حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
من که اوضاع را ناامن دیدم بهسرعت با استفاده از بیسیم با پایگاه تماس گرفتم و گفتم: یک نیرو به فلان محل بفرستید. یک نفر با وضعیت نامتعادل به اموال عمومی ضرر میرساند و در خطر هم است. در حالی که چشم از آن فرد برنمیداشتم منتظر نیروی کمکی ماندم. حدود پنج دقیقه از تماس من نگذشته بود که یک نیروی حریق از نزدیکترین پایگاه به محل اعزام شد. بعد از آن ماشین نردبان بلند نیز آژیرکشان خود را به محل رساند و همکاران در پایگاههای نزدیک یکی پس از دیگری به محل موردنظر رسیدند.
نیروهای امدادی در محل حاضر شدند بهگونهای که پایگاه خالی شده و خیابان اصلی نیز ترافیک شده بود. همکاران با فرد تخریبگر صحبت میکردند و در همان حالت، مقدماتی فراهم میکردند که اگر فرد اقدام به خودکشی کرد و خواست خود را از پل به پایین پرت کند، بتوانند او را نجات دهند.
چند نفر از امدادگران با احتیاط فراوان به فرد موردنظر نزدیک میشدند و با صحبت سعی میکردند او را از خودکشی منصرف کنند. مرد جوان هم چوب به دست به ماموران نگاه میکرد و از وجود این همه آتشنشان متعجب شده بود. او نمیدانست چه اتفاقی افتاده است. در حالی که هاج و واج مانده بود خیلی آرام به یکی از همکاران ما گفت: مگر قرار است خودکشی کنم؟ من فقط کارگر شهرداری هستم. میخواهیم طلقهای فرسوده پل را عوض کنیم و به همین دلیل من داشتم آنها را میشکستم.
بعد از آن جریان تا مدتهاهمکارانم بهخاطر این اشتباه به من میخندیدند و موضوع را با هم مرور میکردیم.
بیشتر اتفاقاتی که ما با آن سروکار داریم غمگین است و زمانی که با حوادثی روبهرو میشویم که در آن افراد جان یا مال خود را از دست میدهند تا مدتها ناراحتی حادثه همراه ماست. ولی ما بسیار دوست داریم حوادث شاد یا خندهدار را بهخاطر بسپاریم.
حمله مرد معتاد به آتشنشانان
بعضی حوادث نیز وجود دارد که در همان لحظه ما را شوکه میکند و باید سریع عکسالعمل نشان دهیم، ولی بعد از رخ دادن حادثه خاطره آن تا مدتها در ذهنمان مرور میشود.
در یک عملیات دیگر به ما خبر دادند که یک فرد معتاد خانه خود را آتش زده است و البته بعداز کارش پشیمان شده و خودش سعی کرده آتش را خاموش کند، ولی موفق نشده است. من همراه همکارانم برای این عملیات حریق به محل اعزام شدیم و با استفاده از تجهیزات تا حدودی آتش را
کنترل کردیم.
من و یکی از همکارانم کپسولهای اطفای حریق را برداشتیم تا به داخل ساختمان برویم. من در حال برداشتن کپسول بودم که متوجه شدم همکارم زودتر از من وارد ساختمان شد.
در حال بالا رفتن از پلهها بودم که ناگهان دیدم همکارم به صورت دواندوان از کنارم رد شد و به پایین ساختمان رفت. صدایش زدم و پرسیدم چه شده است، ولی او جواب نداد و سریع محل را ترک کرد. کنجکاو شدم تا بدانم چه اتفاقی افتاده است. با کپسولی که در دست داشتم پلهها را دویدم و به محل آتشسوزی رسیدم که دیدم فرد معتاد چاقو در دست دارد و به سمت من میآید. من هم مانند همکارم فرار را بر قرار ترجیح دادم و محل را ترک کردم. بعدها همکارم برایم تعریف کرد که فرد معتاد به محض دیدن او چاقو را برداشته و میخواسته او را هم بکشد.
محمدعلی مددی - رئیس ایستگاه 16 آتش نشانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....