افسر نگهبان مشخصات سامان را گرفت و از همسرش خواست به خانه برود و اگر شوهرش تا صبح بازنگشت صبح برای پیگیری پرونده به کلانتری بیاید. مریم هم آدرس و شماره تماسش را بالای برگه تحقیق نوشت و راهی خانه شد.
آخرین روزهای سال بود و شبها هنوز سرمای زمستان را داشت. سرباز جوان متوجه جسمی در کنار دیوار پادگان شد. ابتدا تصور کرد حیوانی است، به همین خاطر اسلحهاش را به آن سمت گرفت و آرام قدم برداشت اما وقتی نزدیکی آن رسید، با جسد مردی روبهرو شد. سریع به سمت دژبانی رفت و موضوع را به مسئول شیفت اطلاع داد.
دقایقی بعد ماموران کلانتری تهرانپارس خود رابه محل کشف جسد در جاده تلو رساندند. مرد ناشناس با شلیک دو گلوله به سینهاش به قتل رسیده بود. گلولهها از پشت سر و فاصلهای نزدیک شلیک شده بود.
حدود ساعت 6 صبح موضوع به سروان میری اعلام شد و او پس از گرفتن آدرس راهی محل کشف جسد شد. جسد در کنار دیوار پادگان رها شده بود. مقتول مردی حدود 50 ساله بود که تیشرت آبی و شلوار جین به تن داشت. در فاصله سه متری جسد نیز یک لنگه کفش قرار داشت.
مامور کلانتری وقتی پی برد سروان به محل رسیده است، نزد او آمد و در گزارشش گفت: مقتول مردی به نام سامان است. همسر او ساعت دو بامداد با مراجعه به کلانتری ناپدید شدن او را گزارش کرده بود. سامان صاحب فروشگاههای زنجیرهای لوازم خانگی است . امشب ساعت 11 خانهاش را ترک کرده و بعد تلفن همراهش خاموش میشود تا اینکه سرباز پادگان جسد را پیدا کرده بود. خودروی او در همین محل پیدا شده و ماموران تشخیص هویت با آثار خون
درصندوق عقب مواجه شدهاند.
چند ساعت از مرگ میگذرد؟
به نظر میرسد بین شش تا هشت ساعت.
از خانوادهاش تحقیق شده است؟
از همسرش تحقیق کردهایم اما میگوید او با کسی مشکلی نداشته است.
سروان صحنه را بررسی کرد. رد کشیدن جسد
روی زمین دیده میشد.
کارآگاه سپس سراغ همسر مقتول رفت. زن جوان بیتابی میکرد، سروان او را آرام کرد و پرسید: آخرین بار چه زمانی با همسرتان در تماس بودید؟
زن جوان مکث کوتاهی کرد و ادامه داد: ساعت 10 شب به خانه آمد. به سمت آشپزخانه رفت. میگفت خیلی گرسنه است. زنگ تلفن همراهش به صدا درآمد و به تماس گیرنده گفت زود میآیم.
بعد هم کیفش را برداشت و از خانه خارج شد. هرچه اصرار کردم کمی غذا بخور بعد برو، قبول نکرد. خیلی مضطرب بود.
تا ساعت 12 شب منتظر او ماندم اما نیامد. به موضوع شک کردم. با تلفن همراهش تماس گرفتم اما خاموش بود. نگرانی ام بیشتر شد. نمیدانستم چه کار کنم. دیگر صبرم تمام شد و راهی کلانتری شدم و شکایت کردم تا اینکه ماموران تماس گرفتند و از کشف جسد او خبر دادند.
برای تائید حرفهای خود شاهدی هم دارید؟
وقتی سامان به خانه آمد، برادرم از آنجا بیرون رفت. او میتواند این موضوع را تائید کند. الان هم اینجاست و میتوانید از او تحقیق کنید.
سامان با کسی مشکلی نداشت؟
او خیلی بداخلاق بود و به همین دلیل دشمنان زیادی داشت. من با همه بداخلاقیهایش مشکلی با او نداشتم.
مرد جوان خیلی خونسرد به پرسشهای سروان پاسخ داد و حرفهای خواهرش را تائید کرد.
بعد از تحقیقات مقدماتی جسد به پزشکی قانونی منتقل شد و سروان راهی محل کار سامان شد. منشی سامان گفت: آقای مدیر تا ساعت هشت شب اینجا بود. یک جلسه مهم داشتند و از من خواستند لباسهایشان را از خشکشویی بگیرم. لباسهایش را پوشید و از دفتر بیرون رفت.
دیگر کارکنان دفتر هم این موضوع را تائید کردند و تنها مشکل مقتول را بداخلاقی او میدانستند.
سروان پس از تکمیل تحقیقات همسر و برادرزن مقتول را به عنوان قاتل معرفی و دستگیر کرد.
پاسخ معمای پلیسی قتل بهخاطر فرار از مهریه
سروان با 2دلیل راز قتل را کشف کرد:
1- بریدگی دندانهای شیلنگ و خردههای آن روی زمین نشان میداد، شلنگ را بریدهاند. همچنین خانه نوساز بود و شیلنگ به این زودی دچار پوسیدگی نمیشد.
2- متهم مدعی شد کیفش را داخل خانه جا گذاشته بود، در حالی که کیف در خودرویش بود.
در مسابقه هفته گذشته 3407 نفر شرکت کرده بودند که 618 نفر پاسخ صحیح دادهاند. از میان افرادی که پاسخ صحیح دادهاند، خانم مریم قربانیزاده از شاهرود و آقای حامد فدوی از تهران به قید قرعه برنده شدهاند.
شما خوانندگان با اشاره به 2 دلیل کارآگاه برای کشف راز قتل در مسابقه معمای پلیسی شرکت کرده و پاسخ خود را همراه نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامک کنید.