باز هم بعدِ شام، توی ستاد
ناگهان یادِ اقتصاد افتاد
گفت: «فقر شما به جانِ حقیر
تا کند جمع، رأی نسوان را
رُخِ اَخموش بر در و دیوار
بهر یک رأی بسکه خواهشکرد
سیصد و شصت روز راکد بود
خطِّ تولیدِ حرف کرد احداث
گفته یا اوّل است یا دوّم
رأی مردم حلالِ آنکس باد
نامزد، خاک پای مردم شد!
دشمنِ خونی تورّم شد
جانگزاتر ز نیشِ کژدُم شد»
دائماً قدردان ِ خانم شد!
ناگهان شاد و پرتبسّم شد
طفلکی قابلِ ترحّم شد
پنج روزی پر از تلاطم شد
لابهلای شعارها گم شد
گر چه در دورِ قبل شصتم شد!
کو ز جان پیشکارِ مردم شد...
سعید سلیمانپورارومی - جام جم