باز هم یکی از آن 7 روز تکراری ...

چرا آدم‌ها از عادت کردن می‌ترسند؟! از خو گرفتن، از آشنایی همیشگی با لحظه‌های تکراری؟ خیلی‌ها سعی می‌کنند، عادت‌هایش را بر هم بزنند، خیلی‌ها از روزمرگی و عادت زدگی شکایت می‌کنند. عادت خوردن نان سنگک داغ در صبح‌های جمعه، عادت شمال رفتن‌های تکراری، عادت به نوشیدن چای در بعدازظهر‌های زمستانی، عادت به پوشیدن یک نوع لباس خاص یا پیروی از یک مد معمول.
کد خبر: ۷۵۹۹۸۵

عادت همیشه هم چیز بدی نیست، همیشه هم اخت شدن با وضع موجود افسردگی نمی‌آورد، برعکس گاهی همین هر روز هر روزهای تکراری از مرگ آنی نجاتت می‌دهد، از این‌که وقتی سقوط کردی، در دم بمیری! ما عادت می‌کنیم تا زنده بمانیم تا صبور باشیم و در کنار هم به آرامی روزگار بگذرانیم، تا وسط توفان‌های زندگی مثل یک قایق بی‌بادبان به این‌سو و آن‌سو کشیده نشویم. گاهی به رفتارهای دوست نداشتنی اطرافیان چنان عادت می‌کنیم که بعد از رفتنشان، همان‌ها می‌شوند خاطره، همان نوستالژی‌های دلنشین. گاهی عادت می‌کنیم به این‌که کمتر غصه بخوریم و برای دردهای بی‌درمانمان آه جانکاه نکشیم.

با این‌همه، آدم‌ها قدر عادت‌هایشان را نمی‌دانند، قدرهمین وقت‌های تکراری، قدر همان کیف برداشتن‌های هر روزی و دویدن برای جاگرفتن توی صف شلوغ مترو و بی‌آر‌تی، قدر دستپخت هر روزی مادرها و شنیدن غرغرهای هرروزی بچه‌ها، قدر این‌که نوروز هر سال باید بیاید و اگر نیاید آن سال تحویل نمی‌شود.

عادت کردن بد نیست، بهترین نعمت است، فراموشی لحظات سخت با عادت ممکن می‌شود. عادت کردن یک جور شبیه شدن است، به آدم‌های اطراف، به لباس‌های تن، به شکل زندگی. شباهت و همرنگی یک نوع دفاع است، یک نوع استتار از انواع و اقسام دردسرها. وقتی عادتی داریم که همه می‌شناسندش، گله و گلایه‌ای باقی نمی‌ماند، فراموشی تاریخ تولد دیگر شروع یک دعوای تازه نمی‌شود چون فلانی به فراموشی عادت دارد. شکل زندگی یک نفر پذیرفته می‌شود، چون فرم روزمره رفتارش این است، بی‌قصد، بی‌غرض، بدون کینه و دشمنی. معلولیت ظاهری یک نفر به چشم نمی‌آید چون دیگران به دیدن آن شکل ظاهر عادت می‌کنند.

عادت کردن یعنی ندیدن، یعنی حساس نبودن به دور و بر و این گاهی بد نیست. آخر مگر ذهن چقدر توان پذیرفتن و تحلیل اتفاق‌های تازه دارد. به غیر از این همین وجود عادت‌هاست که تازگی‌ها را دلچسب می‌کند. اگر عادت زدگی نبود، اگر هرصبح که از خواب بر‌خاستیم، ریتم تکراری زندگی هایمان به هم می‌خورد، دیگر هیچ اتفاق تازه‌ای جذابیت نداشت، دیگر نو شدن‌ها لطف خود را از دست می‌داد. عادت‌ها وجود دارند تا تازگی‌ها شکل بگیرند تا نوشدن‌ها زیبا و دلچسب باشند. هر روزها هستند تا سفرها قدر دانسته شوند تا دیدن مناظر تازه چشم‌ها را نوازش دهد.

من عادت هایم را دوست دارم، از روزمرگی متنفر نیستم، کیف می‌کنم که هر روز شاد و سرحال از خواب بیدار می‌شوم و یک صبح تا شب تکراری را می‌گذرانم، آدم‌های همیشگی را می‌بینم و یکی از آن هفت روز تکراری را زندگی می‌کنم!

مریم تجلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها