پیام‌های کوتاه

کبوتران خیالتان را، افزون بر چاپار، می‌توانید به pasukhgoo در gmail.com هم ایمیل کنید. دلنوشته، خاطره، متن ادبی، نظرت دربارة نوشته‌های بروبچ (خلاصه هر چی که از مخچۀ بدون میخچة خودت دراومده) رو به شماره‌ای که صفحة آخر چاردیواری چاپ شده هم می‌تونی پیامک کنی (فقط حواست باشه: اگه تو سرچ خودم متوجه شم کسی متنی رو کپی کرده و با تغییراتی فرستاده، یا بعد از چاپ یکی بیاد بگه فلانی نوشته‌ش کپی بود، این سندش، اینم مدرکش... گله نکنی که چرا اسمم همه‌ش تو تلگرافخونه‌س؛ هاااا...! حواست رو خووووب جَم‌کُ، گوشات نبُرُم بذارُم کف دستت!)
کد خبر: ۷۸۴۹۶۵

ژی‌ژی از کرج:‌ ۱-تو را خواهم که هر دم نزد من باشی/ تو باید محرم اسرار من باشی/ بدون تو شبم خاموش و غمگین است/ بیا ای نازنین! امشب تو باید ماه من باشی. ۲-دلا بهار آمده است به میهمانی/ در این هوای دل‌انگیز بارانی/ درخت و گل و شکوفه و غنچه، باز/ به رقص آمده‌اند با هزار غمزه و ناز/ ببین قناری و بلبل چگونه در پرواز/ ز شوق رسیدن عید سر داده‌اند آواز.

عشق سرعت: ۱-خیلی سعی کردم با همه بدیاش نگهش دارم و قند تو دلش آب نشه، ولی اون به خاطر یه اشتباه که واس نگه داشتن خودش کردم من رو پس زد و متهمم کرد به دورویی! ۲-قبول! بردی! بالاخره تو این بازی یکی باید می‌باخت. من تو رو نباختم، خودم رو باختم، به اونی که کنارته. ۳-صدای زنگ در اومد. با بغض رفتم در رو باز کردم. پستچی بود. هر ماه می‌اومد. این بار با ناراحتی پرسید چرا هیچ کدوم از نامه‌هات گیرنده نداره؟ بغضم ترکید و گفتم: گیرنده‌ش معلوم نیس کجاس.

پژواک از اندیمشک: باز هم باران؛ با گهرهای گرم و سوزان! این بار هم مانند همیشه نه بر بام خانه بل‌که بر پهنای صورت طفل دلم. نمی‌دانم چرا در تمامی فصول سال دل من بارانی است؛ یعنی دلم فصل بهار ندارد؟ وقتی این‌جا در زمین خشکسالی‌ست پس چرا هوای دل من همیشه بارانی‌ست؟!

امیر حسین دشتبان از قم:‌ تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی. تا آمدم بگویم نرو، رفته بودی. تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم. انتظار کشیدن سخت است. فراموش کردن هم سخت است اما سخت‌تر این است که ندانی... باید انتظار بکشی یا فراموش کنی.

محمدجعفر محقق از قم:‌ ۱-گاهی وقتا آدم به این نتیجه می‌رسه که مرگ بهترین راهه! گاهی وقتا آدم به این نتیجه می‌رسه که مرگ آخرین راهه! گاهی وقتا آدم به این نتیجه می‌رسه که مرگ تنها راهه! و گاهی وقتا آدم به این نتیجه می‌رسه که مرگ یعنی پایان تمام مشکلات. فقط حیف که گاهی وقتا آدم دیر به این نتیجه می‌رسه که این افکار زاییدة ذهن‌های ترسو و بی‌مسئولیته. ۲-دنیای عجیبی‌ست! برای عده‌ای «بودن» می‌شود تمام آن چیزی که به خاطرش «هستند» و برخی دیگر، تمام آنچه را که به خاطرش «هستند» با «نبودن»شان معنا می‌کنند!

پسر بختیاری از الیگودرز:‌ قلب من رو که تحریم کردی؛ مذاکره هم که نمی‌کنی؛ منم دستم خالیه. هیچ گزینه‌ای روی میزم ندارم. تو هم که چشمات آستیگماته! گوشاتم سنگین! من شکایتت رو به کجا ببرم؟

مریم از آبشار سبز: همیشه چیزی که می‌بینیم اون چیزی نیست که هست!‌مثل دیدن ذات آدمی! شاید روحی لطیف پشت نقابی سرد و خشن باشه و یا پشت چهرة معصومی روحی خبیث از نظرها پنهون باشه. شاید خطای دیدمون باعث خیلی از رنجهامون باشه. با چشم عقل دیدن و شناختن می‌تونه مسیر زندگی رو هموار کنه.

زادمحمد از رشت: از روز آشنایی،‌ از طلوعش تا افق بی‌غروبش. بعضی‌ها ما را می‌بردن توی رؤیا. خیلیشون رو فقط من می‌دانم و تو و مه و غروبا. اگر بدی‌هایی هم بود وقتی پاییز بیاد می‌ذارم زیر برگ‌ها تا با خش‌خش برگ‌ها بره از یاد ما.

مهسا ۶۹ از رشت: ۲۴ سالگی را دوست دارم. ۲۴ سالگی هم سن خوبی‌ست. یاد ساعت ۲۴ می‌افتم. انگار که می‌توان بعد از آن، دوباره از ۱ شروع کرد.

نگار ا ز شهر ری: روزی روزگاری یه کرم کوچولو بود که هر وقت از لونه‌ش در می‌اومد و چشمش به پروانه‌های زیبا و رنگارنگ می‌افتاد آرزو می‌کرد که ای کاش جای اونا بود و به هر کجا دلش می‌خواست می‌رفت. دوستاش همیشه مسخره‌اش می‌کردن که تو یه کرمی نه یه پروانه. کرم کوچولو رفت تا با خودش فکر کنه. رفت و برای خودش یه پیله درست کرد که راحت‌تر تفکر کنه. روزها گذشت و وقتی کرم کوچولو خواست از پیله در بیاد دیگه یه کرم نبود بل‌که پروانه زیبایی بود که می‌تونست به هر جایی که دلش می‌خواد بره!‌ نتیجه اخلاقی این‌که تا ما خودمون نخوایم تغییر کنیم هیچ اتفاقی نمی‌افته.

فرشته ۶۷۳ از شمال: نشستی داری طرح می‌زنی برای کلاس فردا صبحت. از ۵۰ تا کار فعلاً ۳۲ تا! خسته می‌شی. دراز می‌کشی و به سقف نگاه می‌کنی. صدای سوت میاد! مسیج اومد! یعنی کی می‌تونه باشه این‌وقت شب؟ بازش می‌کنی. متن مسیج: سلام وقتتون به خیر؛ لطفاً به بچه‌ها هم اطلاع بدید که فردا اگه با من کلاس دارن کنسله. نمی‌تونم بیام دانشگاه. یعنی جیغ بنفش هم نمی‌تونه ذوقت رو خالی کنه! معرکه‌ست!

نرگس عباسی از اراک: در میان این همه درد هم تنهایم. وقتی چشم می‌دوزم به تنها مسیر رفتن که انتهایش بن‌بستی بیش نیست؛ وقتی متلاشی می‌شود قلبی که از سنگ ساخته شده برای تحمل فشار یک دنیا غم؛ از نرفتن نگو که میان باتلاق آرزوهای بربادرفته‌ام بدون هیچ حرکتی ایستاده‌ام. در سرزمین بی‌کسی‌ها فقط تنهایی حکمفرماست. تو از تبسم رنج و عذاب می‌ترسی و من روی مرز ناامیدی می‌میرم. وقتی فرشتة مرگ فرشتة نجاتم می‌شود تا رها کند قلبم را از سرزمین فراموش‌کنندگان.

ساناز احسانی از تهران: گره انداختن راحت است؛ بیایید گره‌گشای همی باشیم.

سمیرا ۳۰ ساله از تهران: من زود خوشحال می‌شم؛ با یه نسیم خنک بهاری، با یه بارون قشنگ، ‌با دیدن لبخند یه بچه خوشگل توی کالسکه، با خوردن یه غذای خوشمزه... نمی‌دونم، می‌خوام از همه چیز لذت ببرم. می‌خوام همه چیز رو ساده بگیرم. همین.

۹+۱ قانون طلایی برای ارسال متن

[اگه دست من بود، همین یه قانون رو می‌ذاشتم:] ۱-از نوجوون تا پیر، هر کی هر چی دل تنگش می‌خوادبگه، خُ بگه! [تموم شد رفت!] آمممماااا [متوجه شدم که دست من نیست و بسا که دست و پای دیگه‌ای درکاره!] پس: ۲-متنت باس حاصل فکر و قلم و تلاش خودت باشه، وگرنه می‌ری توی تلگرافخونه. ۳-نفرست آقا... نفرست؛ دِ! این پیامکای باحالی که به دستت می‌رسن و شعر و نوشته‌هایی که قبلاً توی وبلاگ خودت یا دیگران نوشتی و خوندی رو... نفرست؛ اسمت می‌ره توی لیست سیاه کُپی‌کارها، بعد شاکی می‌شی می‌یای می‌گی که آی اِلِه‌وبِلِه و چم‌دونم دیگه جیم‌بِله! ۴-دقت کن آخر ایمیل، نامه، یا پیامکت یه اسمی (واقعی یا مستعار) یا شهری رو بنویسی؛ باز بلندنشی بیای بگی چرا اسمم چاپ نشد و دوباره اِله‌وبِلِه و این دفعه دیگه حتماً جیم‌بِله! ۵-مطالب بی‌نام، اسامی خارجی و نامفهوم (یا به قول مسئولان: مورددار!)، همممه‌شون می‌شن: «بدون نام». ۶-جا کمه، خیلیهام توی نوبت؛ یکی دو ماه (نااااقاااابل!) صبر داشته باش. بچّه‌م رو گاااازه و چم‌دونم نامه‌م نوبره و اینام چیییی؟... نه‌رییییم ۷-بیشتر از ۱۰۰ کلمه ننویس؛ مجبورم کوتاهش کنم. ۸-آقا اصاً خوش دارم برا مطالب طنز پارتی‌بازی کنم، حرفیه؟! (دسسس‌تِتُ بن‌دااااز... دِ... یقه؟ یقه؟! بیگی که اومد! زاااارپ!) ۹-پارتی نداری؟ آاااخی... بمیرم من! خُ یه چی بگو به درد دیگران بخوره که آخرش نگیم: «حالا منظـــــور؟» خودم هواتُ دارم! (آم‌مـــاااا... زمینش با من نیستاااا! گفته باشم) ۱۰-تموم شد رفت پی کارش!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها