این روزها بحث ماندن یا رفتن سرمربی تیم ملی در حالی دوباره ورد زبانها شدهاست که هم موافقان که خواهان ماندن او و هم مخالفانش، سنگ پیشرفت فوتبال را به سینه میزنند و آن رفتن یا این ماندن را درمانی برای فوتبال. اصولا کیروش آمد تا دردی از دردهای فوتبالمان را درمان کند و در حالی از حضور این چشم زاغ در پوست خود نمیگنجیدیم یادمان رفت چگونه با او رفتار کنیم، در نتیجه به این نقطه رسیدیم که او نیز به بخشی از مشکلات فوتبالمان تبدیل شد.
فدراسیون فوتبال تا دیروز بهدلیل تائید همهجوره کیروش، فقط با انتقادهای خارج از سیستم مدیریتی خود مواجه بود و چون خود فدراسیون یکصدا پشت سر این مرد پرتغالی قرار داشت خیلی گوشش بدهکار انتقادها نبود، غافل از اینکه به جایی میرسد که اینکه وزارت ورزش و در راس آن وزیر به صف منتقدان میپیوندد. در ادامه تغییرات مدیریتی اعمال شده در پستهایی چون نایب رئیسی و دبیرکلی به اینجا ختم شد که امروز صداهای متفاوتی از فدراسیون شنیده میشود و هرچند سرنوشت این صداها و تصمیماتی که در روزهای آینده گرفته خواهد شد مشخص نیست، با این همه باید توجه داشت که نباید اجازه داد بیش از این راه را به اشتباه رفت و به گونهای شرایط را مدیریت کرد که هیچ گونه ضرری متوجه منافع ملی نشود.
بازیهای آبرومندانه تیم ملی در جام جهانی و نمایش قابل دفاع در جام ملتهای آسیا ـ صرف نظر از نتایجی که بهدست آمد ـ در حالی فضا را به گونهای برای کیروش ترسیم کرد که بینندگان برنامه 90 از او حمایت 88 درصدی کردند و خواستار ادامه فعالیتش در راس تیم ملی شدند. حمایتی که قطعا ریشه در تاثیر ملموس سرمربی تیم ملی در سبک بازی تیم، اصولا مدیریتی، نظممداری و... داشت، قطعا این حمایت به معنی ذوب شدن در کیروش نیست و هدف، فوتبال ملی است و باید از کیروش بهرهبرداری ملی داشت و او را هم مثل مدیریت فوتبالمان به بیراهه نبریم.
اگر همین امروز کیروش از فوتبالمان برود علاوه بر اینکه باید مالیات یک میلیارد و 300 میلیون تومانی او و مطالبات معوقهاش را بپردازیم، سبک و سیاق بازی تیم ملی هم با او میرود، نه بهرهای از دانش فنی او و دستیارانش بردیم و نه توانستیم چند مربی ایرانی را در این سالها کنار او قرار بدهیم تا داشتههای فنی این مربی نامدار فوتبال دنیا را جذب کنیم. بله، کیروش تره هم برای مدیران فوتبال و ورزش ما خرد نمیکند، او گاهی به ابزار رئیس فدراسیون برای جذب بودجه تبدیل میشود در نتیجه خود را فراتر از سرمربی میداند، او گاهی همه کاره فوتبال شده و... همه اینها را منتقدان کم و بیش میگویند. اما منصفانه باید گفت گناه او چیست؟
اگر به این پرسش پاسخ دهیم میبینیم که ایراد اصلی از خودمان است که چرا از او نخواستیم حداقل سالی یک، دو دوره مربیگری برای مربیان ایرانی برگزار کند؟ چرا از او نخواستیم همزمان دو، سه دستیار ایرانی را با احترام قبول کند و گوشهای از دانش و تجربیاتش را به آنها انتقال دهد؟ چرا دچار خودکمبینی مطلق شدیم و چشم بسته همه کارهایش را قبول کردیم؟ چرا قراردادش را به گونهای ننوشتیم که همه اینها را در خود داشته باشد؟ اگر فدراسیونمان پول ندارد و مدیریت منابع در این فدراسیون جایی نداشته است، گناه سرمربی تیم ملی چیست؟ وقتی پاداش بازیکنان تیم امید 200 دلار و بازیکنان تیم بزرگسالان 6000 دلار و پاداش کیروش در هر بازی 12 هزار دلار است، آیا بازهم باید مرد پرتغالی را مقصر دانست؟ مگر او با زور قرارداد چند ده میلیاردی با ایران بسته است؟
پرسشهایی از این دست به خوبی ایراد کار را نشان میدهد که از کجا نشات میگیرد.، آری کیروش در حوزه فنی خوب است و نباید بر پایه تعصبت بیپایه او را اجنبی و کاسب صرف دانست، اما او داشتههایش را دستفروشی نمیکند، ما باید از او میخواستیم که تا اینجای کار نخواستهایم...
امید توفیقی / گروه ورزش
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)