در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خل وضع: مجنون برو زودتر ازدواج کن، وام میدن.
مجنون: خوب میرم شتر میخرم. وام خرید خودرو میگیرم.
خل وضع: وام ازدواج بهره نداره. برو ازدواج کن. اگه وامش رو نخواستی بده به من.
مجنون: بابا دست از سرم بردار من فعلا قصد ازدواج ندارم، میخوام ادامه تحصیل بدم.
خل وضع: اگه نمیخوای با لیلی ازدواج کنی موردای دیگه هم هست. شیرین، عذرا، زلیخا، ویس. مهم نفس ازدواجه.
مجنون: اصلا اگه راست میگی خودت چرا ازدواج نمیکنی؟
خل وضع: من. من خل وضعم. کسی با من ازدواج نمیکنه، ولی تو مجنونی همه دوست دارن یه شوهر مجنون گیرشون بیاد.
مجنون: آخرش من از دست تو سر به بیابون میذارم.
خل وضع: به جای این مسخرهبازیا برو خواستگاری لیلی. وضع باباش خوبه. تکدخترم هست. دیگه چی میخوای؟
مجنون: من باید عاشق بشم. این جوری نمیشه ازدواج کرد.
خل وضع: گرسنگی نکشیدی که عشق یادت بره.
مجنون: نه ازدواج بدون عشق نمیشه. حالا گفتی چقدر وام میدن؟ تکدختره؟ باباش شتر شاسیبلند داره؟
پرده دوم:
مراسم خواستگاری لیلی است. دو خانواده روبهروی هم نشستهاند.
پدر لیلی: خوب آقا پسرتون خیمه شخصی دارن؟
پدر مجنون: یه خیمه درویشانهای هست. یه گوششم اینا مثل دو تا مرغ عشق قوقولیقوقو میکنن.
پدر لیلی: شتر شخصی که دیگه دارن؟
مادر مجنون: شتر پدرشون هست. بعدازظهرا هم باهاش میرن مسافرکشی.
مادر لیلی: شغل آقا پسرتون چیه؟
پدر مجنون: عاشقه. قراره تو دیوان شعر خیلی از شاعرا اسمش بیاد.
پدر لیلی: عاشقی که شغل نشد.
مجنون: من نمیخوام عاشق بشم. میخوام درسمو ادامه بدم، بوعلی سینا بشم.
پدر لیلی: پس برید هر وقت بوعلی شد بیاین.
پدر مجنون: دختر که قحط نیست. ندادین میریم خواستگاری شیرین. چند کوچه بالاتر.
مادر مجنون: پس مبارکه. نون و پنیر آوردیم. دخترتون رو بردیم.
مادر لیلی: چیچی مبارکه خانوم. نون و پنیر ارزونیتون دختر نمیدیم بهتون.
پدر مجنون: پاشو بریم خانوم. انگار نوبرشو آوردن. سرزلف تو نباشد، سرزلف دگری. از برای دل ما قحط پریشانی نیست.
پدر لیلی: بفرمایید آقا بفرمایید. عاشقی گر رفت، گو رو باک نیست.
پدر مجنون بلند میشود و دست مجنون را میگیرد و میخواهد از در خانه بیرون برود. لیلی از توی آشپزخانه یک طناب را مانند کمند پرتاب میکند بعد از چند پرتاب ناموفق بالاخره حلقه طناب به دور گردن مجنون میافتد. مجنون در میانه راه میایستد و گردنش به سمت لیلی کشیده میشود.
مجنون: رشتهای بر گردنم افکنده دوست. میکشد هر جا که خاطرخواه اوست.
لیلی: مرو ای دوست مرو از دست من ای یار
که منم زنده به بوی تو به گل روی تو.
پدر مجنون رشته را میبرد.
پدر مجنون: بیا بریم بابا! اینا دختر بده نیستن.
علیرضا لبش
جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: