شاید همین نظم و چیدمان منظم باشد که تولید موسیقی شعر میکند. وزن، قافیه، ردیف، صوت و حروف و کلمات همه اینها میتواند جزء شعر باشد، اما کافی برای پدید آوردن شعر نیست. ممکن است شعری موزون نباشد، منظوم نباشد، اما شعر باشد. طبعا این موضوع و این بیان تا حدی مغایر تعریف مرسوم از شعر است، ولی میگوییم شعر باید موسیقی داشته باشد، آهنگین باشد، کلمات به شکلی در کنار هم قرار گیرد که نوعی هارمونی و هماهنگی دلپذیر موسیقایی را همراه داشته باشد. شعر سپید، وزن و قافیه ندارد ـ یا شاید نداشته باشد ـ ولی هارمونیزاسیون آن حس میشود. میدانی داری شعر میخوانی نه نثر، کلمات در شعر مثل یک هنرمند تئاتر روی صحنه چابک هستند. باز تاکید و تکرار میکنم که مقصودم از آهنگ و هارمونیزاسیون در شعر جدای از وزن و بحرهای شناخته شده عروضی است. اشعار منظوم و موزون هم البته موسیقی دارند ولی یک موسیقی یکنواخت و قالبی و از پیش تعیین شده در حالی که آهنگ با موضوع شعر و بار معنایی آن هماهنگ است. بر خود شعر مسلط نمیشود، اما در شعر قدمایی وزن و بحر شعر را تحتالشعاع خود قرار داده و بر او مسلط میشود. یکی از وجوه تفاوت «نظم» از «شعر» همین بار موسیقایی زیبا و کاملا هماهنگ با کلیت شعر است. نیما میگوید: «... اوزان شعری قدیم ما اوزان سنگ شدهاند. یک مصراع یا یک بیت نمیتواند وزن را ایجاد کند. وزن مطلوب که من میخواهم به طور مشترک از اتحاد چند مصراع و چند بیت تشکیل میشود. بنابراین، وزن نتیجه روابط است که بر حسب ذوق تکوین گرفتهاند. وزن، جامد و مجرد نیست و نمیتواند باشد...».
مقصود نیما از به کار بردن وزن مستعد یعنی وزنی که استعداد آن را دارد که کم و زیاد شود. البته در شعر قدمایی هم «مستزاد» را داریم که این کم و زیادی در آن رعایت شده، ولی باید گفت که در مستزاد هم همان کم و زیاد کردن وزن باید در مصرعهای مشخص و در جای بخصوصی انجام شود، نه هر جا که شاعر مقتضی میدانست یا لازم میدید که آن کار صورت گیرد. شعر خود نیما یوشیج، شعر اخوان، نادرپور، مشیری، سپهری و شاعران دیگر دهه 30 و 40 همه از این آزادی عمل در عین حال منظم و منضبط پیروی کردهاند. به هر حال شعر آنها و پیروانشان شعر نو است با همان اختیارات شاعرانه در کم و زیاد کردن طول مصراعها. ولی وزن اعتبار اصلی شعر نیست. مهم این است که ما آهنگ مناسب دلپذیری را در شعر خود بنوازیم. کلمات، عبارات، صداها، تصویرها و همه و همه اعضای هنرمند یک ارکستراسیون بهنجار و سامانمند باشند. موسیقی و بار آهنگین واژگان، هارمونی رقصان و دلنواز و هماهنگ لازمه شعر است، اما وزن و پیروی از ارکان میتواند دست و پای شاعر را ببندد و او را از خلاقیت و ابتکار باز دارد. به هر حال شعر، هنری والاست که با آهنگی مناسب و موسیقی دلنوازی از جان شاعر میتراود.
سیدمحمود سجادی / پژوهشگر
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)