حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
زیزیگولو که البته اصرار داشت او را با نام کاملش «زیزیگولو آسیپاسی تراکوتا تابهتا» بخوانند، همگام و همسان با چهره و ترکیب عجیب و غریبش از قدرتی مرموز هم برخوردار بود که میتوانست در چشم برهمزدنی زمین و آسمان را به هم بریزد و در اصطلاح عامیانه کن فیکون کند. او در عین حال شخصیتی کودکانه داشت و از جهات بسیاری مانند یک کودک معصوم بود؛ مهربان بود و دلرحم، ساده و بیتکلف و البته باهوش و حاضرجواب، مانند بیشتر کودکان امروزی. کلکلهای او با آقای پدر که از توجه مادرانه همسرش ـ مادر خانومی ـ به این عروسک حاضرجواب به تنگ آمده بود و حسادت میکرد، همچنان دیدنی و شنیدنی است.
زیزیگولو شاید نماد یک افراط و تفریط کودکانه هم بود. او همیشه میان صفر و صد در نوسان بود. مثلا یک بار که به درخواست آقای پدر میخواست کمی از سختگیریهای مادرخانمی در رعایت نظم و انضباط بکاهد، چنان افراطی را در پیش گرفت که در نهایت از مادر یک زن بیخیال و شلخته ساخت که حتی یخچال را در وسط اتاق پذیرایی قرار داده بود. قصههای تابهتا علاوه بر این که کودکان و البته والدینشان را سرگرم میکرد، هدف و چشمانداز دیگری را نیز برای خود متصور بود؛ آموزش غیرمستقیم کودکان ایرانی. کودکان در قالب زبانریزیها و شیرینکاریهای این عروسک دوستداشتنی و اتفاقاتی که در بستر داستان برای او و اطرافیانش میافتاد با بسیاری از معضلات اجتماعی و زندگی شهری آشنا شده و به صورت غیرمستقیم مهارتهای زندگی را میآموختند.
مرضیه برومند در مقام کارگردان به صورت مشهود رگههایی از طنز را در طراحی شخصیت زیزیگولو گنجانده بود تا هرچه بیشتر مخاطبانش را جذب خود کند که اتفاقا در این کار توفیق هم یافته بود. ادبیاتی که برای این عروسک آمده از یک سیاره ناشناخته در نظر گرفته شده بود هم در نوع خود جالب و مبتکرانه به نظر میرسید. زیزیگولو زبان فارسی را بسیار ادبی صحبت میکرد و همین تضاد شخصیت و ادبیات برای بیننده دلچسب بود.
اگر دلتان برای این عروسک دوستداشتنی تنگ شده، شبکه آیفیلم میتواند میعادگاهی باشد برای دیدار دوباره؛ هر شب ساعت 19 و 30 دقیقه.
محسن محمدی / گروه رسانه
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....