این خبر از صفحه حوادث ـ تپش ـ روزنامه جامجم به تاریخ30 دی ماه 94 است .
داستانی که مدتها ذهن پلیس و مردم محل را مشغول کرده بود؛ با دستگیری نوجوان 19سالهای از جنوب غرب تهران به پایان رسید.
او سردسته یک باند آدمربایی بود که علاوه بر آن، سرقت هم انجام میداد. بچهای در محل گم میشد و کسی ابدا به این جوان با چهره کودکانه شک نمیکرد. خودش میگوید،در یک خانواده هفت فرزندی بزرگ شده است و چون تعداد خواهرانش زیاد بود او مجبور شده است در سوم راهنمایی درس را رها کند و سر کار برود.
کارگر ساختمان بود تا اینکه یک روز فکری به ذهنش میرسد. اولین بار نیست که یک جوان 19ساله سردسته باند آدمربایی میشود؛ آخرینبار هم نخواهد بود. اما علت اصلی کجاست؟
آیا تعداد زیاد خواهران و برادران و مشکلات اقتصادی، به تنهایی میتواند توجیه خوبی برای قتل، سرقت و آزار دیگران باشد؟ آن هم از پسری که در محیط کار همه او را مظلوم و آرام میدانستند. کمی فکر کنیم!
خودش میگوید: در خانواده کمبود داشتم.
خانواده، چه واژه زیبا و چه واژه عظیم و پر مسئولیتی .
یک تست روانشناسی ساده وجود دارد که روانشناس جنایی معمولا در برخورد با بزهکاران انجام میدهد تا اولین کمبودهای روحی و خلأ خانوادگی آنها را تشخیص دهد.نامش آزمون ترسیم خانه در روانشناسی جنایی یا بزهکاری است.
اگر به شما بگویند در ذهنتان خانهای ترسیم کنید؛ اولین چیزی که در آن نقاشی میکشید یا میبینید چیست؟
در واقع با آوردن کلمه خانه، اولین چیز یا فردی که به ذهنتان میرسد کیست یا چیست؟ من؟ پنجره یا حیاط خلوت. دلیلش را نمیتوانم بگویم چون آزمون لو میرود.
اگر از شما بپرسند چه جوابی میدهید؟ اولین کلمهای که بعد از کلمه خانه به ذهنتان میآید؟
در پست بعد سعی میکنم هدف و نتیجهگیری از آزمون را به زبان سادهای توضیح دهم تا شما با یک آزمون ساده احساس خود یا اطرافیانتان را نسبت به خانواده بشناسید و اگر کمبودی وجود دارد زودتر پیشگیری کنید.
کاش یک نفر پیدا میشد و به امید هم کمک میکرد تا زودتر از وقوع جرم پیشگیری میشد.
درباره این جوان، امید و امیدها چه نظری دارید و مهمتر از همه وقتی میگوییم خانه، شما چه میگویید؟