معمای پلیسی

خواستگار جنایتکار

زن جوان خسته از سر کار به خانه بازگشت. چند بار زنگ زد، اما کسی در را باز نکرد. فکر کرد همسر و دخترش بیرون خانه هستند به همین دلیل دسته کلید را از کیفش بیرون آورد و در را باز کرد. وقتی به مقابل در آپارتمان رسید، دلشوره عجیبی سراغش آمد. در آپارتمان نیمه باز بود.
کد خبر: ۹۶۸۵۱۲

وارد خانه شد. صحنه‌ای که می‌دید برایش قابل باور نبود. جسد همسر و دخترش غرق در خون روی زمین افتاده بود. با صدای فریاد او همسایه‌ها خود را به طبقه سوم رساندند. یکی اورژانس را خبر کرد و همسایه دیگر با پلیس تماس گرفت.

مامور گشت موتوری کلانتری در همان حوالی بود و خیلی زود خود را به آنجا رساند. امدادگران اورژانس هم چند دقیقه بعد به آنجا آمده و با معاینه پدر و دختر اعلام کردند آنها فوت کرده‌اند و هیچ کاری از دستشان ساخته نیست.

سروان میری در مسیر خانه بود که به او اعلام کردند، جنایتی تلخ و هولناک در جنوب تهران رخ داده است. مسیرش را تغییر داد و به سمت محل جنایت رفت. جمعیت زیادی در محل جمع شده بودند. سروان برای عبور از میان جمعیت مجبور شد از چراغ گردان استفاده کند. مقابل یک ساختمان پنج طبقه قدیمی توقف کرد‌. هوا رو به تاریک شدن بود و هر لحظه بر تعداد افراد حاضر در محل افزوده می‌شد. کارآگاه وارد ساختمان شد و خود را به طبقه سوم رساند. ماموران تشخیص هویت در حال اثر‌برداری از محل بودند. وسایل خانه به هم ریخته بود. جسد مرد میانسال مقابل یکی از اتاق‌ها و جسد دختر جوان جلوی ورودی آشپزخانه افتاده بود. دکتر در حال معاینه جسد دختر بود.

افسر کلانتری با مشاهده سروان به سمت او آمد و در گزارش خود گفت: امروز ساعت 16 به ما قتلی گزارش شد که در ابتدا گشت موتوری برای بررسی ماجرا به اینجا آمد. بعد از تائید موضوع تیم تجسس راهی محل قتل شدیم. قربانیان مرد 56 ساله‌ای به نام رحمان و دختر 24 ساله‌اش نرگس هستند که با ضربه‌های چاقو به قتل رسیده‌اند. مادر خانواده عصر که از سر کار به خانه بازگشته متوجه شده در آپارتمان باز است. وارد که شده با جسد همسر و دخترش رو به رو شده و وضعیت روحی خوبی ندارد و نتوانسته‌ایم از او تحقیق کنیم.

مامور جوان نگاهی به برگه تحقیق کرد و ادامه داد: قاتل آشنا بوده و بدون هیچ مقاومتی وارد خانه شده است. به هم ریختگی خانه هم به خاطر درگیری با مقتولان است. به نظر نمی‌رسد انگیزه سرقت بوده باشد؛ البته باید بیشتر بررسی شود.

- همسایه‌ها متوجه چیزی نشده اند؟

- نه. با این‌که درگیری بوده اما صدایی نشنیده‌اند.

سروان سپس سراغ دکتر رفت که او در حال جمع کردن وسایلش گفت: به دختر جوان سه ضربه وارد شده است. ضربه‌ها به سمت چپ پهلو و کمر وارد شده و به نظر می‌رسد قصد فرار داشته که قاتل او را کشته است.

دو ضربه هم به سینه سمت راست پیرمرد اصابت کرده است. حدود چهار ساعت از مرگ آنها می‌گذرد.

کارآگاه پس از بررسی خانه سراغ زن میانسال رفت تا از او تحقیق کند. او هنوز در شوک بود و بسختی حرف می‌زد.

- نمی‌دانید چه کسی قتل را انجام داده است؟

- مطمئن نیستم، اما فکر کنم خواستگار دخترم قاتل است.

- چرا؟

- امروز قرار بود به خانه مان بیاید تا همسرم با او صحبت کند. مجید عاشق نرگس بود؛ اما رفتارهایی از خودش نشان می‌داد که باعث دلسردی دخترم می‌شد. نرگس می‌خواست به این ارتباط پایان دهد. به همین دلیل شوهرم امروز او را به خانه دعوت کرد تا موضوع را به مجید بگوید.

- مجید آمد؟

- من خبر ندارم. کارم زیاد بود و نتوانستم به خانه زنگ بزنم. البته به دخترم گفته بود که می‌آید.

- چه رفتاری باعث دلسردی دخترتان شده بود؟

- او پسر خوبی بود، اما رفتار متعادلی نداشت. گاهی زود عصبانی می‌شد و چند بار نرگس را در خیابان کتک زده بود. اما زود هم آرام می‌شد و از نرگس عذرخواهی می‌کرد. دخترم ابتدا این رفتارش را جدی نمی‌گرفت، اما بعد از تکرار کتک هایش خسته شد و تصمیم گرفت به او جواب منفی بدهد.

- وسیله‌ای از خانه سرقت شده است؟

- فکر نمی‌کنم.

سروان پس از تحقیق از این زن، دستور بازداشت مجید را صادر کرد و ساعتی بعد ماموران خبر دادند او را در خانه‌اش دستگیر کرده‌اند.

او را به کلانتری بردند و کارآگاه برای بازجویی به آنجا رفت.مجید مردی قد بلند و حدود 28 ساله بود که خیلی آرام و خونسرد روی صندلی نشسته بود.

سروان وقتی رو به رویش نشست تحقیقات را آغاز کرد.

- چرا نرگس و پدرش را کشتی؟

- من کسی را نکشتم. من وقتی از خانه آنها بیرون می‌آمدم زنده بودند.

- چرا به آنجا رفتی؟

- پدر نرگس می‌خواست با من صحبت کند. او گفت نرگس از رفتارهای من خسته شده و من هم از او فرصت گرفتم تا خودم را اصلاح کنم.

سروان خودکار را به سمت مجید گرفت تا اظهاراتش را امضا کند. پسر جوان با دست چپ خودکار را گرفت و شروع به امضای برگه کرد. بعد هم قصد ترک اتاق را داشت که کارآگاه گفت به اتهام دو قتل بازداشت هستی و فردا منتظرم تا شرح جنایت را بازگو کنی. بعد هم دستور انتقال او را به اداره آگاهی داد. مجید در حالی که فریاد می‌زد، خود را بی‌گناه می‌دانست.

پاسخ معمای قتل با طناب آبی

سروان میری با اشاره به 2 دلیل پسر پیرزن را به عنوان قاتل معرفی کرد:

1ـ وقتی همسایه خود را به جسد رساند، سرد بود. یعنی زمان زیادی از مرگ می‌گذشت. در حالی که قاتل مدعی بود زمانی که وارد خانه شده، نامزدش دست و پا می‌زده است.

2ـ‌ رد دو طناب روی گردن مقتول نشان می‌داد او ابتدا خفه شده و بعد برای صحنه سازی جسدش را قاتل حلق آویز کرده است.

در مسابقه شماره گذشته 1374 نفر شرکت کرده بودند که 205 نفر پاسخ صحیح داده و از میان پاسخ‌های صحیح حسین سلمان از کاشان و وحیدطبری از تهران به قید قرعه برنده شده‌اند.

وحید شکری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها