشمش به عکس خودش افتاد که روی میز بود و بدون این که کسی از او خواسته باشد با عصبانیت قسمت پایین عکس را امضا کرد و گفت این گونه با مردم برخورد می کنید؛
همان طور که با عکاس و شخص آقای رجوی برخورد کردید (1 که شرح آن قبلا ذکر شد.) از سر و صدای او حاج احمد آقا به اتاق آمدند و موضوع را پرسیدند که توضیح کامل به ایشان داده شد و آن مرحوم نیز رو به بنی صدر کردند و با لبخندی به ایشان فرمودند که امام همیشه مسوولان را به احترام به قانون و رعایت کردن آن توسط آنها توصیه و سفارش کرده اند ، این بنده خدا در این دفتر ، اجرای قانون کرده و تقصیری ندارد و بنی صدر را با خود بردند.
موقع خروج ، بنی صدر بدون خداحافظی اما با نگاهی آنچنانی از اتاق خارج شد اما لطف حاج احمدآقا بار دیگر شامل حالم شد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها