حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
با این همه ما آن دوران سیاه را پشتسر گذاشتهایم و با وجود افول طبیعت میتوانیم ـ اگر خیلی هم سرمایی هستیم ـ لباس اسکیموها را بپوشیم و در شهر راه بیفتیم به گشتهای شبانه، چای نوشیدن و خندیدن. پس پوتینهایتان را بپوشید، پالتو یا کاپشن را تن کنید، با پلیور و زیر پیراهنی کلفت زیرسازی کنید، جوراب حولهای نفوذناپذیر بپوشید و شلوار جین یا کتان یا مخمل زخیم به پا کنید و راه بیفتید در شهر. دقت میکنید که من سرماییترینها را در نظر گرفتم که دیگر عذر و بهانهای هم نباشد.
نورا افران مرحوم، فیلمنامهنویس و فیلمساز زندگیشناس را که پیشتر هم اینجا به شما معرفی کردم در خاطر دارید حتما. فیلمی دارد به نام شما یک ایمیل دارید. یک کمدی رمانتیک اخلاقی و دلنشین با بازی تام هنکس و مگ رایان که اتفاقا دوبله هم شده و نسخه دیویدی آن به طور رسمی در بازار موجود است. در این فیلم افران از زمستان استفاده کرده و آن را با عشق، گفتوگوهای طنازانه، قهوه و چای و شیرینیهای کوچک و کتابفروشی گرمش کرده است. فیلم را ببینید و شما هم با عشق بهترین و زیباترین لباس زمستانی خود را بپوشید و پنجشبه شبهای نازنین را قدر بدانید و بزنید به خیابان، تجریش، ولیعصر، خراسان، سرچشمه و... هر کدام از این میدانها و خیابانها بویی دارند، چای گرم یا قهوه بگیرید، چند لطیفه خوب حفظ کنید و سعی کنید با نمک باشید. زمستان دیگر نمادی از زندگی است و نه مرگ.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....