یکی در، یکی دروازه!

ول کنی یارانه را از هر طرف در می‌رود گه هدفمندانه گاهی بی‌هدف در می‌رود
کد خبر: ۸۶۹۵۴۸

مزه‌ آن کام را شیرین نکرده کاملا

از دهانِ بزبزی ناگه علف درمی‌رود

مثل این که بچه لولو دیده باشد نصفه‌شب

غم که وارد می‌شود، شور و شعف درمی‌رود

غصه عین مُحتسِب در بزمِ شادی می‌رسد

زَهره نی می‌درد، زِهوارِ دف در‌می‌رود

گوشِ دولت تا یکی در، وآن دگر دروازه شد

حرف از این سو می‌رسد، از آن طرف‌ درمی‌رود

در نهادی پاچه‌خاری چون دکان وا می‌کند،

صدق از آنجا با صد افسوس و اَسف در‌می‌رود

حرف‌حق در سینه محبوس است، اما ناگهان

یک‌شب از این مَحبسِ پر تاب و تف درمی‌رود

(خود نمی‌داند که خواهد شد به طوقی پای‌بند

دُر غلتان چون ز زندانِ صدف درمی‌رود!)

‌می‌رود نوبت بگیرد بهر عرضِ انتقاد

حکمِ جلبش می‌رسد؛ از توی صف، درمی‌ورد

***

اسبِ مضمون در خیال من چموشی می‌کند

بعد از این که می‌بُرد از بنده کف، درمی‌رود

تیر مضمون‌های بی‌ربط مرا بنگر که حال

از کمانِ طبعِ بنده بی‌هدف درمی‌رود!

می‌رسد تا شعرِ لوسش را بخواند «بوالفضول»

بعد از این که کرد وقتت را تلف، درمی‌رود!

سعید سلیمان‌پورارومی
جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها