آنها فقط بغض میکنند. قورت قورت غصه میخورند و دم نمیزنند. نمونه این مادرها ننه شهربانوست؛ مادر زینب را میگویم که چهار سال پیش از درخت گردو سقوط کرد و معلول ضایعه نخاعی شد. هزینه منزل استیجاری، نداشتن سرپرست و بیماری زینب زندگی را برای ننه شهربانو دشوار کرده است، اما او دم نمیزند، فقط قورت قورت غصه میخورد، نه برای خودش، برای زینب که نمیتواند راه برود. زینب دردمند است و در یکی از شهرهای استان خراسان شمالی زندگی میکند. او کلافه است از زندگی در یک چاردیواری محقر، اما فقط یک دلخوشی دارد، داشتن یک مادر آسمانی.