اگر یک نفر کل روز تعقیب‌تان کند، چه می‌کنید؟

دلهره در دهلران

«ترس» ویژگی عجیب ما انسان‌هاست. نه می‌شود خیلی درست و دقیق تعریفش کرد و نه می‌شود علت خاصی را به آن نسبت داد، اما همین که بگوییم «ترس» همه به‌طور مشترک به احساسی رجوع می‌کنند که برای همه‌مان قابل درک است. مزاحم تلفنی هم از آنجا که نمی‌تواند همیشه خوب باشد، گاهی دلش می‌خواهد ترسی به جان آدم‌ها بیندازد و نگاهشان به اتفاقات زندگی را از پشت تلفن دریابد.
کد خبر: ۷۸۶۱۵۶

تصورش را بکنید یک روز که سرتان حسابی شلوغ است و گرم انجام کارهایتان هستید و مرتب از جایی به جای دیگر می‌روید، متوجه شوید یک نفر دنبالتان می‌کند. یک آدم با چهره‌ای معمولی که تا حالا آسیبی به شما نرسانده، اما پشت سر شما به همه جا آمده است و انگار قرار نیست رهایتان کند.

حوادث روزنامه‌ها، تجربیات نزدیکان و اتفاقات بد و خوب زیادی که اطرافمان رخ داده است بارها فکر ما را به خود مشغول کرده‌اند و همین اتفاقات خوب و بدی که شنیده و تجربه کرده‌‌ایم هستند که نگاه ما را به اتفاقات اطرافمان رقم می‌زنند. حالا در این اتفاق مشکوک، این شما هستید که تصمیم می‌گیرید بترسید، نگران و مضطرب شوید، فرار کنید یا این ‌که با اعضای خانواده و پلیس تماس بگیرید و بدتان نیاید حق این آدم پررو را که حریم خصوصی روانی شما را رعایت نکرده است کف دستش بگذارید و او را درس عبرتی کنید برای دیگران. شاید شما این اتفاق را تجربه کرده باشید و حالا خاطرات گذشته در ذهنتان یادآوری شده‌اند.

مزاحم تلفنی این هفته سراغ شهر دهلران در استان ایلام رفته است؛ شهری کوچک اما زیبا. آبشار، چشمه بوستان جنگلی و جاذبه‌های دیگر. این شهر از شهرستان‌های مرزی و هم‌مرز با عراق است و بیشتر ساکنان آن لر هستند. مزاحم تلفنی هم بدش نیامد کمی آنها را بترساند و کسی را به دنبالشان بفرستد تا ببیند عکس‌العملشان چیست، اما برخلاف انتظار مزاحم تلفنی این موقعیت برای خیلی‌ها ترسناک نبود. برای خیلی‌ها این اتفاق افتاده بود و از تجربیاتشان حرف زدند. مزاحم تلفنی از آنها خواسته بود بگویند که اگر با فرد تعقیب‌کننده هم‌صحبت شوند، ترجیح می‌دهند علت این تعقیب و گریز چه باشد: ماجراهای هیجانی، عاشقانه یا اصلا اشتباه گرفتن. احتمالا قیافه، جنس و سن از مواردی است که در عکس‌العمل ما مهم بوده است، اما وقتی مزاحم تلفنی موضوع تعقیب را پیش می‌کشید هم زنان و هم مردان دهلران در ذهنشان یک مرد را تصور می‌کردند. در آخر هم از آنها خواستیم اعتراف کنند که اصلا خودشان این کار را انجام داده‌اند و علتش چه بوده است؟

58...337

پسر ده ساله‌ای گوشی را برمی‌دارد و سپس گوشی را به مادرش می‌دهد: «مطمئنا ناراحت می‌شوم، اما تا به حال چنین اتفاقی برایم نیفتاده است. خودم هم تعجب می‌کنم که همیشه دختران می‌گویند کسی دنبالمان افتاده یا مزاحم‌مان شده است، تاکنون این اتفاق برایم نیفتاده است، اما اگر رخ دهد هم به آن توجه نمی‌کنم.» می‌پرسم دوست دارد قضیه از چه قرار باشد: «اشتباه گرفته باشد بهتر است. دیگر برای من که بچه دارم این موضوعات عاشقانه رخ نمی‌دهد. موضوعات هیجانی هم خطرناک است پس اشتباه گرفتن از همه چیز بهتر است.»

 

36...337

«سرم را پایین می‌اندازم و راهم را می‌روم. به او اهمیت ندهم بهتر است.» می‌پرسم یعنی نمی‌ترسی سر از کارت دربیاورد؟ اما برایش مهم نیست: «مگر این‌ که احساس کنم خطری برایم دارد که در این‌ صورت با پلیس تماس خواهم گرفت.» دلش می‌خواهد اشتباه گرفته شده باشد: «زمانه‌ای نیست که بشود به کسی اطمینان کرد. من هم به ماجراهای عاشقانه علاقه ندارم. وقت و حوصله این کار را هم ندارم.»

 

23...337

می‌پرسد خوب یعنی باید حس کنم مزاحم است؟ من هم نمی‌دانم، نظر آدم‌های مختلف فرق دارد بعضی‌ها برایشان تعقیب کردن نوعی مزاحمت است. «به خانه می‎‌آیم و به اعضای خانواده می‌گویم. از این مسائل زیاد پیش می‌آید. ما در طول روز شاهد اتفاقات زیادی هستیم. خیلی از راننده‌ها ایجاد مزاحمت می‌کنند و خیلی اتفاقات دیگر اما کسی گزارش نمی‌کند. من فکر می‌کنم اگر در 110 به جای تلفن زدن این امکان وجود داشت که پیغام بگذاریم، این مشکل به وجود نمی‌آمد. الان وقتی به 110 زنگ بزنی کلی سوال پیچت می‌کنند و مردم از ترس این ‌که آبرویشان برود یا برایشان حرف دربیاورند، با 110 تماس نمی‌گیرند. من هم فقط اعضای خانواده را آگاه می‌کنم. آدم‌های خطرناک یکی و دو تا نیستند و آدم می‌ترسد. من هم زن هستم و زنان ترس بیشتری دارند.» او هم ترجیح می‌دهد اشتباه گرفته شده باشد: «من دنبال این چیزها نیستم. بیشتر به فکر بچه‌هایم هستم. همین الان با وجود متاهل بودن بازهم از این مشکلات برایم پیش می‌آید. بیشتر دوست دارم به پسرهایم آگاهی دهم تا در آینده رفتار درستی داشته باشند.»

 

19...337

«فرار می‌کنم.» مرد میانسالی است. می‌گوید: «هیچی به روی خودم نمی‌آورم. کاری هم به او ندارم و هرکار دلم بخواهد انجام می‌دهم. آدم وقتی می‌ترسد که ضعفی داشته باشد یا خلافی انجام دهد در غیر این‌ صورت احساس خطر نخواهد کرد.»

 

82...337

می‌گوید تهرانی است و مدت کوتاهی است که به دهلران آمده است: «برایم زیاد پیش آمده است، اما چه می‌شود کرد؟ نمی‌شود که با همه درگیر شد. مطمئنا هیچ کاری نمی‌کنم، اما ممکن است آدم حواسش را بیشتر به رفتار و کارهایش جمع کند. در این حالت خودم را زودتر به خانه می‌رسانم تا از دستش خلاص شوم.» می‌خواهم بدانم ترجیح می‌دهد این تعقیب چه علتی داشته باشد: «اصلا دوست ندارم کسی دنبالم بیفتد حالا به هر دلیلی باشد. دلایل عاشقانه که با داشتن یک بچه دیگر از ما گذشته است و نمی‌شود به این چیزها فکر کرد، اما اگر مجرد بودم مطمئنا جواب دیگری می‌دادم.»

 

15...337

خودش متوجه حرف‌هایم نمی‌شود، گوشی را به دخترش می‌دهد تا پاسخم را بدهد: «بی محلی می‌کنم. هر جا دلم بخواهد می‌روم و هر کار بخواهم خواهم کرد.» می‌پرسم از این تعقیب نمی‌ترسد: «چرا باید بترسم. البته در این موقعیت نبوده‌ام، اما فکر می‌کنم به قیافه و رفتارش ربط داشته باشد، به طور مثال اگر ترسناک باشد ممکن است عکس‌العمل دیگری داشته باشم.» دلش می‌خواهد اشتباه گرفته شده باشد. برایش بودن در چنین شرایطی سخت و ناراحت‌کننده است.

 

41...337

خانم خانه تلفن را برمی‌دارد، اما آن را به همسرش می‌دهد: «قطعا ذهن انسان را درگیر می‌کند، اما مهم است آدم بفهمد این شخص برای رساندن سود یا ضرر به دنبالش راه افتاده است.» راه حلش صحبت کردن با شخص است، اما برخلاف دیگران دلش نمی‌خواهد اشتباهی سراغش آمده باشند: «دوست دارم حامل خبری خوشحال‌کننده یا موضوعی باشد که منفعت من در آن است.» تا حالا خودش این کار را نکرده است: «تجسس در کار دیگران را گناه می‌دانم و نه خودم این کار را انجام می‌دهم و نه دوست دارم دیگران این کار را انجام دهند.»

 

22...337

او هم ترجیح می‌دهد با دخترش هم‌صحبت شوم. دخترش می‌گوید: «تا به حال در این موقعیت نبوده‌ام. ممکن است بترسم و ممکن است وانمود کنم متوجه این موضوع نشده‌ام تا از تعقیب منصرف شود. راستش را بخواهید فکر می‌کنم با تصور کردن نمی‌شود به این سوالات جواب داد و باید در این موقعیت قرار گرفت.» او هم یک مورد اشتباهی را ترجیح می‌دهد: «دوست دارم اشتباه باشد. آخر دیگر از ما ماجراهای عاشقانه گذشته است. اصلا با وجود این همه مشغله ذهنی به این چیزها نمی‌شود فکر کرد. فکر می‌کنم حتی این روزها اگر کسی تعقیبم کند اصلا متوجه هم نشوم.»

 

87...337

«به 110 زنگ می‌زنم» مرد جوانی است. می‌پرسم چرا خودش هم‌صحبتش نمی‌شود: می‌‌گوید: «بستگی دارد چه آدمی باشد. اگر فردی باشد که بشود همصحبتش شد خودم با او صحبت می‌کنم، اما اگر اراذل و اوباش باشد، نمی‌توان با خودش حرف زد.» می‌خواهم بدانم ترجیح می‌دهد علت این مزاحمت چه باشد: «سوال سختی است» می‌پرسم دوست دارد عاشقانه باشد؟ می‌خندد: «نه راستش این چیزها را دوست ندارم. عشق و دوست داشتن مال افرادی است که سن کمتری دارند و دیگر از ما گذشته است. بیشتر تمایل دارم شخصی خیرخواه باشد. شخصی که برای حل کردن مشکلی پا پیش گذاشته باشد.» خودش هم تاکنون چنین کاری را نکرده است: «ما در شرایط خاصی هستیم. شهر کوچک است و کوچک‌ترین رفتارها به چشم دیگران می‌آید و نمی‌شود در اینجا کسی را تعقیب کرد. خدا را شکر مردم اینجا هم خوب هستند و سرشان به کار خودشان است.»

 

60...337

«هیچی دیگر. عادی رفتار می‎‌کنم. چیزی هم برای ترسیدن وجود ندارد. کار خودم را انجام می‌دهم.» می‌پرسم آیا قیافه، سن و رفتار آن شخص در نوع عکس‌العملش تاثیری هم دارد: «نه برایم مهم نیست و در هرصورت بی‌اعتنا خواهم بود.» او هم ترجیح می‌دهد یک اشتباه رخ داده باشد و وارد مسائل دردسرساز نشود.

 

94...337

«راه خودم را می‌روم و کاری به او ندارم. از کسی هم نمی‌ترسم.» می‌خواهم کمی موقعیت را برایش ترسناک کنم، می‌گویم ممکن است او بخواهد سر از کارش دربیاورد و خطرات و تهدیداتی در آینده برایش اتفاق بیفتد: «به هر حال اولین کاری که می‌کنم این است که زودتر خودم را به خانه برسانم و به اعضای خانواده بگویم. مطمئنا اول با برادرم مطرح خواهم کرد.» می‌گوید قیافه‌های خشن و معتاد او را بیشتر می‌ترسانند و دلش می‌خواهد در هر صورت اشتباه گرفته شده باشد: «من زنم و امنیتم برایم بسیار مهم است.»

 

89...37

«می‌شود همسرم جواب دهد؟» گوشی را به خانم خانه می‌دهد: «اول به شوهرم می‌گویم تا خودش هر طور که صلاح می‌داند اقدام کند.» می‌پرسم اگر با او هم‌صحبت شود، دوست دارد علت این تعقیب چه باشد: «نمی‌دانم. برایم فرقی ندارد. اصلا از کجا معلوم حقیقت را بگوید. مثل خود شما که معلوم نیست چرا این سوالات را از من می‌پرسید و قصدتان چیست.»

آزاده هاشمی منفرد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها