حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در حالی که بالا رفتن میزان منیت در وجود ما آدمها میتواند مانع بزرگی بر سر راه موفقیتهایمان بگذارد و راه پیشرفتمان را مسدود کند. اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم میبینیم همین منیتهاست که مانع از تشکیل گروه میشود و نمیگذارد که کارهایمان را با همراهی و همکاری یکدیگر پیش ببریم.
فرقی نمیکند در چه شرایط و موقعیتی باشیم، اما قدر مسلم آن است که بسیاری از کارها در سایه کار گروهی و با همراهی و همکاری، بهتر و دقیقتر به ثمر میرسد و یکی از مهمترین بخشهای مدیریت و افزایش بهرهوری نیروی انسانی بهعنوان یک رکن سرمایهای در هر جامعهای، توجه به تفاوتهای فردی و بهرهگیری از این تفاوتها در قالب کار گروهی است. باوجود این اما در جامعه ما فردگرایی و منیتها آنقدر جدی است که کمتر شاهد کارهای گروهی موفق هستیم و کم نیستند گروههایی که به دلیل رفتارهای فردی پیش از دستیابی به اهدافشان به دلیل فردگرایی حاکم بر شخصیت اعضای آن از هم پاشیدهاند. فردگرایی و خودمحوری ما ریشههای عمیق تاریخی و فرهنگی دارد. با نگاهی گذرا به تاریخچه طولانی حکومتهای سلطنتی و محوریت شخص شاه در تمام امور، میتوان از ریشههای تاریخی این صفت در فرهنگ ذهنی مردم ما درک دقیقتری داشت.
ریشههای دیگر این مساله را میتوان در نظام آموزشی جستجو کرد. مدارس و مهدهای کودک بهترین مکان برای یادگیری فرهنگ کار گروهی و درک لذت ناشی از موفقیتهای گروهی است، اما خیلی وقتها حتی بازیهای گروهی طراحی شده در کشور بر فردگرایی و حرکتهای شخصی تاکید دارد. بهطور نمونه بازیای که در ابتدا به تعداد کودکان صندلی هست و در هر مرحله یکی از صندلیها کم میشود. بازنده این بازی کودکی است که نتوانسته به قیمت هل دادن و آزار همبازیهایش روی صندلی بنشیند در حالی که در کشور ژاپن نمونه این بازی وجود دارد با این تفاوت که با کم کردن تعداد صندلیها بچهها باید تلاش کنند، هرطور شده دوستانشان را روی صندلیهای باقی مانده جا بدهند و لذت باهم بودن را درک کنند. بالا بودن دوز منیت در فرهنگ مردم کشورمان اما بیش از هر چیز به ضعفهای مدیریت منابع و نیروی انسانی بازمیگردد. به بیان دقیقتر وقتی جایگاه افراد در کارهای گروهی بدرستی دیده نمیشود و تعریف مناسبی از روابط فردی در گروه وجود ندارد، افراد حس میکنند در جایگاه فردی خود بهتر میتوانند بدرخشند و دیده شوند، در حالی که مدیران بخشهای کلانتر کمتر به جایگاه و نقش تاثیرگذار اعضای خرد در گروه توجه دارند و همین مساله موجب میشود تا افراد رغبت کمتری به انجام کار گروهی از خود نشان دهند. از سوی دیگر نیز فرهنگ ذهنی افراد جامعه ما به گونهای است که از موفقیتهای گروهی به اندازه موفقیتهای فردی راضی نمیشوند. فرهنگ حاکم بر نظامهای ادارای ما نیز به گونهای است که نتیجه کار هر بخش یا مجموعهای با آنکه محصول فعالیت یکایک افراد زیرمجموعه آن است اما اغلب موارد تشویقها برای راس هرم مجموعه است و دیگرانی که هرکدام برای دستیابی به اهداف تعیین شده نقشی منحصربهفرد داشتهاند، نادیده انگاشته میشوند. این در حالی است که هر کدام از افراد در گروه حکم یک حلقه واسط را دارند که در صورت نبودن یا نقشآفرینی نامناسب این زنجیره هرگز تکمیل نخواهد شد. در برابر چنین فرهنگی بدیهی است که هنگام شکست نیز هر کس به جای پذیرفتن نقش و سهم خود در ایجاد این موقیعت میکوشد نقطه ضعفها را به گردن دیگری بیندازد. این مساله موجب میشود تعامل سازنده میان اعضای گروه به رفتارهای خصمانه و رقابتی غیرسازنده تبدیل شود. این در حالی است که همیشه مشورت و خرد جمعی میتواند زوایای پنهان یک مساله را هم روشن کند؛ زوایایی که بیتردید در میدان دید یک جفت چشم نیست. تمام این مسائل در شرایطی است که فرهنگ دینی ما بر کار گروهی تاکید ویژه دارد و حتی عبادت کردن که به ظاهر امری فردی است به جماعت توصیه شده و برایش مشوقهایی نیز در نظر گرفته شده است. برای جاافتادن فرهنگ گروه شدن لازم است در وهله اول به سراغ آموزش و پرورش برویم تا نسلهای بعدی ما بتوانند بهتر از مزایای کار گروهی بهره بگیرند. شاید بهتر باشد به خودمان هم یادآوری کنیم «هیچ وقت یک دست صدا ندارد.»
زهرا چیذری / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....