حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
متهمان این پرونده بعد از سرقت گوسفندان آنها را سوار بر نیسان وانتی کرده و از استانی به استان دیگر انتقال داده و پس از چند روز نگهداری و ذبح، گوشت آنها را در بازار آزاد و به قیمت روز به فروش میرساندند. اردشیر سردسته این باند است، او نخستین فردی بود که در این رابطه دستگیر شد. متهم جوان در گفتوگو با تپش از شگردشان گفت.
چه شد به فکر سرقت افتادی؟
سرقت گوسفندان راه سادهای برای پول بدست آوردن بود. چون اصطبلها تجهیزات امنیتی ندارند و میتوان براحتی از آنجا سرقت کرد.
بیشک اصطبلها سگ گله دارند؟
بیهوش کردن سگها کاری نداشت، با بال و پای مرغ مسموم در عرض چند لحظه سگها بیهوش میشدند و ما بدون هیچ مانعی میتوانستیم سرقتها را انجام دهیم. اگر گلهداران کمی اصطبلهایشان را مجهز به تجهیزات میکردند، آن وقت ما به این راحتی نمیتوانستیم سرقت کنیم.
سرقتها را چطور انجام میدادید؟
برای اینکه گیر نیفتیم و پلیسنتواند براحتی ما را دستگیر کند برای اجرای نقشه سرقت به استانهای مجاور میرفتیم. از طرفی در این ایام معمولا مردم خانههایشان را ترک میکردند و برای عزاداری به تکایا و مساجد میرفتند و این بهترین فرصت برای اجرای نقشه بود. ما هم راهی اصطبلها و آخورها میشدیم و گوسفندان را سرقت میکردیم.
چند بار این کار را انجام دادید؟
هشت بار و هر بار حدود 50 تا 60 گوسفند سرقت میکردیم.
با گوسفندان چهکار میکردید؟
ما مالخر داشتیم و بعد از انتقال گوسفندان به استان خودمان و چند روز نگهداری، آنها را ذبح میکردیم و در بازار آزاد به قیمت گوشت گوسفندی میفروختیم و خریداران خوبی هم داشتیم.
تصور میکردی دستگیر شوی؟
آنقدر سرقتمان حرفهای بود که مو لای درزش نمیرفت، چه برسد به اینکه به دام بیفتیم.
چطور دستگیر شدی؟
ظاهرا با انجام سرقتها، ماموران پلیس به کمین ما مینشینند. آخرین بار که برای سرقت رفتیم، من به دام ماموران افتادم و بعد از آن نیز همدستانم دستگیر شدند.
با پولهای سرقتی چهکار میکردید؟
پول باد آورده را همیشه باد میبرد. برکت ندارد، هیچ کدام از ما چهار نفر معتاد نیستیم اما چون پول دزدی بود، همهاش از دستمان رفت. فقط ما ماندهایم و کلی بدهی.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....