حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ضدقهرمانها به عکس قهرمانها که همیشه و در همه جا و همه موارد کارشان درست است، کارشان درست نیست، یک جای کارشان میلنگد؛ درست عین ما که همیشه خوب نیستیم و همه کارها، فکرها و تصمیماتمان صحیح نیست. ما در خیلی از مواقع اشتباه میکنیم، بیاخلاقی میکنیم، وقتی کسی حواسش نیست قانون را زیر پا میگذاریم و گاه به خاطر تمایلات و علایق خود از کار درست دست برمیداریم اما انگار تحمل این کارها را در دیگری نداریم. هیچ یک از ما پاک و معصوم نیستیم اما همچنان محترمیم و همچنان قابل دلسوزی و مورد علاقه بودن.
بله احساسات، دوست داشتن با وجود همه معضلات هست و به خاطر همین بخشیدن، رابطه با دیگران و اصلا زندگی اجتماعی ادامه پیدا میکند.
ضدقهرمانها مثلا همین آقای ریک در کازابلانکا، با همه سردی و کارهای نه چندان درستشان، دوست داشته میشوند، متحول میشوند و با همه وجود غیرقابل قضاوت میمانند، برایشان گریه میکنیم و دوست داریم به ساحل نجات برسند، چون انسانند و فراتر از همه چیز، مثل ما هستند و هیچ کس کامل نیست تا بتوان با همه وجود سرزنشش کرد و نبخشیدش. ما برای لیدی مکبث که در شروع این نمایشنامه شکسپیر آن همه بدجنسی و زشتی از خود نشان داد، وقتی به خاطر گناه بزرگ و جنایت نابخشودنیاش جنون گرفت و نابود شد دلمان سوخت، چرا که میدانیم انسان همواره در معرض اشتباه است و ممکن است گاه اشتباهی بزرگ و جبران ناپذیر کند، مثل همه ما.
ضدقهرمانها به ما میآموزند که احساساتی باشیم، به آزردگیها و غم خوردن برای دیگران بها بدهیم. بدانیم که فراتر از عقل و محاسبه احساسات است که بخش اصلی وجود آدمی است.
ویلیام جیمز فیلسوف، روانشناس و دینشناس آمریکایی، معتقد بود در ساحات وجودی انسان، احساسات و عواطف از همه مهمتر هستند. با احساسات و عواطف است که آدمی عمل میکند، تصمیم میگیرد و دیگران را درک میکند. زبان، رفتار و حتی اندیشهها پسآمدهای احساساتند. پس احساساتی باشید و بدانید که بدون احساسات نمیتوان خود و دیگران را دقیق شناخت. در یک کلام احساساتی نبودن منطقی نیست.
سهراب شکیب
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....