دوستانش هر چه منتظر او شدند، نیامد. یکی میگفت: حتما کوچ کرده و از این سرزمین رفته، یکی دیگر از پرندهها گفت: حتما دوستهای تازه دیگری پیدا کرده و دیگر دوست ندارد با ما باشد... خلاصه هر کسی چیزی میگفت، اما پرنده چاقالوی ما یک گوشهای نشسته بود و نمیتوانست پرواز کند. ناگهان یکی از پرندهها او را بین شاخ و برگ درختان پیدا کرد و پرسید چرا اینجایی؟ زمستان تمام شد.
پرنده چاقالو گفت: شکمم باد کرده و نمیتوانم پرواز کنم. پرنده کوچک کمی فکر کرد تا چارهای پیدا کند و بعد نزد رئیس پرندهها که از همه پیرتر بود رفت و موضوع را برایش تعریف کرد. او گفت باید با یک هیجان او را از جایش بلند کنید. پرنده تعجب کرد و گفت: چطوری؟
پرنده پیر گفت: من یک گربه سراغ دارم ما به او احتیاج داریم. پرنده گفت: اگر آسیبی به او وارد کند چه؟ نه ما هستیم و اگر بخواهد به دوستمان نزدیک شود سر و کارش با ما پرندههاست.
پرنده کوچک پیش گربه بدجنس و چاق و چله رفت و گفت: گربه سیاه میدونم چند روزیه غذای درست و حسابی و لذیذ نخوردی برای همین من آمدم یک طعمه چاق و چله بهت معرفی کنم. گربه گفت کجاست؟ کجاست؟ زود باش بگو کجا باید برم؟ پرنده کوچک گفت: اگه میخوای دنبالم بیا و شروع به پرواز کرد.
گربه هم به دنبالش میدوید تا این که رسیدند به درختی که پرنده چاقالو خودش را آنجا پنهان کرده بود و پرنده کوچک به گربه گفت: گربه چاقالو طعمه تو بالای این درخت است.
پرنده چاقالو که باز هم در حال خوردن کرمهای درخت بود، از لابهلای برگها بیرون آمد و تا چشمش به گربه سیاه افتاد، دست و پایش را گم کرد. نمیدانست چه کار کند که ناگهان پرواز کرد. پرندهها همه جیغ کشیدند و خوشحالی کردند از این که پرنده چاقالو بالاخره پرواز کرد و تمام گوشتهایش هم از ترس آب شد.
پرندههای دیگر هم از فرصت استفاده کردند و همه به سوی گربه حملهور شدند. گربه هم که از هیچ چیز خبر نداشت به تنه درخت چسبیده بود و پرندهها آنقدر با نوکهایشان به سر گربه بیچاره زدند تا روی زمین افتاد و یکی از پرندهها خندید و گفت: این گربه بیچاره تا عمر دارد دیگر سمت هیچ پرندهای نمیرود.
گلنوشا صحرانورد
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد