حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اینهمانی بیاساس خواب و غفلت را اولین بار چه کسی کشف کرد که اینطور افتاد دهان شاعرها و جماعت نصیحتکن. آقای سعدی، پدر من، استاد، شما دیگر چرا، از سلطان ملک سخن بعید است آخر، یعنی چه که «ای که پنجاه رفت و در خوابی» ... دو شب پشت سر هم اگر بیخوابی میکشیدی و شاعری یادت میرفت، آن وقت معلوم میشد چه کسی غافل است.
ایشان البته فقط یک نمونه است، سوال به همه شما بر میگردد؛ چرا خواب را بدنام میکنید. میخواهید به غفلت و بیخبری فحش بدهید خب این همه واژه، دیوار کوتاهتر از خواب پیدا نکردید؟ دست بردارید آقا دست بردارید.
خواب نه غفلت است، نه تنبلی و نشانه بیخبری. خواب شیرینترین لحظات زندگی آدمهاست، یکی از لذتبخشترین تجربههای بشری. لذت اغواکننده آخرین لحظات منتهی به خواب را، هیچ نعمتی نمیتواند به آدمی اعطا کند. طراوت و تازگی لحظات بعد از خواب را هیچ دمنوش و جوشاندهای برایتان به ارمغان نمیآورد. خواب دریای تخیل آدمی است و تخیل مادر همه لذتها. کجا در عالم واقعیت میتوان این همه دنیای جورواجور را تجربه کرد. جایی که پیرنگ و روابط علی و معلولی و المانهای خشن واقعیت اینقدر در آن بیاعتبار و دست تخیل آدمی اینقدر در آن باز باشد.
دروغها را باور نکنید، اتفاقا آدمهای موفق همیشه به اندازه کافی و وافی خوابیده و لذتش را بردهاند. آسیبی که بیخوابی به برنامهریزی و راندمان و عملکرد بهینه آدمها میزند، قطعا بیشتر از خواب است حتی در حالت افراطیاش. دست از سر خواب بردارید. شما که سنگر به سنگر همه مواضع ما دیوانگان را گرفته و پیش آمدهاید، دست از سر این یک فقره بردارید، اوکی؟
عباس رضایی ثمرین
بخواب، هیچکس بیدار نیست
بهترین و شیرینترین نعمتی که ما آدمها داریم و هرگز به آن عادت نمیکنیم و هرگز از آن دلزده نمیشویم و اتفاقا از آن غافل هم نیستیم، عشق و سفر و کار و... نیست، خواب است.
یعنی چه چیزی ممکن است بتواند جایش را بگیرد، آن لحظهای که سرت را میگذاری روی بالش، پتو را تا زیر چانه میکشی و چشمت گرم میشود و میروی تا یک دنیای ناشناخته دیگر، آخ اگر خواب خوبی هم ببینی و البته بدون زنگ ساعت و تلفن و هر صدای مزاحم دیگری، تا بعد از لنگه ظهر هم بخوابی، به این میگویند خود آرامش و خوشبختی!
این وسط البته بعضی خوابها شیرینتر و چسبناکتر هستند، مثل خواب بعد از آخرین امتحان، خواب بعد از یک روز کاری سخت که خوب طی شده و البته خواب بعد از یک مسافرت طولانی، وقتی که سرت را روی بالش خودت میگذاری.
دوست ندارم از بیخواب شدن، کابوس دیدن، از خواب پریدنهای با ترس و شببیدار ماندنهای اجباری بنویسم، همه ما این مثالها را تجربه کردهایم. بیشتر دلم میخواهد از لذتهایش بنویسم، از اینکه چه نعمت بزرگی است، که بهتر و بیشتر از هر چیزی میتواند آدمها را از خستگی، درد، مشکلات و زندگی بکند و ببرد به جایی که یک شب خودت را خلبان یک هواپیما در راه قارهای دیگر ببینی، شبی دیگر عزیز چند سال ندیدهای را ببینی و در مسیر زیبایی با او قدم بزنی و یک وقت دیگر در دریایی به غایت زیبا شنا کنی.
در یک جمله باید بگویم خواب حرف ندارد، هر صبح که بیدار میشوید بخاطرش خدا را شکر کنید تا شکر نعمت، این نعمتتان را افزون کند!
مستوره برادران نصیری
ای کاش همه خواب بودند
بشر در شرایطی بهتر از این نمیتواند باشد. شرایطی که در آن کمترین رنج را بکشد و کمترین عذاب را به کسی بدهد. نه ببیند، نه بشنود و نه دیده شود و شنیده؛ اگر هم بشنود و ببیند جوری ببیند و بشنود که انگار اصلا نه دیده و نه شنیده است، آخر خواب دیدن به هیچ دردی نمیخورد. انسان هنگام خواب فقط خودش را به خودش نشان میدهد و صداهایی از خود را میشنود، اغلب جنونآمیز و گاه هذیانی. اما در عین حال این صدای تنها، هزاران صداست، از اطرافیان گرفته تا موجودات عجیب و غریب. این تصویر پر است از حیوان و دوست، از شمایل ترسناک و عجیبالخلقه تا مهربان و مقدس. خواب یک زندگی است نه یک حال شبیه به بیحالی مرگ؛ در خواب میبینیم، میشنویم و در عین تنهاییم. دیدهاید میگویند: دنیا را آب ببرد فلانی را خواب میبرد؛ این بدان معناست که فلانی بیکاره است، بیخیال و بیمسئولیت است، رویش نمیتوان حساب کرد درست مثل یک مرده. اما این درست نیست، خواب یک فعالیت است از همان ثانیههایی که در لحظات محو میشوند و دیگر هیچ نمیفهمی، تا آن حالت تازه به دنیا آمده بیداری که انگار دوباره تو را به دنیا میآورد. خواب زندگی است، زندگی در صلح؛ یعنی بهترین شکل زندگی. برای همین است که آرزوی خوب است این آرزو کهای کاش همه خواب بودند.
برخی دچار این سوءتفاهم هستند که شب زندهداران قدر خواب را نمیدانند. اما در حقیقت یک شب زندهدار، یک عشق خواب حرفهای است. او به دنبال لذت سکرآور ثانیههای پیش از خواب، شب را به مثابه چکیده نیروی بیداری و بودن سر میکشد و سختترین ساعات زندگی را میخوابد تا برای صلح کاری کرده باشد. کاری به بزرگی حذف خود. راستی آیا تا به حال از خود پرسیدهاید چرا سربازها صبح زود بیدار میشوند و شب هنوز در بلوغ خود نشکفته میخوابند؟
علیرضا نراقی
در ستایش پتو!
ما دیوانهها دستهبندیهای مختلفی داریم؛ یعنی یک طورهایی مثل ژاپنیها میمانیم که در نگاه اول شبیه هم به نظر میرسیم، اما با کمی دقت، متوجه تفاوتهایمان میشوید. یکی از این دستهبندیها، تقسیم ما به دسته «بیخوابها» و «خوابآلودها» است. معمولا حد وسط نداریم. تکلیف بیخوابها که معلوم است. آنها خواب ندارند. اما ما خواب آلودهها، دستهای هستیم که یا اصولا همیشه خواب هستیم یا فقط روزها خوابیم و شبها (که البته هیچکس متوجهمان نیست) مثل ارواح سرگردان در دنیا میچرخیم.
ما خواب آلودهها روز را دوست نداریم. یک طورهایی میخواهیم از این دنیا و متعلقاتش اعلام برائت کنیم. برای همین بهترین جای دنیا برای ما زیر پتوهایمان است. وقت و بی وقت پناه میبریم به زیر سقف مهربان تخت خوابمان. آن زیر همه چیز تاریک است. گاهی لازم است برای این که اکسیژن بگیری، دریچهای را باز بگذاری. البته سخت است طراحی دریچهای که از آن هوا بیاید ولی نور نه. ولی به مرور استعداد ساخت چنین سازهای را پیدا کردهایم. میرویم آن زیر و گاهی گریه میکنیم و گاهی هم خیالبافی میکنیم. هرچه باشد دلمان میخواهد احساس امنیت کنیم. میخواهیم به اطرافیانمان اعلام کنیم نیاز به زمانی داریم که از دنیا فاصله بگیریم. میخواهیم بگوییم آنچه آن بیرون میگذرد برایمان مهم نیست.
وسط خیالبافیهایمان گاهی چرت میزنیم و گاهی بلند میشویم غذا میخوریم. آن وسط حتی ممکن است یک شغل تمام وقت در یک اداره لعنتی هم داشته باشیم. ولی چیزی که برای ما اهمیت دارد و لازم است شما بدانید این است که ما تنبل و تن پرور و بیمسئولیت نیستیم. ما فقط از آنگونه در حال انقراض بشریت هستیم که میخواهیم برای مدت کوتاهی از این مسابقه دیوانهکننده سرعت که شما به راه انداختهاید فاصله بگیریم.
الناز اسکندری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....