حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
وحید که از دست همسرش بهشدت عصبانی است و نمیتواند این دروغ بزرگ را تحمل کند. از طرفی ندا هم میگوید که لزومی برای گفتن حقیقت نمیدیده است. این زوج روی نیمکت شعبه 268 دادگاه خانواده نشستهاند و مرتب با این حرفها همدیگر را محکوم میکنند. چند لحظه بعد به دستور قاضی عموزادی، هردو سکوت میکنند و مرد جوان در مورد ماجرای اختلافشان به قاضی میگوید: آقای قاضی تازه بعد از چهار سال زندگی مشترک متوجه شدهام که همسرم یک دروغگو است. این زن در این سالها دروغ عجیبی به من گفته و الان از شنیدنش شوکه هستم. در این مدت او را نشناخته بودم و حالا که پی به باطن این زن بردهام تصمیم گرفتم برای همیشه از او جدا شوم.
قاضی: مگر چه دروغی از همسرت شنیدهای؟
مرد جوان: ماجرا مربوط به شغل همسرم است. روز اولی که با ندا آشنا شدم، او در یک شرکت خصوصی کار میکرد. من و ندا در یک پارک با هم آشنا شدیم و ارتباطمان را ادامه دادیم. از همان روزهای اول ندا گفت که در یک شرکت خصوصی به عنوان منشی مشغول به کار است و فقط 300 هزار تومان حقوق میگیرد. حتی وقتی هم که تصمیم به ازدواج گرفتیم او باز هم همین حرف را زد .
این مرد ادامه میدهد: من و ندا خیلی زود پای سفره عقد نشستیم و زندگی مشترکمان آغاز شد. ندا پیش از ازدواج به من گفت که میخواهد کارش را ادامه دهد و حاضر نیست در خانه بنشیند. من هم مخالفتی نکردم و به او گفتم اگر میخواهی استراحت کنی در خانه بمان اگر هم دوست نداری و میخواهی به کارت ادامه دهی من مخالفتی ندارم. آن زمان من فقط برای اینکه ندا سرش گرم باشد و در خانه حوصلهاش سر نرود قبول کردم که کارش را ادامه دهد. وگرنه آن حقوقی که ندا میگفت از شرکتشان میگیرد خیلی کم بود و نمیتوانست کمک خرجی برای زندگیمان باشد. چهار سال گذشت و ندا در این مدت همچنان سر کار میرفت. در این مدت ما بارها به مشکلات مالی برخوردیم ولی ندا به روی خودش نمیآورد و همیشه میگفت به خاطر حقوق کمش نمیتواند کمکی در حل مشکلات مالیمان بکند. من هم روی حقوق او حساب نمیکردم. تا اینکه چند وقت پیش در نهایت تعجب فیش حقوقیاش را در کیفش پیدا کردم و متوجه شدم ندا دو برابر آنچه که به من گفته بود از شرکتشان حقوق میگیرد. او تنها یک منشی نبوده و در این مدت همه کارهای شرکتشان را انجام میداده است. حتی کارهای حسابداری هم برعهده ندا بوده است. این موضوع را چهار سال از من پنهان کرده بود. وقتی متوجه شدم بهشدت شوکه شدم. باور نمیکردم همسرم تا این اندازه نسبت به من بیاعتماد بوده و حاضر نشده همه چیز را در زندگی با من شریک شود. او این موضوع را از من پنهان کرده بود تا مبادا من روی حقوقش حسابی باز کنم و بخواهم از او پول بگیرم. در صورتی که اگر حقیقت را به من گفته بود اجازه نمیدادم از حقوقش مبلغی را برای زندگیمان خرج کند. اما این زن قابل اعتماد نیست و دیگر نمیتوانم در کنار او به زندگی ادامه دهم.
در این لحظه زن جوان نیز به قاضی میگوید: آقای قاضی به نظر من هیچ دلیلی نداشت که شوهرم بداند من چقدر حقوق میگیرم. چرا باید این موضوع را به او میگفتم. من حدود حقوقی که در ماه میگرفتم را به شوهرم گفتم و دلم نمیخواست او دقیقا بداند من چقدر در ماه پول میگیرم. من کار اشتباهی نکردم و اگر شوهرم میخواهد بهخاطر این موضوع از من جدا شود، حرفی ندارم.
جلسه رسیدگی به پرونده این زوج که به پایان میرسد، قاضی سعی میکند آنها را از جدایی منصرف کند، ولی وقتی اصرار آنها را میبیند، رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موکول میکند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....