حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
دههای که متولدینش دورانی تاریخی و عجیب را از سر گذراندهاند؛ جنگ، بمباران، پناهگاه و..... حالا این آدمها در مرز سی و چند سالگی جهانی مختص به خود دارند. فیلم اتفاقا درباره همین جهان ویژه است. افشار و خاطره دو جوان آس و پاس و رویاپرداز تفریحشان نقش بازی کردن برای خود و دیگران است. از ادای خریدهای آنچنانی در هایپرمارکتهای شیک تا بیاموسواری به بهانه هدیه تولد دادن به همسر و اجاره آپارتمان در خیابان فرشته، اما در آخری یک موقعیت بامزه و عجیب برای آنها پیش میآید.
متولد 65 با دروغ آغاز میشود. یک دروغ بزرگ و پس از آن خردهدروغهایی که اتفاقا یک جا با واقعیت جور درمیآید و افشار و خاطره هر چه تلاش میکنند نمیتوانند به صاحبان خانه بقبولانند که فقط دو جوان دروغگو هستند. اتفاقا این موقعیت باعث به وجود آمدن یک داستان پیشرونده و بامزه میشود. متولد 65 از آن دسته فیلمهایی است که گیشه به آن احتیاج دارد. فیلمی خوشساخت با ویژگیهای آثاری که صرفا تجاری نیستند و اتفاقا دارای یک هدفگذاری مشخص در روایت قصه خود هستند.
کارگردانی:
مجید توکلی در این اولین تجربهاش سراغ یک قصه سر راست و بدون ادا و اطوارهای این روزهای سینما میرود. قصه صریح و رک تعریف میشود و تقریبا پیچش خاصی هم ندارد. از زوایای عجیب دوربین خبری نیست و حتی میتوان گفت دوربین زیادی ساکن است. قسمت عمدهای از داستان در یک آپارتمان لوکس میگذرد که دکوپاژ کسلکنندهای ندارد و البته اگر فیلمساز کمی حرکات دوربینش را چابکتر طراحی میکرد میتوانست قصه روانتر هم باشد. این حرکات دوربین از آن جهت اهمیت دارد که در آثاری که لوکیشن ثابت است باید به تنوع زاویه دید توجه کرد.
بازیها:
به غیر از بازیگر نقش خاطره که بیشتر شباهتش به یکی از بازیگران جوان خارجنشین به چشم میآید، همه بازیها به نوعی فوقالعاده است. پدرام شریفی بازیگر جوان این روزها همراه مریم سعادت و احسان امانی که به نظر بهترین اجرای فیلم را دارد، همگی نقش خود را به شکل قابل تقدیری ایفا میکنند. این مثلث همراه علیرضا استادی که تقریبا اواخر داستان به فیلم اضافه میشود براحتی میتوانند قدرت فیلمساز را در گرفتن بازی نشان دهند اما علت حضور کامران ملکی و آنا نعمتی در فیلم واقعا مشخص نیست و به نوعی یکدستی بازیها را به هم میزنند.
فیلمنامه:
متولد 65 فیلمنامهای دارد که سعی میکند قصهاش را کلاسیک تعریف کند. این روش باعث میشود بیننده همراه با قصه به کشف برسد و تنها غافلگیری داستان همان آخر قصه اتفاق میافتد که افشار متوجه ارتباط یکی از شاکیان با محسن میشود. قصهای بدون غافلگیری و سرراست که این روزها بسختی در سینما اتفاق میافتد و دوستان فیلمساز بیشتر به جای قصهگویی به دنبال اتفاقات عجیب و غریب فرمی هستند و همین شاید راز صندلیهای خالی سینما باشد.
فیلمنامه متولد 65 چند اشکال مهم هم دارد؛ اول موقعیتی است که افشار و خاطره در آن گیر میکنند و اینکه چرا با این همه تیزهوشی متوجه شک و حساسیت زوج میانسال نمیشوند.
دوم اینکه هر کدام از آنها یک بار موفق میشوند فرار کنند اما بازمیگردند و این در حالی است که هر کدام میتوانند با مراجعه به پلیس یا دوستان خود آن یکی را نجات دهند و انگار در برخی قسمتها تلاش خاصی برای رهایی از دست صاحبان خانه ندارند.
سوم، گذشته و شناسنامه افشار و خاطره است که مبهم است. افشار شخصیت پرداخت شدهای ندارد و خاطرهبرادری دارد که روی او حساس است و آخر اینکه نحوه آشنایی این دو با هم و تلفنی که به دوستشان مژگان میشود و او کماکان اصرار دارد نقش بازی کند و آنها را خانم و آقای اَبَک بنامد غیرواقعی است و به نظر تمهیدی است توسط فیلمساز برای ادامه قصه و طولانیتر شدن داستان که میتوانست غیر از این باشد.
شخصیت زن همسایه (نیکی) هم بیاستفاده میماند و اتفاقا او میتوانست قصه را به سمتی ببرد که غافلگیری دوم اتفاق بیفتد.
بهرنگ ملک محمدی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....