حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
دکتر ابراهیم متقی استاد علوم سیاسی دانشگاه در گفتوگو با جام سیاست به بیان دلایل این پیوند ساختاری در شبهجزیره عربستان پرداخته است که مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
چه وجوه اشتراکی به لحاظ مذهبی و سیاسی میان وهابیت و سعودیها وجود داشت که این دو جریان توانستند با یکدیگر پیوندی راهبردی برقرار کنند؟
اصولا شکلبندی قدرت سیاسی و رویکردهای ایدئولوژیک با یکدیگر پیوندهای پایانناپذیری دارند. در همین ارتباط ماکس وبر نظریه «اخلاق پروتستانیزم و روح سرمایهداری» را ارائه کرد. مشابه این وضعیت را ما میتوانیم در رابطه با شکلبندیهای اقتصادی و الگوی رفتارهای سیاسی بازیگران مختلف نیز تبیین کنیم. بر همین اساس میتوانیم رابطهای میان الگوهای ایدئولوژیک و مذهبی وهابیت با ضرورتهای جامعه عشیرهای و قبیلهای شبهجزیره عربستان مشاهده کنیم. در محیطی که از یک طرف تحت کنترل امپراتوری عثمانی بود و از طرفی دیگر انگلستان تلاش داشت که در اوایل قرن هجده زمینههای لازم را برای کاهش قدرت عثمانی بر شبهجزیره عربستان به وجود آورد. به همین دلیل است که موضوع وهابیت را باید واکنشی نسبت به الگوهای اشراق و جلوههایی از صوفیگری دانست که آرا و اندیشههای برخی از پادشاهان عثمانی موج میزد. بنابراین وهابیت نوعی ایدئولوژی سختگیرانه محسوب میشود که توسط محمدبن عبدالوهاب در اوایل قرن هیجدهم تئوریزه شد. به همان گونهای که ابنتیمیه برای اولین بار در اوایل قرن دوازدهم آرا و اندیشههای سلفی و تکفیری را تئوریزه کرد. اندیشه محمد بن عبدالوهاب مبتنی بر نشانههایی از سلفیگری است و از سویی دیگر بر الگوهای رفتار سختگیرانه مذهبی تاکید دارد. الگوهایی رفتاری که نشان میدهد کشورها و بازیگران تحتتاثیر فضای اجتماعی، مذهبی و سیاسی میتوانند الگوهای دینی مختلفی را انتخاب کنند.
به این ترتیب محمدبن عبدالوهاب توانست اندیشههای اهل تسنن و علمای خاموش را براساس آرای سلفی و الگوهای سختگیرانه دینی تئوریزه کند. الگوهایی که در آن اندیشههای اشراقی و الگوهای شیعی بهعنوان شرک تلقی میشد. رفتار و اندیشههای آل سعود با ضرورتهای اندیشهای و فقهی مجموعههایی که از سوی محمد عبدالوهاب شکل گرفته بود هماهنگی داشت. به همین دلیل است که اندیشههای عبدالوهاب را بهعنوان عامل الهامبخش رویکرد ابن سعود بدانیم که در همان دوران تاریخی توانست جنگاوری عشیرهای را با قالبهای ایدئولوژیک مورد نظر محمد بن عبدالوهاب پیوند دهد و از درون آن عصبیتی را ایجاد کند که زمینههای جنگاوری و مقابله با امپراتوری عثمانی را امکانپذیر میکرد.
وهابیون شعار بازگشت به قرآن و سنت سلف صالح را سر دادند. آیا چنین مدعایی از جذابیت در میان مسلمانان آن روزگار برخوردار بود؟ واکنش اولیه نسبت به چنین پدیدهای در جهان اسلام چگونه بود؟
طبیعی است واکنش به وهابیت در ایران شاید شدیدتر از واکنشی بود که بعدا در ارتباط با بابیه شکل گرفت. اندیشههای مربوط به وهابیت و بابیه در یک فاصله 50 ساله حاصل شده و هر دو به نوعی منعکسکننده جنبشهای دینی بودند، اما این جنبشهای دینی به مفهوم این نیست که نشانههایی از اصلاحطلبی دینی حاصل میشود. بلکه مساله اصلی این است که آموزههایی ظهور پیدا میکند که میتواند زمینه مشروعیت بخشی برای گروههای عشیرهای شبهجزیره عربستان را بوجود آورد. طبعا در آن مقطع زمانی آموزههای وهابیت از سوی مراجع دینی امپراتوری عثمانی مورد انتقاد قرار گرفت و به گونهای نبود که این انگاره وجود داشته باشد که آنها بتوانند جایگاهی را در حوزه امپراتوری عثمانی به دست آورند.
شکلگیری وهابیت در مقطعی از تاریخ با واکنشهایی از سوی کشورهای اسلامی روبهرو بوده است. علت گرایش برخی از جوامع اسلامی به این طرز تفکر در همان مقطع و زمان فعلی چیست؟
جذابتی که وهابیت داشت فقط مربوط به شبهجزیره عربستان بود. این طرز تفکر امروز اگر مورد ارزیابی قرار گیرد ملاحظه میشود که خارج از شبهجزیره عربستان جایگاه دیگری ندارد. این یک بحث بسیار جدی است که آموزههای وهابیت کجا جایگاه پیدا کرده است. آنچه که امروز ما میپنداریم آموزههای وهابیت است بخشی از آن اندیشههایی است که از سوی اخوانالمسلمین مطرح میشود. با این وصف اندیشههای اخوانی با تفکر وهابیت متفاوت است. اخوانیها بیش از اینکه تحت تاثیر اندیشههای سختگیرانه وهابیت قرار داشته باشند، خودشان را با آرا و اندیشههای ابن تیمیه هماهنگ کردند و از همه مهمتر اینکه خودشان نظریهپردازانی را تربیت کردند که بعد از آغاز قرن بیستم و پس از امپراتوری عثمانی توانست الهامبخش جوامع اسلامی و کشورهای مسلمان باشد. یعنی جذابیت وهابیت در الگوهای بیپیرایهای است که براساس معیارهای سلفی تفسیر میشود، اما در درون آن هیچگونه عقل تفسیری وجود ندارد.
اندیشهها کاملا جزمی است. ما نمیتوانیم آرای وهابیت را در قالب اندیشههای هرمونتیک به بحث و بررسی بگذاریم. جزمیت و سلبیت در درون این اندیشهها موج میزند و فقط میتواند الهام بخش جوامعی باشد که این جوامع به نوعی ماهیت بسته، محدود و از همه مهمتر اینکه به لحاظ تنوعگرایی و تطبیق خود با محیط در فضای همبستگی سنتی قرار داشته باشد و به هیچ وجه حاضر نباشد با الگوها و نشانههای یک نوع تفسیر مدرن پیوند پیدا کند. بنابراین آنچه که ما امروز در رابطه با جذابیت داعش میبینیم کاملا متفاوت است با جذابیت اندیشههای وهابی. بنابراین باید به این موضوع توجه داشت چه اندیشههایی میتواند زمینههای لازم را برای پیوند با آرا و اندیشههای گروههای به وجود آورد که این گروهها به نوعی از آموزههای دینی بهره میگیرند، اما بهرهگیریشان از آموزههای دینی به معنای آن نیست که در جامعه مدرن و جامعهای که در آن عقاید و آرای مختلف امکان رشد و نمو دارد جایگاه پیدا کند. به همین دلیل است که فضای خشونت فقط در حوزه اجتماعی و جغرافیایی جزیزهای جوامعی بسته مبتنی بر عصیبت معنا پیدا کند. به هر میزان که جوامع در وضعیت نوگرایی بیشتر قرار میگیرند و با نشانههایی از مدرنیته پیوند برقرار میکنند احتیاج به این دارند که ظرفیت، انعطافپذیری و نقشآفرینی ساختاریشان بیشتر بشود در حالی که وهابیت فاقد چنین جاذبههایی برای جوانان جوامعی است که به نوعی در آن نشانههایی از تنوع دینی وجود دارد.
نوع روابط و تعامل جریان اخوانی و سلفی با وهابیت چگونه است؟
مجموعههای دینی در برخی از حوزهها ممکن است با هم وجه مشترک داشته باشند. آنها با شکلگرایی و آنچه که به عنوان فرمالیسم شیعی از آن نام برده میشود به نوعی با همدیگر توافق دارند یا با اندیشههای مربوط به صوفیگری و دروایش تضاد مشترک دارند، اما بین خودشان به لحاظ تفسیر موضوعات اجتماعی تفاوتهای بنیادین وجود دارد. یعنی اینکه اخوانیها رویکردشان مبتنی بر عصبیتهای سلفی برای مقابله با جهان غرب است. شما در نظر بگیرید اخوانیها برای ایجاد تضاد در جهان اسلام شکل نگرفتند.
اخوانیها در فضایی شکل گرفتند که رقیب خودشان را جهان غرب قرار دادند. آنها به این جمعبندی رسیدند که جهان اسلام در وضعیت حمله قرار گرفته و این تهاجم را باید از طرق انسجام درونی و بازگشت به درون به نوعی شکل دهند و زمینههای ایجاد یک هویت همبسته را به وجود آورند به همان گونهای که سیدجمالالدین اسدآبادی درصدد بود که زمینههای وحدت اسلامی حاصل شود. در حالی که مجموعههای وهابی نگاهشان براساس تمایز میان فرقههای دینی است. به عبارت دیگر آنها کفر را برجسته نمیکنند که نماد کفر جهان غرب باشد بلکه آنها شرک را برجسته میکنند و شرک را متوجه گروهها و فرقههای دینی میکنند و بر این اساس یک رویکرد تکفیری دارند و تاکیدشان بر مقابله با گروههای دینی درون تمدنی است. درحالی که مبنای کار اخوانیها مقابله با اسرائیل و جهان غرب است. تفاوتها به لحاظ گرایش و الگوهای رفتاری و تفسیری که از آیات دینی دارند متفاوت است. هر چند که هر دو سلفی تلقی میشوند، اما سلفی اخوانی ماهیت تفسیری بیشتری دارد با قالبهای تقریب هماهنگی دارد در حالی که در درون وهابیت چیزی به نام تقریب دیده نمیشود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....