حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اسلامهراسی و نژادپرستی پدیدههای نوظهوری در سطح اروپا نیست. اروپاییان نهتنها در سالهای اخیر که دستکم از قرن 18 میلادی و از عصر استعمار یا نژادپرستی و اسلامهراسی مواجه بودهاند. ولی رشد و گسترش گروه تروریستی سلفی ـ وهابی موسوم به دولت اسلامی (داعش) و ظهور نسخه اروپایی آن بشدت چهره کریه و عریان این عوارض اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را بیش از پیش به رخ ساکنان این قاره کشیده و داغ آن را تازه کرده است.
در واقع روند اسلامهراسی و بهدنبال آن اسلامستیزی، طی 15 سالی که از حوادث 11 سپتامبر 2001 و تبعات آن سپری شده، بیش از پیش نمایان شده و به واسطه این حوادث، عملکرد گروههای افراطی به ظاهر اسلامگرا، هجوم منظم و نامنظم رسانهای غربی، تلاشهای نخبگان سیاسی و دانشگاهی اسلامستیز، برنامهها و تبلیغات عناصر و جریانات ضداسلامی، این روند در چهار لایه سیاستورزان، نخبگان، اندیشکدهها و مراکز علمی و افکار عمومی ادامه و گسترش یافته است.
اغلب قریب به اتفاق تحقیقات دانشگاهی یا رسانهای، چه مستقل و چه متعلق به موسسات رسمی دولتی یا سازمانهای منطقهای، طی سالهای اخیر، حاکی از رشد سریع و بیوقفه اندیشه غرضورزانه و دارای پیشفرض علیه اسلام و مسلمانان و تنفر از آنان در اروپا و آمریکا است.
در واقع بزرگترین موهبت و دستاورد فعالیتهای دهشتافکنانه و جنایتکارانه اعضا و هواداران داعش در اروپا را میتوان تلاش برای افزایش روزافزون تنفر از اسلام و مسلمین در نظر افکار عمومی ساکنان این قاره و ظهور و رشد آموزههای اقتدارگرای فاشیستی دانست. در سالهای اخیر و بخصوص در یک سال گذشته، اتحاد نامقدس میان نژادپرستان سنتی و اسلامستیزان نوین بیش از پیش نمایان شده است.
در دوره جدید این اتحاد، بدون نیاز به توسل به آموزههای کلاسیک و قدیمی فاشیستی و سفیدپوست اروپایی محور به بهانه حفظ آموزههای لیبرالیسم و سکولاریسم، دفاع از منافع ملی و مصالح اروپایی، جامعه مسلمان و قانونمدار مقیم اروپا را هدف گرفته و با زبانی دیگر از لزوم اروپای عاری از مسلمان سخن میگویند.
افکار عمومی تحتتاثیر تبلیغات ناشی از حوادث تروریستی و ناامنی سالهای اخیر توجه ندارند که اگر در سالهای دور، امکان سخن گفتن از بیرون کردن پناهجویان، مهاجران و مسلمانان تازه وارد وجود داشت، اکنون پس از حدود 200 سال حضور مستمر و بیوقفه نسل بعد از نسل و تاثیرگذار مسلمانان در اروپا، اغلب پیروان آیین اسلام، خانهای در اروپا و کشورهای محل اقامت خود ندارند و لغو اقامت و تابعیت در مورد اغلب آنها شوخی ناممکن است. در این شرایط دشوار اغلب مشاهده میشود در رویکردی منافقانه، تناقضآلود و پارادوکسیکال، محدود کردن آزادی اندیشه به بهانه اصول آزادی بیان و حمله به حق انتخاب پوشش زنان به بهانه دفاع از آزادی و حقوق زنان صورت میگیرد.
در این روند اتحاد گروههای خارجی ستیز و راستگرای افراطی که به باورهای نژادپرستی و فاشیسم شهره هستند با رسانههای تندرو خارجی ستیز و سیاستمداران پوپولیست و عوامگرا کاملا مشهود است.
در جریان کارزارهای نفسگیر سیاسی و تبلیغاتی منجر به رفراندوم برای ماندن یا خروج از بریتانیا از اتحادیه اروپا شاهد بودیم که چگونه این گروهها و عناصر دست راستی با بهره بردن ابزاری از ناامنی، حوادث تروریستی، مهاجرت و مسائلی از این نوع، مسلمانان و خارجی تباران را به ابزاری برای پیشبرد اهداف خود در سپهر سیاست داخلی آن کشور تبدیل کرده و توجهی به عواقب شوم رفتار غیراخلاقی و غیرقانونی خود علیه شهروندان مسلمان نداشتند.
در حال حاضر بحث اسلامهراسی و ضرورت برخورد با جوامع مسلمان، در مجامع علمی، دانشگاهی، رسانهای در حال گذار از یک پدیده شوم و مذموم به یک بحث قابلتوجیه و قابل تامل در جهت تامین منافع راهبردی شده است. گذار تدریجی پدیده تبعیض میان شهروندان براساس نژاد، باور و دین از ناهنجاری به هنجار و از بیفرهنگی به فرهنگ، آن هم در جمع نخبگان، زنگ خطری است که کل اروپا را به خطر انداخته است. در این گیرودار علاقه به شنیدن صداهای معتدل و مسلمانان قائل به احترام انسانی، استدلال، علممداری، صلح، گفتوگو، رحمت و عطوفت کمتر از گذشته شده و تندروهای اسلامهراس و اسلامستیز در غرب تمایل دارند تا با ارائه چهرهای دروغین، نادرست و وارونه، کل مسلمانان و حتی مسلمانان ساکن اروپا را حامی بیقانونی، ناامنی، خشونت، تروریسم و جنایت نشان دهند. این البته به معنای خاموش شدن صداهای منصف و معتدل در برخورد با مسلمانان نیست، ولی روند کلی در جهت رشد و گسترش نسبی اندیشههای تندرو ضداسلام و مسلمانان در اروپا است.
در این شرایط اظهارنظرهای جدید و عجیبی در محافل سیاسی، فرهنگی و رسانهای کشورهایی چون آلمان، بریتانیا و فرانسه میرسد که بسیار نگرانکننده و هشداردهنده است: «ما نباید از این که اسلامهراس خوانده شویم.»
واضح است که هنوز بسیاری از فرهیختگان و اندیشمندان اروپایی نگران این روند هستند و با آن مبارزه میکنند، ولی این مبارزه روزبهروز دشوارتر و پرمانعتر مینماید و علاوه بر تندروان اسلامستیز غربی، گروههای تندرو به ظاهر اسلامگرا نیز در صف جنگجویان سیاه نمایان اسلام و کل مسلمانان قرار دارند. شرایط کنونی علاوه بر اسلامهراسی به رشد دیدگاههای نولیبرال، نومحافظهکار دارای نظرات تند اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، بخصوص در آمریکا، بریتانیا و فرانسه منجر شده که اهداف خود را فرا و ورای اسلامستیزی میدانند. برای این عده، مبارزه با اسلام و مسلمانان فاز نخست برقراری یک جامعه تکصدایی فاشیستی در اروپا و آمریکا بر هم زدن امکان تاثیرگذاری اقلیتها در سرنوشت این کشورها است.
نکته جالب در این معرکه، اتحاد نامقدس میان جریانهای ظاهرا سکولار آزاداندیش با جریانهای تندرو فاشیستی و اتفاقنظر آنان بر سر محدود کردن و سرکوب مسلمان است.
اگرچه ظاهر شکل نوین اسلامهراسی با رویکردهای قدیمی این عارضه تفاوت دارد، ولی در عمل بدون توجه به سابقه، رفتار و نوع برخورد مسلمانان، اصل مشکل را از نظر اعتقادی، نژادی و بیولوژیکی به مسلمانان و کل آموزههای اسلامی نسبت داده و همه مسلمانان، مساجد و کلیت اسلام را منشاء همه امور شرارتآمیز در غرب نشان میدهند. از اینرو عامدا میبینیم اگر یک غیرمسلمان دست به اقدامات تروریستی بزند، اغلب به عنوان فردی دارای مشکلات روحی و روانی معرفی میشود، ولی اگر یک مسلمان چنین جنایتی را مرتکب شود، حتما و بدون بحث و بررسی، براساس آموزه و اعتقادات دینی خود عمل کرده است.
آینده موقعیت مسلمانان در اروپا چندان روشن نیست. برای برون رفت از دستپخت متحد داعش و نئوفاشیسم اروپایی، چارهای جز تلاش مضاعف برای نشان دادن چهره عقلانی و رحمانی اسلام بخصوص اسلام عقلگرا و انسانی شیعی در خارج از مرزهای جهان اسلام، بخصوص در اروپا و آمریکا برای چهار عرصه نخبگان، سیاستمداران، رسانهها و افکارعمومی نیست.
دکتر مجید تفرشی - پژوهشگر آرشیو ملی بریتانیا
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....