حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
حالا بعد از سالها، خانه نیما تنها و غبار گرفته بین ساختمانهای نوساز گم شده است و گرچه به ثبت آثار ملی رسیده ولی هنوز از مرمت آن خبری نیست. خانه سیمین و جلال این دو نویسنده بزرگ هم در بنبست ارض با دیواری آجری، باغچهای که دست نوازش جلال را بر سر داشته، حوضی کوچک، بنایی ساده و خاطراتی تکرار نشدنی منتظر است تا به همت شهرداری به خانه ادبیات تبدیل شود.
محله بعد از جلال بسیار تغییر کرده است و دیگر نه فقط بیابان نیست، بلکه محلهای شده که برجها و ساختمانهای بلند فرصت نفس کشیدن را از آن گرفتهاند. محلهای که روزگاری به قناتها، گندمزارها، درختان چنار، گردوهایش و آب و هوای خوبش شناخته میشد.
دزاشیب یکی از محلات تجریش است که با تمام تغییراتی که از گذشته تاکنون داشته هنوز بافت سنتی وقدیمی خود را تا حدودی حفظ کرده است، با خیابانهای باریک و بلند و شیبی تند ـ به روایتی همین شیب تند سبب نامگذاری محله به دزاشیب شده است ـ که پیادهروی در آن را دشوار میکند و کوچههای بنبست تنگ و تودرتو با خانهها و مغازههای قدیمی که هنوز سقفهای شیروانی نشانهای از قدمت آنهاست؛ هر چند ساخت و سازها نشان میدهند که در کنار برجها و آپارتمانها، آنها هم در حال ناپدید شدن هستند و باغها که تعداد کمی از آنها باقی مانده و برای دیدنشان باید لابهلای کوچهها و خیابان را جستجو کرد.
هنوزصدای آب قناتهای قدیمی در جوی آبها زیر آسفالتهای سیاه شنیده میشود. دزاشیب نسبت به همسایگان خود یعنی نیاوران، فرمانیه و قیطریه کمتر تغییر کرده است و فضای سنتی و قدیمی تجریش چند دهه گذشته را میتوان در آن بخوبی حس کرد. یکی از ساکنان قدیمی محله که به قول خودش مویش را در آسیاب این محله سفید کرده میگوید: «محله دزاشیب یا به قول ما محلیها دزآشوب یکی از محلههای تجریش است که میگویند 400 سال قدمت دارد و در گذشته به دو محله پایین و بالا تقسیم میشده و دارای دوطایفه قاسمی و عباسی بوده است.
قدیمها این محله جمعیت زیادی نداشت و تنها دو گذر اصلی به نام سبزه میدون و فلاح بود که گذر فلاح به دلیل وجود استخر و باتلاقی بودن زمینهایش و داشتن قورباغه زیاد به گذر قورباغه معروف بود. پشت این گذرها بازارچهای بود که مردم مایحتاج اولیهشان را از آنجا تامین میکردند، اما این محله بیشتر به باغها و کوچهباغهایش معروف بود.
باغهایی که با آمدن برجها خودشان از بین رفتند و نامشان را به کوچهها و خیابانها دادند مثل باغ نظر، باغ مشارالسلطنه، باغ ایگار و باغ مجدالدوله؛ البته محله دیگر مثل گذشته نیست و با رفتن ما قدیمیها خاطرات محله هم میمیرد.»
یکی از این باغها که از آن دوران باقی مانده باغ علاءالسلطنه است که متعلق به حسین علاء نخستوزیر پهلوی است و یک قرن از عمر این بنا میگذرد. دیواری آجری که بیشتر خیابان سلیمی را در برگرفته، این باغ بزرگ و زیبا را در پشت خود پنهان کرده است.
داخل آن عمارتی زیبا متعلق به دوره قاجار است با شبستان و حوضخانه و باغی با درختان بلند چنار و جویهایی که از آنها صدای آب به گوش میرسد وتابلویی که روی آن نام انجمن خوشنویسان ایران حک شده است، شاید دلیلی که این باغ را از تخریب نجات داده همین باشد. از بخشهای قدیمی دیگر محله دو مسجد عمر رمضون و آقا شیخ علی است که قدمت آنها به 200 سال میرسد و جزو شناسنامه محله هستند، اما از آنها معروفتر تکیه سیدالشهدا دزاشیب است با قدمتی 120ساله. این تکیه با سقفی چادری در دوران ناصرالدین شاه به همت مجدالممالک ساخته شده بعدها سقف به کمک یک خیر به آن اضافه شد، اما دلیل شهرت این تکیه معماری ساده و در عین حال قدیمی آن است.
سقف بلند با ستونهای چوبی، حوض وسط و تزئینات ساده، فضای تکیههای قدیمی را به یاد میآورد و همین امر آن را دیدنیتر کرده است.در کنار این نشانههای قدیمی دزاشیب باید به گرمابهای که ورقی دیگر از تاریخ محله است، اشاره کنیم.
حمام کوچک بوعلی یادگار دوران صفویه است و مانند اکثر حمامهای قدیمی پایینتر از سطح زمین ساخته شده است بهگونهای که سطح خیابان سقف حمام است و در سالهای نهچندان دور در آن تغییراتی داده شد. روزگاری در کنار حمامهای دیگر برای خودش برو بیایی داشت، اما حالا چند سال است از رونق افتاده و متروکه و مخروبه در انتظار روزی است که مرمت شود. این محله یک یخچال طبیعی هم دارد که درگذشتهها در تابستانهای داغ تهران یخ چند محله را تامین میکرد. یخچال محمدیه در خیابان بوعلی کنار ورزشگاه قیطریه قرار دارد.
راه رسیدن به این محله از طریق میدان تجریش و قدس امکانپذیر است، پس هر کجا که هستید خود را به مترو تجریش برسانید و بعد از پیاده شدن هر کدام از خیابانهای جنوب شرق میدان را ادامه دهید وارد محله دزاشیب میشوید. البته از قیطربه یا فرمانیه هم میتوانید وارد این محله شوید.
اکرم بیگی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....